در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک خانهتکانی برای پایان تابستان بود که مادرم ریخت و ریزهای سه ماهه ما و بلاهایی که سر کمد و گنجههایش آورده بودیم را جمع و جور میکرد. یک خانهتکانیاش برای عید غدیر بود که معتقد بود به اندازه نوروز باید بزرگ و باشکوه باشد و یک خانهتکانیاش هروقت که میخواست مهمان بزرگ و رودربایستیداری بیاید.
تمام کمد و کابینت و کشوها را بیرون میریخت. حتی آنها که به ظاهر مرتب بودند. انباری را که تمیز میکرد، کیسههای زباله را از وسایلی که قابل استفاده نبودند، پر میکرد و چقدر بیرون ریختن و دوباره چیدن برایش راحت بود. اصلا کسانی که خراب میکنند و دوباره میسازند، بیرون میریزند و دوباره میچینند، چقدر شجاعاند. چقدر میشود به حوصله و صبرشان غبطه خورد. آنها که بیتعارف با خودشان هرچه درونشان هست را بیرون میکشند و با دقت نگاهشان میکنند. اگر مرتب و تمیز نباشند، بیدرنگ تمیزش میکنند و دوباره سرجایش میگذارند.
خانه بعد از خانهتکانی حال عجیبی دارد. خانه انگار روشنتر میشود.
همه جا برق میزند. کمد و کابینتها تمیز شدهاند، اما تو هستی که احساس سبکی و نشاط داری.
روانشناسها بهش چه میگویند؟ فنگشویی؟! دقیق نمیدانم اما چند سال است که این حال را روز بیست و سوم ماه رمضان هم دارم. آرزو میکنم شما هم داشته باشید.
زهرا کاردانی
نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: