jamejamnashriyat
نشریات تپش کد خبر: ۱۱۳۶۹۶۹ ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۷  |  ۰۸:۰۰

ساعت 5 بعدازظهر یک روز تعطیل بهاری بود. باران نم‌نم می‌بارید و طراوت بهاری حکمرانی می‌کرد. در این روز زیبای بهاری سرقت ازخانه‌ای ویلایی در منطقه شهرک غرب سروان رضوانی را به آنجا کشاند؛ ویلای شماره 133 در یکی ازکوچه‌های بن‌بست منطقه مورد دستبرد قرار گرفته بود و مقدار زیادی طلا، دلار و اشیای عتیقه به سرقت رفته بود.

ستوان کریمی افسر تجسس کلانتری درباره چگونگی سرقت به سروان رضوانی گفت: ساعت حدود 15 مرد میانسالی که خودش را اردشیر معرفی میکرد با ما تماس گرفت و اطلاع داد که از خانهاش سرقت شده است. بلافاصله در محل حاضر و تحقیقات را آغاز کردیم، سارق یا سارقان با استفاده از خلوتی کوچه ظاهرا از دیوار وارد حیاط شده و از طریق پارکینگ داخل حیاط خود را جلوی در ورودی ساختمان اصلی که بهصورت دوبلکس است، رسانده و میلههای آهنی در آکاردئونی را از طرف مقابل و سمت لولا، خم و آن را ازجا کنده و با فراغ بال قفلهای در را شکسته و وارد خانه شده و اقدام به سرقت کردهاند.

براساس گفته مالک خانه مقدار زیادی طلا و جواهرات و دلار که داخل گاوصندوق در یکی از اتاقها که پشت کتابخانه جاسازی شده بود و مقداری اشیای قیمتی، دو تخته فرش ابریشم و سه تابلو فرش به سرقت رفته است.

ستوان کریمی ادامه داد: شواهد حکایت از آن دارد که بیش از یک نفر در سرقت دست داشتهاند، ضمن این‌‌ که تا این لحظه هیچ ردی از آنها بهدست نیامده و همسایههای اطراف هم متوجه مورد مشکوکی نشده اند. ساختمان مجهز به دوربین و آژیر بوده که ظاهرا دوربین از چند روز پیش خراب بوده و آژیرهم در لحظه سرقت خاموش بوده است.

سروان رضوانی بعد از اینکه چند سوال از افسر تجسس کرد، همراه او به بررسی صحنه سرقت پرداخت. در ورودی به ساختمان اصلی بهصورت حرفهای از جا کنده شده بود و حکایت از یک سرقت کاملا حرفهای داشت.

داخل ساختمان هم اثری از بههم ریختگی دیده نمیشد. در یکی از اتاقها در طبقه دوم کتابخانه نسبتا بزرگ کنار زده شده و از داخل گاوصندوقی که به طرز ماهرانهای پشت آن جاسازی شده بود سرقت انجام شده بود. در گاوصندوق نیز ماهرانه و با وسایل برقی و دستگاه برش باز شده بود و این نوع سرقت نیز کاملا حرفهای انجام گرفته و نشان میداد که سارقان حرفهای بودهاند.

سروان رضوانی پس از اینکه بادقت صحنه سرقت را بررسی کرد سراغ اردشیر مالک 59 ساله ساختمان رفت و به بازجویی از وی پرداخت.

اردشیر که بشدت ناراحت و عصبی به نظر میرسید گفت: دیروز غروب همراه همسر و دخترم به کرج و خانه یکی از دوستان رفتیم. شب هم همان جا بودیم، اما ساعتی پیش که برگشتیم با صحنه سرقت خانه مواجه شدیم. ما موقع ترک خانه از قفل بودن درها اطمینان حاصل کردیم وحتی آژیر را هم خودم روشن کردم.

البته دیشب پسرم که با دوستانش بهشمال رفته بود به خانه برگشته و نزدیکیهای ظهر اینجا را ترک کرده و احتمال اینکه فراموش کرده آژیر را دوباره روشن کند وجود دارد. بخصوص اینکه خودش هم میگوید یادم نیست که این کارراکردم یانه؟

وی توضیح داد که پسرش پس از جدایی از همسرش دچار اعتیاد شده بود و با افراد نابابی نشست و برخاست داشت که مشکلاتی را برای آنها بهوجود آورده بود که مجبور شدند وی را بستری و تحت نظر قرار بدهند؛ البته مدتی است ظاهرا وضعش خوب شده اما همچنان حالات پرخاشگری و مشکلات روحی را دارد.

اردشیر یادآور شد گاوصندوقی که محتویات آن به سرقت رفته جای مطمئنی و در پشت کتابخانه اتاق کارش جاسازی شده بود و جلوی چشم نبود.

او ادامه داد: سارقان با استفاده ازدستگاههای مخصوص میتوانند محل اختفای طلاها را پیدا کنند. وقتی به خانه رسیدیم در کمال تعجب دیدیم در حیاط قفل نیست و این در حالی بود که خودم قفل کرده بودم؛ اول فکرکردیم پسرم سامان در خانه است، اما وقتی به در آپارتمان رسیدیم و با در شکسته روبهرو شدیم متوجه سرقت شده و بلافاصله با پلیس110 تماس گرفتیم و موضوع را اطلاع دادیم.

سروان رضوانی پس از دقایقی طولانی که از وی بازجویی کرد، سراغ سامان پسر 29 ساله مالباخته که در گوشه سالن آرام و بیصدا نشسته و پشت سر هم سیگار میکشید رفت و به سوال و جواب از وی پرداخت.

سامان با صدای لرزانی گفت: دیشب حدود ساعت10 شب پس از یک سفر دوروزه که به اتفاق دوستانم به شمال رفته بودیم به خانه برگشتم. پدرم اصرار داشت که به مهمانی آنها بروم اما آنقدر خسته بودم که یک دوش گرفتم و خوابیدم. حدود ساعت 11 بلند شدم و با مادرم تماس گرفتم و وقتی متوجه شدم بعد از ناهار برمیگردند برای انجام کار بانکی بیرون رفتم.

بعدش هم سری به یکی از دوستانم زدم و ناهار با او بودم. حدود ساعت 3 بعد از ظهر پدرم تماس گرفت و سراسیمه گفت خانه را دزد زده با عجله خودم را رساندم.

سامان اضافه کرد؛ راستش یادم نیست آژیر را به کارانداختم یا نه، چون اصلا حواسم به آن نبود. ضمن اینکه ظاهرا چند روزی هم هست که دوربینها کار نمیکرد و قرار بود آنها را درست کنیم که
فرصت نشد.

سروان رضوانی چند سوال دیگر از او کرد و سپس ستوان کریمی را به گوشهای کشاند و دقایقی با او صحبت کرد و آنگاه اردشیر را صدا زد و گفت: متاسفانه سرقت داخلی است و سارق کسی جز پسرت سامان نیست. او با کمک دوستانش و در غیاب شما اقدام به سرقت کرده و با صحنهسازی قصد فریب شما و ما را داشته که البته موفق نشد.

شما خواننده عزیز برای ما بنویسید سروان رضوانی از کجا فهمید سامان سارق اموال پدرش است. اگر ماجرا را با دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد. پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.

حمید موفق

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

عصر پنجشنبه است. بخار سوپ شلغم، فضای خانه را پر کرده است. جعبه ابزار وسط است. سه‌چهارتا کار کوچک خرده ریزه در خانه باید انجام بدهم. رگلاژ کردن در کابینت‌ها.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر