در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او در ایام نوروز این مسیر را با دوچرخه اش رکاب زده. اما این تمام ماجرا نیست، او علاوه بر دوچرخه سواری، با جمع آوری زبالههایی که در مسیرش میدیده، نسبت به پاکسازی محیط زیست هم بی تفاوت نبوده و معتقد است:« همه ما بهعنوان یک شهروند باید وظیفه مان را در حفظ محیطزیست انجام بدهیم. این مسئولیتی است که روی شانههای همه ما گذاشته شده و فقط نباید از مسئولان انتظار معجزه داشته باشیم.» همین اعتقاد باعث شده او به جای ماشین و بقیه وسایل نقلیه عمومی، همیشه با دوچرخه در سطح شهر ترددکند، آنقدر که بزرگترین آرزویش این است که روزی چشم باز کند و ببیند همه مردم شهر ما با دوچرخه در خیابان
میآیند و می روند.
آقای مددی چندساله هستید؟
44 سال از خدا عمر گرفتم.
کارتان چیست؟
کارگر شهرداری باقرشهر هستم.
از کی دوچرخه سواری میکنید؟
خیلی سال است، حدود 18ـ 19 سال.
چطور به این ورزش علاقه پیدا کردید؟
این علاقه از روزهای کودکی همراه من بود. البته در سنین کودکی، همه بچهها دوچرخه سواری را دوست دارند، اما جنس علاقه من با بقیه بچهها فرق داشت چون در آن روزها من میدیدم که برادر بزرگترم که بعدها شهید شد، با دوچرخه این طرف و آن طرف میرود. آن موقع میدیدم که اهالی محله مان خیلی عباس را دوست دارند، برادرم با همان دوچرخه اش کار خیلیها را راه میانداخت، برای همسایهها خرید میکرد و همه دوستش داشتند. وقتی برادرم شهید شد، دوچرخهاش برای ما به یادگار ماند. این دوچرخه در خانواده ما خیلی ارزشمند بود. بعدها که بزرگتر شدم وقتی سوار این دوچرخه میشدم فکر میکردم من هم باید مثل برادرم به مردم خدمت کنم و کار مردم را راه بیندازم و این شروع ماجرای علاقه من به
دوچرخه سواری بود.
دوچرخه سواری یک مهارت ورزشی است، یعنی کلا شما آدم ورزشکاری هستید؟
سعی میکنم تا جایی که میتوانم از ورزش دور نباشم و در طول روز برای همه رفت و آمدها از دوچرخه استفاده میکنم. فکر کنم در هفته بالای 100 کیلومتر رکاب میزنم. البته قبلا این مسیر بیشتر بود و حدود 250 تا 300 کیلومتر رکاب
میزدم.
چرا ؟ محل کارتان دورتر بود؟
بله قبلا محل کارم در استانداری تهران بود و هر روز از خانهام در باقرشهر، تا میدان آرژانتین را با دوچرخه میرفتم. حدود سه سال برنامهام همین بود.
چرا با دوچرخه؟
راحتتر بودم، برای من دوچرخه سواری خیلی راحتتر از تاکسی و مترو و اتوبوس است. باورکنید این دوچرخه برایم حکم مرسدس را دارد و آن را با هیچ چیز عوض نمیکنم.
حتما صبح زود راه میافتادید؟
ساعت 6 صبح حرکت میکردم و 7:45 دقیقه به محل کارم میرسیدم.
دوچرخه سواری در خیابانهای تهران کار سختی است؟
نه اگر آهسته و پیوسته بروی اصلا سخت نیست. فکر میکنم اگر بقیه شهروندان هم به دوچرخهسواری تشویق بشوند، هم سلامتیشان تضمین میشود و هم مشکل آلودگی هوا تا اندازهای حل میشود. باورکنید آرزوی من این است که یک روز بیدار شوم و ببینم همه مردم سوار بر دوچرخه درحال تردد
هستند.
چطور شد امسال با دوچرخه زائر مشهد شدید؟
بار اولم نبود. این چهارمین باری بود که مسیر طولانی تهران تا مشهد را رکاب میزدم. امسال روز اول عید حرکت کردم و روز هفتم به مشهد رسیدم.
بجز این مسیر طولانی، تجربه رکاب زدن در جادههای دیگر کشورمان را هم دارید؟
بله، چهار روزه تا اصفهان رفتم، اراک، قم، همدان و کرمانشاه هم رفتهام. البته مسیر کرمانشاه را در سفری که میخواستم به کربلا داشته باشم رفتم. اما در کرمانشاه تصادف کردم و راننده هم فرار کرد و من دیگر نتوانستم با دوچرخه به مسیرم ادامه بدهم.
چه زمانی بود؟
اربعین دوسال پیش بود. جادههای منتهی به مرز خیلی شلوغ بود. من هم نیت کرده بودم با دوچرخه خودم را به مراسم پیاده روی اربعین برسانم که این حادثه پیش آمد و دستم شکست. البته چون نیت کرده بودم که حتما در مراسم پیادهروی شرکت کنم، بقیه مسیر را
با ماشین رفتم.
پس در این دوچرخه سواریها حادثه هم برایتان پیش آمده؟
بله بهجز این مورد، یک بار هم در تهران یک شاسی بلند به من زد و دوباره فرار کرد.
در سفرهایی که با دوچرخه میروید چه وسایلی همراه میبرید؟
وسایلی که با دوچرخه میتوان برد زیاد نیست، اما لباس مناسب برای طول مسیر، یک سری دارو، لیوان و ظرف درحد جزئی. کلا در سفر با دوچرخه نباید سخت گرفت و باید سبک سفر
کرد.
شبها کجا میمانید؟ در فضای باز؟
نه خداراشکر در همه شهرها، حداقل در ایام عید، اماکن عمومی مثل مساجد و مدارس پذیرای مسافرها بودند. من هم مثل بقیه مردم در این اماکن اقامت میکردم.
شما از اول تا هفتم عید در جاده بودید. جاده چطور بود شلوغ بود؟
خیلی شلوغ بود، ولی نکتهای که به چشمم آمد، این بود که رانندههای شخصی خیلی عجول رانندگی میکردند، مثلا با پراید با سرعت بالای 120 کیلومتر
می راندند. آن موقع دلم میخواست جلوی آنها را بگیرم و بپرسم مگر این سرعت چقدر در زودتر رسیدن شما موثر است؟! نهایتا یک ساعت یا دوساعت زودتر میرسید. اگر یک کمی آرام تر حرکت کنید،هم لذت جاده را میبرید و هم سالم به مقصد میرسید. در همین سفر جلوی چشم من، یکی از رانندهها از جاده منحرف شد. بعد وقتی من بالای سر ماشینش رسیدم گفت یک لحظه خوابم برده بود. من حق میدهم خوابشان ببرد چون مسیر طولانی و بیابانی است، اما این دلیل نمیشود این مسیر طولانی را یک ضرب رانندگی کنند. این همه شهر سرراه تهران و مشهد است، کمی استراحت کنند، یک شب
بمانند.
شما که از داخل جاده حرکت نمیکنید؟
نه کار خطرناکی است. معمولا جادهها حاشیهای دارند. من در این حاشیهها دوچرخه سواری میکنم. اگر هم نداشته باشند باز من در جاده نمیروم و در مسیر خاکی کنار جاده
حرکت میکنم.
شده در این رکاب زدنهای جاده ای، خطری شما را تهدید
"بکند؟
نه. فقط یک بار من در مسیر اتوبان قم بودم که دیدم دوتا سگ خیلی آرام در مسیر مخالف من در حاشیه جاده در حرکت هستند. آن موقع من هم از رکاب زدن خسته شده بودم و آهسته کنار دوچرخه راه میرفتم تا کمی استراحت کنم. وقتی این سگها را دیدم و گفتم به به میبینم خیلی آرام راه میروید!
این حرف از دهان من بیرون نیامده بود که دیدم یک سگ دیگر با جثهای چندبرابر آنها شروع کرد به دویدن به طرف من. همانجا پریدم سوار دوچرخه و پا زدم و دور شدم. پشت سرم را هم نگاه
نکردم.
امسال شما حین دوچرخهسواری اقدام به پاکسازی مسیرتان هم کردید. چطور به این فکر رسیدید؟
واقعیتش برنامهای از پیش تعیین شده برای این کار نداشتم، اما وقتی در مسیر رکاب میزدم دیدم چقدر پر از زباله است. هر نوع زبالهای که بخواهید از پوشک بچه گرفته تا خوراکی و بطری پلاستیکی و... کنار جاده ریخته بود. این زبالهها به چشمم آمد و بعد شروع کردم به جمع کردن تعدادی از آنها. نکته جالب اینجا بود که حاشیه جاده پر از کیسه پلاستیکی هم بود و من این زبالهها را داخل همین کیسهها میریختم و سعی میکردم تا رسیدن به مقصد بعدی اینها را همراهم ببرم. طوری که تا به روستا یا شهر بعدی برسم، جلوی دوچرخهام پر از کیسههای زباله بود.
با خودتان نگفتید چرا من این زبالهها را جمع کنم، این وظیفه شخص دیگری است؟
نه، چه فرقی میکند. مگر این خاک، خاک وطن من نیست. من هم در قبال این خاک مسئولم. البته همه ما به عنوان یک شهروند وظیفه داریم به سهم خودمان در حفظ محیط زیست بکوشیم. این مسئولیتی است که روی شانههای همه ما گذاشته شده و فقط نباید از مسئولان انتظار معجزه داشته باشیم.
من وقتی زبالهها را جمع میکردم و برمیگشتم پشت سرم را نگاه میکردم و از تمیزی مسیر و از این که چیزی جز چیزهای طبیعی در آن نیست، لذت میبردم.
با خودم میگفتم حتما مسافرهایی هم که بعد از من از اینجا رد میشوند منظره بهتری
میبینند.
این ماشینهای عبوری وقتی شما را مشغول جمعآوری زباله میدیدند واکنشی هم داشتند؟
خیلیهایشان برایم بوق میزدند و با این کار واکنش نشان میدادند. یک بار هم راننده یک پراید کنارم ایستاد، آن موقع دوچرخه من پر از کیسه زباله بود. او به من گفت این کیسه را به من بده تا من به شهر بعدی برسانم.
بانی تور دوچرخهسواری
علاقه مهدی مددی به دوچرخهسواری آن قدر زیاد است که به خاطرش افراد زیادی را به این کار تشویق کرده است، از نوجوانها و جوانهای محله اش گرفته تا همکارانش در اداره و محل کار: من همیشه به همه توصیه میکنم از دوچرخه استفاده کنند. دوچرخه از همه نظر به صرفه است، خرج دوا و درمان و دکتر نمیدهند چون سالم تر میمانند و از طرف دیگر پول بنزین و هزینه کرایه تاکسی و ...هم نمیدهند.
من برای این که برای بچهها و نوجوانها که نسل آینده ما هستند انگیزه به وجود بیاورم که به دوچرخه به عنوان یک وسیله حمل و نقل پاک در شهرهای امروز نگاه کنند، یک تور محله گردی با دوچرخه گذاشتهام و بچههای محل را تا بهشت زهرا(س) و قطعه شهدا میبرم. با این کار، نوجوان ها، هم به رفت و آمد با دوچرخه عادت میکنند و هم فرهنگ دوچرخهسواری برایشان نهادینه میشود.
مینا مولایی
جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: