حسینزاده بیش از 60 سال عمر دارد و هنوز با عشق پاهایش را روی پدال دستگاه شعربافیاش فشار میدهد. او به ایسنا میگوید، نسل جدید دنبال این کار نمیرود، جوانهای امروز دنبال کار مدیریتیاند یا اینکه دوست دارند یک شبه پولدار شوند، شعربافی عشق میخواهد. حال آنکه این کار کسی را یک شبه پولدار نمیکند. استاد حسینزاده البته تنها نیست و تقریبا حدود 20 نفری مثل او در کار شعربافیاند، اما همگی گرد سپیدی بر مویشان دارند و سن و سالی گذرانده و به روزهای پیری نزدیک شدهاند.
شاردن، جهانگرد ایرانشناس فرانسوی مینویسد: «اساس ثروت و حیات مردم کاشان از صنایع نساجی و ابریشم بافی و تهیه قطعات زربافت و نقره بافت تشکیل شده است. در هیچ یک از بلاد ایران، مصنوعات مخمل و ساتین و تافته و ابریشم و قطعات زربافت و نقره بافت و زریهای ساده و گلدار ابریشمی بیشتر از کاشان و حومه آن تهیه نمیشود. تنها در یکی از نقاط حومه شهر هزار کارگر ابریشمباف وجود دارد.» البته حالا از آن هزاران کارگاه و کارگری که شاردن دیده و ثبت کرده، جز 20 تایی باقی نمانده و فرزندان آنها نیز به ادامه این مسیر سخت و کم درآمد تمایلی ندارند. این کار عشق میخواهد که جوانان امروزی هم کمتر اهل این مدل عاشقیاند. شالهایی که شعربافان قدیمی کاشانی میبافند، تاروپودش از عشق است، اما انگار دیگر کسی شال کاشانی را که با عطر عشق و اشک چشم جان گرفته نمیخواهد؛ مغازهها پر شده از شالهای بیروح و ماشینی چینی.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم