ندامت مهندس جوان به او زندگی دوباره بخشید

زندان نگاهم را عوض کرد

مهندس جوان که دوستش را چهار سال قبل قربانی جنایت مستانه کرده و تا یک‌قدمی چوبه دار رفته بود با جلب رضایت اولیای‌دم به زندگی برگشت.
کد خبر: ۱۱۴۸۴۵۱

او که قرار است بزودی از زندان آزاد شود میگوید: در زندان متوجه اشتباهاتی شدم که مرتکب شده بودم. وقتی اولیایدم ندامت و پشیمانی واقعی را در چشمانم دیدند دلشان به رحم آمد و به من زندگی دوباره بخشیدند. گفتوگوی تپش با این متهم را میخوانید .

چه قدر درس خواندهای؟

وقتی بازداشت شدم دانشجوی ترم آخر رشته مهندسی بودم .

چند ساله بودی که دست به قتل زدی؟

آن زمان 23 سال داشتم. اما حالا 27 سالهام .

چند خواهر و برادر داری؟

من فرزند بزرگ خانواده هستم و یک خواهر دارم.

مقتول را از چند سال قبل میشناختی ؟

او دوست صمیمیام بود. پنج سالی بود که با هم دوست بودیم. به خانه هم رفت و آمد داشتیم و چندبار با هم مشروب خورده بودیم.

از ماجرای قتل بگو .

آن روزکه پدر و مادرم در خانه نبودند دوستم را به خانه دعوت کردم. با هم مشروب خوردیم و مشغول تماشای فیلم شدیم. اما او یک باره با من شوخی کرد. من که عصبانی شده بودم به او فحش دادم. ولی دوستم کارد میوهخوری را به دست گرفت و به من حمله کرد. من هم که حال طبیعی نداشتم کارد را از دستش گرفتم و ضربهای به گردن او زدم.

بعد از قتل چه کار کردی؟

مشروب خورده و مست بودم. به همین خاطر حال طبیعی نداشتم و نمیدانستم چه میکنم. همان موقع فقط با پدرم تماس گرفتم و از او کمک خواستم. وقتی پدرم به خانه رسید کار از کار گذشته بود. من و پدرم با هم به کلانتری رفتیم.

وقتی برایت حکم قصاص صادر شد چه حالی داشتی؟

من در زندان نگاهم به زندگی تغییر کرد. تازه در زندان متوجه شدم که اشتباه نابخشودنی مرتکب شده ام .به همین خاطر برای اعدام آماده بودم. اما در زندان توبه کردم و از خداوند خواستم تا مرا ببخشد و فرصت دوبارهای به من بدهد. پدر و مادرم هم در این سالها تلاش زیادی کردند. آنها هر چه داشتند فروختند تا توانستند دیه را بپردازند.

چطور شد اولیایدم از قصاص گذشتند؟

زمان زیادی تا اجرای حکم قصاص نمانده بود که برادر مقتول بهخاطر التماسهای پدر و مادرم به دیدنم آمد. وقتی حالم را دید و از مسئولان زندان شنید در این سالها به اندازه کافی تنبیه شده و از کاری که کردهام پشیمانم، پدر و مادرش را برای گذشت راضی کرد .

در زندان چه کار میکردی؟

در این سالها به کارهایی که قبلا انجام داده بودم فکر کردم. در کلاسهای قرآنی شرکت میکردم و نماز میخواندم. به سایر زندانیها هم زبان آموزش میدادم.البته با همه اینها اسمش زندان است و یک روز در آنجا چند سال می گذرد . به خصوص غروبهای زندان که خیلی دلگیر است.

در این مدت دوستانت اعدام شدند؟

یکی از دوستانم در زندان اعدام شد و دو نفر هم مثل من رضایت گرفتند. آنها هم ناخواسته مرتکب قتل شده بودند.

چقدر پشیمانی؟

خیلی زیاد. اگر آن روز مشروب نخورده بودم یا حتی بلد بودم چطور خشمم را کنترل کنم شاید دوستم زنده بود.

بعد از آزادی از زندان میخواهی چکار کنی؟

قصد دارم درسم را ادامه دهم و مشغول کار شوم .قرآن، دید مرا به زندگی تغییر داد . دیگر هیچ وقت لب به مشروب نمیزنم و حالا با تمرینهای کنترل خشم قادرم خشمم را کنترل کنم.همچنین برای کسب رضایت اولیای دم مقتولان و نجات قاتلان دیگر تلاش کنم.

در این مدت مقتول به خوابت آمده است؟

خیلی. هر وقت خواب او را می بینم تا چند روز حالم بد است. نمی دانم چرا هیچ وقت در خواب با من حرف نمی زند. فقط از فاصله به من نگاه میکند.

مرجان طباطبایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها