در کنار تمام اینها وزارت ارشاد 3000 مجوز کلاس آزاد داده است که از این تعداد 700 مجوز به کلاسهای بازیگری و کارگردانی اختصاص دارد، کلاسهایی که در هر دورهای با هزینههایی که میگیرند تعداد قابل توجهی هنرجو را جذب میکنند، کسانی که با هزار امید به این مراکز آمدهاند و باید کاری برای آنها انجام دهیم، اما کجا؟ در سالنهای محدود دولتی؟
به این مفهوم که دولت چون زیرساختهای مناسبی ندارد، توپ را در زمینه مردم انداخته است، در این شرایط هنرمندان و دوستداران هنر با قرض و بدهکاری کارشان را شروع کردند. اما در این فضا هم دوگروه وجود دارد؛ یکی دستهای است که فقط برای پول پارو کردن به جمع موسسان سالنهای خصوصی اضافه شدهاند و گروه دیگر که دغدغه فرهنگ و هنر دارند.
گروه اول با نمایشهای بفروش که اغلب کمدیهای ضعیف با شوخیهای سبک یا چهرههای سینمایی و تلویزیونی دارند و فقط به فکر کسب درآمد هستند و ردی از فرهنگ در آنها دیده نمیشود. مخاطبان این دست آثار و مجموعهها هم نوکیسههای پولداریاند که فرهنگشان با درآمدشان رشد نکرده است. این افراد از آنجا که دغدغه ارزشمندی ندارند، اصلا سراغ تئاترهای اجتماعی و انتقادی که موضوع و مفهوم داشته باشد،نمیروند و فقط بهدنبال نمایشهای بیمغزند. بخش بزرگی از تماشاخانههای خصوصی خوراک این قشر را تأمین میکنند.
اما تعداد دیگری از سالنها هستند که میدان خلاقیت گروههای بیپشت و پناهند و تئاترهای جدی و فکری هنری را پوشش میدهند. در اینجا واقعا باید بپرسیم چه کسی میخواهد آنها را ساماندهی کند، من سعی کردم در این مسیر پیش بروم، یک خانه اجاره و حدود 760 میلیون تومان هزینه کردم اما الان کار من برای 160 میلیون تومان به دادگاه افتاده است. بعد میگویند این مراکز باید ساماندهی شوند، چطور و چه کسی این کار را میکند؟
باید در این فضا پول خرج کنند. دولت موظف است به این نهادها و فضاهای فرهنگی کمک کند اما میگوید وضع من بد است، شهرداری میگوید مقروض هستم، حوزه هنری کمکی نمیکند و شرایط آشفته است، تعداد زیادی از هنرمندان ما روی هوا هستند و حتی بسختی اجاره خانههایشان را میپردازند و آن وقت فرهنگ ما هم تحتالشعاع قرار گرفته است. اما مخاطبان تئاتر فکری و هنری دانشجویان فقیر و البته فهیمی هستند که چون فروش و چهرههای مشهور ندارند، در خرجشان ماندهاند. از سوی دیگر سالنهایی که انواع شوخیهای نامناسب را نمایش میدهند و خیلی از آنها دولتی یا برای شهرداری هستند، 30 درصد فروش را میگیرند و
در واقع کاسبی میکنند.
من سالها در این حوزه کار کردهام، در مقطعی با وزارت ارشاد قرارداد میبستم و دیگر کاری به گیشه نداشتم، بلکه تمام تلاشم را روی کیفیت میگذاشتم، در آن زمان بخشی از بیتالمال صرف هنر، ذوق و اندیشه میشد. اما الان دولت دیگر پول خرج نمیکند و به فکر کسب درآمد است. به عنوان نمونه مدتی پیش یکی از دوستان من که از هنرمندان قدیمی تئاتر است، برای کارش به یکی از این سالنها سر زده بود و آنها حتی بدون این که بپرسند چه اثری داری، تنها پرسیده بودند که میتوانی روزی 12 میلیون تومان فروش داشته باشی؟!
این نگاه باعث شده تا پول به هر چیزی ارجحیت داشته باشد و در این میان ارزشهای هنری و فضیلتهای اخلاقی نابود شده است. خود من برای چه سالن زدم؟ به خاطر آن که از نفس افتادم از بس که گدایی سالن کردم و سالها در صف تماشاخانهها ماندم. خندهدار است که بگویم از آخرین باری که در تالار وحدت اجرا کردم، بیش از 20 سال میگذرد. تا امروز نزدیک پنج سال است که به تئاتر شهر نرفتهام. در بحث ارائه مجوز به سالندارها ابتدا باید مقداری سختگیری بابت مواردی مثل امنیت و ایمنی آن صورت بگیرد و در ادامه برای توسعه فرهنگی، با وجود لزوم توجه دولت که مدتهاست وجود ندارد، این رسانهها هستند که باید اطلاعرسانی کنند هر سالن چه رویکردی را در پیش گرفته است.
قطبالدین صادقی
کارگردان تئاتر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم