در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این دوره در زندگی لطفی حرکت بزرگی بود و جوانهای زیادی را به علت همان برنامه گلچین هفته صبح جمعهها به خود جذب کرد. اگر صبح جمعه به کوه و به درکه میرفتید، ساعت 10 صبح در تمام کوه داشتند تصنیف «ای که من» که با آقای شجریان اجرا کرده بود یا آثار نیداوود را کار کرده بود یا دیگر تصانیف بازسازی شده را میشنیدید. همه جوانان هم آنها را میخواندند و این کار روح تازهای در کالبد موسیقی و جوانانی که با موسیقی ایرانی فاصله گرفته بودند، دمیده بود. بعدها این جریان ادامه پیدا کرد و دیگر فضا انقلابی شده بود، سرودهایی ساخته یا در این فضا کنسرتهایی برگزار شد. بازهم مرکز این کارها منزل آقای لطفی بود که در آنجا گروه شیدا و دیگرانی که به آنها پیوسته بودند، جمع میشدند. خانواده کامکارها که گروه شیدا را داشتند حتی در تکثیر نوارها هم کمک و همکاری میکردند. این فعالیتها با جریان انقلاب همراه شد و در آن روزها سرودهای انقلابی ساختند . ساختن و پخش همین سرودها بود که باعث شد، بعد از انقلاب مشکلی که برای اغلب موزیسینها و خوانندههای دیگر بهوجود آمد بود برای لطفی و دو خواننده همکارش، شجریان و ناظری پیش نیاید چرا که در آن دوره حساس سرودهای انقلابی خوانده بودند. در این شور انقلابی آقای لطفی از سردمداران بود و آقای ابتهاج بهعنوان ادیب و شاعر حامی ایشان. بنابراین کانون چاووش بعد از انقلاب شکل گرفت که دنباله همین ایدهها بوده و بنا به دلایلی هم بسته شد و لطفی هم برای کنسرتی به ایتالیا دعوت شد و رفت و برنگشت که این شد شروع یک زندگی دیگر برای ایشان.
تارنوازی آقای لطفی به هر گونهای حساب کنیم در سطح عالی است. هر هنرمندی دورههایش متفاوت است و در یک دوره به اوج میرسد. او در یک دورهای به اوجش رسید که به نظر من در همان سالهای 50 تا 60 بود. نهایت اینکه لطفی هر جا بود و هرچه کرد،موسیقی دغدغه همیشگی اش بود. او شناخت بینظیری از موسیقی داشت و همین باعث شده بود حتی روزگاری که قدرت و تکنیک جوانی را نداشت ساز بسیار حس و حال، با شعور و تاثیرگذاری ارائه کند.
داریوش طلایی
آهنگساز و نوازنده تار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: