در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تعدادی کتاب در دست مادرش بود که میخواست به کتابخانه بازگرداند، در حالی که به من اشاره میکرد گفت: «به این بچه بگویید، فعلا نمیتوانید این کتاب را امانت دهید.» محسن اصرار داشت که برای چندمین بار، کتاب قصهای را به امانت ببرد که مادرش با صدای بلند و عصبانی گفت: «نه محسن، دیگه نباید این کتاب رو بگیری، این بار صدمه که داریم میبریمش، من خسته شدم از بس که این کتاب رو برات خوندم.» و به من نگاه کرد و گفت: «خانم شما هم به محسن بگید که دیگه نمیشه این کتاب رو امانت بگیره.» نگاهی انداختم کتاب کهنهای بود که رنگی به رو نداشت، نام کتاب سقا بود، داستانی راجع به حضرت ابوالفضل عباس (ع).من هم به اصرار مادرش به بچه گفتم که دیگر امکان امانت دادن این کتاب را ندارم. پس از شنیدن حرفهای من محسن به مادرش گفت: «پس باید بریم برام بخریش». همین که از کتابخانه بیرون رفتند صدای گریه محسن بلندتر شد و شنیدم که با گریه میگفت: «اگه واسم بخریش قول میدم، قول میدم، دیگه نگم بخونیش، خودم میخونمش.»
دلم آرام نگرفت بلند شدم و بیرون رفتم و صدا زدم مادر محسن ... مادر و محسن، با صدای من ایستادند، گفتم: «اگر فکر میکنید با داشتن این کتاب بچه آرام میشود، این کتاب را برایش ببرید، بعدا به جای آن، کتاب دیگری برای کتابخانه بخرید.» مادر گفت: «نه ممنون، حالا آروم میشه.»
حدود یک ساعتی گذشت، مشغول کارم بودم که محسن، در حالی که در دستش مقدار زیادی پول خرد بود، با عجله و بدو بدو، وارد کتابخانه شد، پولها را روی میز گذاشت و تند تند، چیزهایی گفت که من، همان لحظه و از شدت شادی و تعجب، متوجه مفهوم آن نشدم و بعد هم کتاب سقا را از داخل قفسه برداشت و دوید. با لبخندی که با رفتن او روی لبهایم مانده بود، پس از درک حرفهای شیرین و کودکانه محسن، خنده دلچسبی بر دلم نشست.
سمیه مناجاتی
کتابدار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: