پرونده سارقان جوراب به سر یکی از خاطرات قاضی قدیر محمدی است

سرقت‌های سریالی سارقان جوراب به سر

سال‌ها قبل سرقت مسلحانه از مغازه‌ها و منازل به من گزارش شد. ماجرا با شکایت مهندس جوانی آغاز شد. او گفت:« آقای قاضی، ساعتی پیش سه‌مرد بلند قامت درحالی که چهره هایشان را با جوراب پوشانده بودند وارد دفترم شدند. آنها با تهدید چاقو مرا وادار کردند تا در گاوصندوق را باز کنم و تمامی اموالم را به سرقت بردند.»
کد خبر: ۱۱۴۴۸۰۸

از مهندس جوان خواستم تا در رابطه با مشخصات سارقان توضیح دهد، او گفت: «آنها صورت هایشان را پوشانده بودند و نتوانستم چهرهشان را ببینم. فقط میدانم که مردانی قوی هیکل بودند، به طوری که از ترس، هر آنچه پول نقد همراه داشتم به آنها دادم.»

دستورات لازم در رابطه با این موضوع به پلیس داده شد.در بررسی صحنه جرم هیچ رد و آثار انگشتی از متهمان بهدست نیامد. از طرفی از آنجا که چهرهشان پوشیده شده بود، هویت آنها نیز به دست نیامد.

هنوز چند روز از نخستین شکایت نگذشته بود که اینبار مغازهداری به دادسرا مراجعه کرد و از سرقت وسایل داخل مغازهاش شکایت کرد. او هم مانند مهندس جوان، مورد سرقت سه مرد ناشناس قرار گرفته بود. افرادی که صورتهایشان را با جوراب پوشانده بودند.

سرقتهای سریالی

سرقتها در نقاط مختلف شهر صورت میگرفت و انتخاب سوژه برای آنها وجود نداشت. از مالباختگان مشخص بود که به صورت اتفاقی انتخاب شده و سرقت از آنها انجام گرفته است. چرا که مالباختگان از اقشار متفاوت بودند؛ مهندس، وکیل، مغازهدار و...

در تمامی سرقتها یکی از متهمان بیرون از مغازه یا شرکت به عنوان نگهبان میایستاد و دونفر دیگر با چهرههای پوشیده وارد مغازه یا شرکت شده و سرقتشان را با تهدید چاقو انجام میدادند.

9 شکایت در این رابطه اعلام شده بود و تحقیقات در این خصوص ادامه داشت تا اینکه چند هفته بعد از نخستین شکایت، مرد جوانی با مراجعه به دادسرا از اعضای این باند شکایت کرد. او گفت:« داخل دفتر کارم نشسته بودم که دو مرد جوان با چهرههای پوشیده وارد دفترم شدند. آنها با تهدید چاقو مرا وادار کردند تا در گاوصندوق را باز کنم و وسایل با ارزش شرکت را به سرقت بردند. آنها قبل از ترک شرکت، دست هایم را بستند و به زور سوار خودروی شاسی بلندم کردند.»

او ادامه داد: «بعد از طی مسافتی، دزدان در کنار جاده نگه داشتند وهمان جا مرا دست و پا بسته رها کردند.من دست و پا بسته در کنار جاده افتاده بودم که آنها دوباره برگشتند و سوئیچ خودروام را به من داده و گفتند خودرو را چند متر جلوتر رها کردهاند. آنها سوار خودروی پیکان شده و مرا دست و پا بسته رها کردند. بعد از رفتن آنها با سختی زیاد دست و پایم را باز کردم و خودم را بعد از دو ساعت به خودرویم رساندم.»

در ادامه تحقیقات، کارآگاهان که بهصورت نامحسوس در پاتوقهای مجرمان رفت و آمد داشتند، اطلاعاتی از عاملان سرقتهای مسلحانه بهدست آوردند. در بررسیها مشخص شد که متهمان، سهپسر جوان 16،17 و 18 ساله هستند که نقشه سرقتها را اجرا میکردند. متهمان دستگیر شدند و زمانی که آنها را دیدم بسیار تعجب کردم. چرا که برخلاف جثه و هیکل تنومندشان، سن و سال کمی داشتند.

تحقیقات را از آنها آغاز کردم و پدرام، سردسته باند به من گفت:« ما سه دوست و هم محلی هستیم. از آنجاکه وضع مالیمان خوب نبود، تصمیم گرفتیم برای یک بار دست به سرقت بزنیم. با خودمان گفتیم یک سرقت میکنیم و کمی پول به جیب میزنیم، وقتی هم پلیس ببیند که دیگر دزدی انجام نشده، پرونده را مختومه میکند. نقشهمان برای یک بار سرقت بود اما زمانی که اولین سرقت را انجام دادیم و پول خوبی از این راه بهدست آوردیم وسوسه شدیم که سرقت دیگری هم انجام دهیم. از طرفی پلیس نتوانسته بود در این مدت ما را شناسایی و دستگیر کند. ترس دستگیر شدن هم از بین رفته بود. برای همین بعد از چند سرقت اول، سرقتهای دیگر را براحتی انجام دادیم.

او ادامه داد: «چون هیچ رد و سرنخی از خودمان به جا نگذاشته بودیم، مطمئن بودیم که دستگیر نمیشویم. اما وقتی پلیس به ما دستبند زد، تازه آن موقع بود که فهمیدیم دزدی کردن و پولدار شدن به این راحتیها نیست. ما با پولهایی که از سرقت به دست آوردیم، لباس خریدیم و خرج دوستانمان کردیم و تمام پولهای سرقتی را بر باد دادیم.» پسر جوان پس از اعتراف به سرقت سرش را پایین انداخت. دو همدست پدرام نیز همان صحبتها را گفته و به جرم خود اعتراف کردند.

مواجهه حضوری

بعد از اعتراف پدرام و همدستانش، نوبت مواجهه حضوری سارقان و مالباختگان بود. شکات که نمیدانستند سه پسر دستگیر شده، همان مردان نقابدار هستند که اموالشان را به سرقت بردهاند یک به یک وارد دفتر شدند. هر کدام از شکات افراد قوی هیکلی بودند که یک تنه حریف سه سارق بودند.

از آنها خواستم که در رابطه با سارقان و مشخصات ظاهری آنها بگویند.

آنها مدعی بودند که هر سه سارق، قوی هیکل و بلند قامت بوده و هیچ کدامشان توانایی مقابله با آنها را نداشتهاند. بعد از صحبتهای مالباختگان به آنها گفتم به نظرتان این افراد سارقان شما هستند؟ یکی از شکات که مرد جوان و بلند قامت و ورزشکاری بود با دیدن آنها گفت: «آقای قاضی از نظر قد و هیکل خیلی با این سه نفر شباهت داشتند، اما اینها سه جوان هستند که هر سه نفر باهم حریف من نمیشوند چطور میتوانند آنها باشند.»

در حالی که سه پسر جوان از پشیمانی سرشان را به زیر انداخته بودند به آنها گفتم: «شما اشتباه میکنید، این سه نفر، همان سارقان مغازهها و خانهتان هستند.»

مرد جوان نگاهی به آنها انداخت و در حالی که از شدت خنده نمیتوانست حرف بزند گفت: «واقعا این سه پسر دست و پای مرا بستند و به خارج از شهر بردند؟!اگر میدانستم که سارقان سن شان اینقدر کم است، هیچ وقت تسلیم آنها نمیشدم.

در تمام این مدت در کابوسهایم تصور میکردم که آنها سه مرد میانسال و از سارقان حرفهای هستند نه سه پسر جوان که تازه درس و مدرسه را رها کردهاند.»

با دستگیری متهمان، آنها با قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند و ماجرای سرقتهای مسلحانه در استان اردبیل برای همیشه تمام شد و دیگر سرقتی به آن شیوه و شگرد صورت نگرفت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها