عارض شد: سورپرایز!
فرمودیم: سوپ هم شد سحری! اجانب و رعیت بفهمند سحری سوپ خورده ایم که آبرو برایمان نمیگذارند. این طعام قوت داشت خودش را نگه میداشت .
عارض شد: نه تصدقت گردم سورپرایز لفظی فرنگی است به معنای شگفتی و اینها .
فرمودیم: نیم ساعت به اذان است. هرچه هست وردار بیاور.
عارض شد: بنشینید آماده است .
بر سر سفره جلوس کردیم، دیدیم طعامی گذاشت جلویمان. خوش قیافه بود و برق میزد، اما از ماهیتش بیاطلاع بودیم.
فرمودیم: چیست؟
عارض شد: سوسیس بندری!
فرمودیم: سوسیس چیست؟
گفت: طعامی است که خوراک اهل فرنگ است. فوقالنهایه مطبوع است. فرمودیم: مگر نفرمودیم طعام فرنگی در این عمارت ورود نکند و هرچه ابتیاع میکنید وطنی باشد .
عارض شد: وطنی است تصدق. فقط فرمول از آنها گرفتهایم.
فرمودیم: باشد میخوریم .
میل فرمودیم، طعمش بد نبود؛ سیر و پر میل فرمودیم.
لکن مسلمان، نشنود کافر نبیند از تشنگی جانمان به لب آمد. در تمام طول روز زبانمان خشکه خشتی بود که در دهانمان به جهت تکلم نمیچرخید.
و در طول روز از تشنگی رمق به جانمان نمانده بود. یاد از تشنگی شهید کربلا فرموده، تحمل کردیم .
سرسراغ کردیم خشایار بیاید، تشرش زدیم. اگر نبود ماه مهربانی و رحمت، ناخن سالم به پنجهاش نمیگذاشتیم. من بعد ذالک امر فرمودیم طبیب حاضر کند صلح مشورت کنیم سیاهه قلمی مکتوب کند برای رمضان چه خوب است و چه بد. بیست و خردهای روز مانده، بخواهیم با دست فرمان خشایار جلو برویم تا عید فطر سایه خیالی از ما باقی میماند بیشوکت و جبروتی... خشایار رفته پی طبیب ما نشسته این سیاهه مرقوم میکنیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم