گزارش جــــــام‌جــــم از دنیای کودکان کار به بهانه روز جهانی مبارزه با کار کودکان

مافیای «شکیب»ها

ما که رسیدیم، راننده نیسان آبی رنگ مسافران هر روزه‌اش را بار زده و برده بود! یک نفر هم قد و قواره شکیب سریال آوای باران که نانش را از‌ کودکان کار در می‌آورد.بچه‌ها رفته بودند سر چهارراه و پدر و مادرهایشان زیر آفتاب داغ پل کوره، نزدیک کوره‌های آجرپزی حاشیه جنوبی پایتخت، وقت می‌گذراندند تا غروب بشود و بچه‌ها با همان نیسان آبی رنگ از راه برسند. رحیمه یکی از همان‌ها بود، یک زن باردار که با همسر و سه فرزند 9 تا سه ساله، زیر سقف کوتاه یک اتاق کوچک زندگی می‌کرد. دختر بزرگ رحیمه اما خانه نبود. رحیمه گفت رفته برای کار و تاکید کرد که ننویسید برای گدایی رفته شهر! بهزیستی می‌آید برای ما شر درست می‌کند این گوشه ای از زندگی کودکان کار است که این بار از قاب تلویزیون بیرون می‌آید و در حاشیه پایتخت به دنیای رنگی کودکان رنگ خاکستری می پاشد و آنها را به کارگران کوچک مافیای کودکان کار بدل می کند.
کد خبر: ۱۱۴۷۲۵۲

دیوار به دیوار خانه رحیمه، شاهان، حمزه و رحمت هم خانه نبودند، برادر کوچکترشان گفت از صبح رفته اند برای کار و مادرشان در را به روی ما بست. علی اما یکی از معدود بچههایی که خانه مانده بود، چند قدم آنطرفتر، جلو آمد و گفت یک بار چند ماه پیش مامورها گرفته بودندش و یک شب را در خوابگاه گذارنده و از آن موقع سرکار نمیرود. درباره کجا و چطورش حرفی نزد، اما گفت توی خوابگاه که بوده دایهاش آمده و او را با خود برده. گفت دایهاش اسمش منصور است و وقتی به مشکل بخورند کمکشان میکند!

بچههایی که جرات حرف زدن ندارند

منصور حتی اگر اسم مستعار باشد، یک هویت جعلی یا نامی غیرواقعی، برای همه آن جماعت حاشیهنشینی که اطراف پل کوره زندگی میکردند، یک آدم واقعی است؛ یک نفر سنگدلتر از شکیب سریال آوای باران که نانش از تیره و تار کردن دنیای کودکان در می آید آن هم درست در شلوغی و آمد و شد همیشگی خیابانهای پایتخت!

یک جایی مثل تقاطع خیابان هویزه و صابونچی که همیشه پر است از هیاهوی بچههای کار؛ پسربچههایی که از سروکول هم بالا میروند تا شیشه ماشینها را زودتر از بقیه تمیز کنند، اما جرات حرف زدن ندارند و از مصاحبه میترسند. علی اما یکی از آن بادل و جراتهایشان بود که به ما گفت 9 ساله است و از پنج ماه پیش محل کارش شده همین جا.

علی گفت پدرش اعتیاد دارد و او را اکبرآقا، دوست پدرش هر روز با وانت به این چهارراه میرساند و غروب، همه درآمدش را میگیرد و در عوض با پدرش حساب و کتاب دارد! حساب و کتابی که برای پدر علی به مواد مخدر میرسد، به وقتی که او پل بزند از خماری به نشئگی، از حال ناخوش به خوش. علی گفت اکبرآقا، هرچند ساعت یک بار به آنها سر میزند و پاتوقش درست کنار دستفروشی است که گوشه خیابان، بساط کرده است.

حلقههای به هم پیوسته یک زنجیر

اکبر هم یکی از حلقههای زنجیر مافیای کار کودکان در پایتخت است، یکی مثل منصور و خیلیهای دیگر، همه آنهایی که زیر پوست شهر ریشه دواندهاند و برای خودشان کار و کاسبی راه انداختهاند؛ مافیایی که وجودش را خیلیها تائید میکنند، اما تعدادشان مشخص نیست. در سایه ایستادهاند و آفتابی نمیشوند. مافیایی که به گفته شهربانو امانی یکی از اعضای شورای شهر تهران، روی دستان هفت نفر بیشتر نمیچرخد! این را امانی به باشگاه خبرنگاران جوان گفته است، اینکه کودکان کار ابزار دست یک مافیای هفت نفره در تهران هستند؛ یک خانم و شش آقا! تماسهای ما با این عضو شورا برای رسیدن به جزئیاتی بیشتر از این خبر، به جایی نمیرسد و امانی تلفنهای ما را بیجواب میگذارد.

با این حال روحا... بابایی صالح، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس با تائید فعالیت مافیای کودکان کار در پایتخت به ما میگوید: طبق شواهد موجود کودکان کاری که در کلانشهرها در خیابانها دیده میشوند، اغلب به صورت ساماندهی شده مشغول فعالیت هستند و پشت پرده کار آنها، یک باند و گروه وجود دارد که آنها را مدیریت میکند، حالا یا برای تکدیگری، یا برای کار سرچهارراه و فروش فال و گل و اقلام دیگر.

بابایی صالح با اشاره به اینکه برخورد با باندهای پشت پرده کار کودکان درحال حاضر بیشتر در حد شعار است تاکید میکند: دستگاههای مدیریتی باید با جدیت بیشتری وارد این موضوع شوند، مخصوصا دستگاه قضایی تا با برخورد با سردستههای این باندها، ریشه این آسیب اجتماعی خشکانده شوند.

باندهایی که خانوادگی شدهاند

همیشه عدهای از ظرفیت اقتصادی آسیبهای اجتماعی برای اینکه به درآمد بیشتری برسند استفاده میکنند، یکی از محملهای کسب درآمد از آسیبهای اجتماعی هم همین بحث کودکان کار است. اینها هم حرفهای حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران است که در گفتوگو با ما وجود مافیا در پشت پرده فعالیت کودکان کار را تائید میکند. چلک البته از خانوادگی شدن باندهای فعال دراین زمینه در سالهای اخیر خبر میدهد و میگوید: درحال حاضر باندها با انسجام 20 سال قبل درحال فعالیت نیستند و بیشتر بهصورت خانوادگی فعالیت میکنند.

محمدحسن داوودی، مدیر مجتمع کودکان کار صبح رویش هم پشت تلفن برای ما از تجربههایش در این زمینه میگوید. او البته به جای مافیا، روی کلمه باند تاکید میکند و میگوید: باندهایی که در حال حاضر در سطح شهرها کودکان کار را تحت پوشش دارند، خانواده محور هستند و بیشتر کودکان مهاجر را ساماندهی میکنند. داوودی برای ما باندی را مثال میزند که در آن دایی خانواده خواهرزادههایش را سرچهارراهی که انحصارا مال خودش است به کار گرفته است. فاطمه دانشور عضو پیشین شورای شهر تهران هم که بارها کودکان کار را از نزدیک دیده و با مشکلاتشان آشناست، به ما میگوید تعدادی از کودکان کار، توسط پدر و مادرهایشان به باندها اجاره داده میشوند. او البته اشاره میکند که این مشکل را بیشتر در بین کودکان خانوادههای ایرانی دیده، خانوادههایی که در آنها هم پدر و هم مادر دچار اعتیاد و رفتارهای پرخطر هستند و با اجاره دادن فرزندشان به مواد مصرفیشان میرسند.

مینا مولایی

روزنامهنگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها