حیاطی که دیگر خلوت نیست

هنوز پس لرزه های انقلاب های مخملی در جمهوری های تازه استقلال یافته شوروی سابق فروکش نکرده که بار دیگر روابط روسیه و گرجستان بحرانی شده است.
کد خبر: ۱۱۳۳۲۵

بازداشت 5 افسر روسی به اتهام جاسوسی در گرجستان و به دنبال آن تصمیم روسیه در تعلیق خروج نیروهای خود در گرجستان که مسکو توافق کرده بود تا پایان سال 2008 آنها را از قفقاز جنوبی خارج کند، تنش کنونی را تشدید کرده است. در این میان اقدامات تحریک آمیز غرب در مخالفت با صدور قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل متحد در خصوص محکوم کردن اقدامات گرجستان ، حمایت سنای امریکا از عضویت گرجستان در ناتو، دیدار پنهانی فرستاده وزیر امور خارجه امریکا با میخائیل ساکاشویلی ، رئیس جمهور گرجستان و... باعث تشدید بحران در منطقه قفقاز شده است.
گرجستان از لحاظ موقعیت استراتژیک یعنی همسایگی با روسیه ، واقع شدن در حاشیه دریای سیاه و همچنین مسیر انتقال انرژی حوزه خزر به بازار اروپا، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی همواره صحنه رقابت امریکا و روسیه بوده است.
پس از انقلاب مخملی 2003 در گرجستان و رویکرد غربگرایانه ساکاشویلی و تمایل به عضویت در ناتو حساسیت روسیه به گرجستان بیشتر شده بود، با این حال بحران کنونی در روابط روسیه با گرجستان یک قسمت از سناریوی نفوذ غرب در کشورهای «خارج نزدیک» روسیه و ادامه روند انقلاب های مخملی در بر هم زدن نظم حیاط خلوتی است که روسیه سالها از آرامش آن اطمینان خاطر داشت. باید در نظر داشت که همه این تحولات در یک نگاه کلی تر، برای ایجاد نظم نوین جهانی است که پس از 11 سپتامبر نومحافظه کاران کاخ سفید می کوشند به هر شکل و قیمتی در عرصه نظام بین المللی برقرار سازند. از این رو تحولات منطقه قفقاز تنها یک بخش از آن است. گرجستان با واقع شدن در غرب قفقاز جنوبی از جنوب با ترکیه و ارمنستان ، از شرق با آذربایجان و از شمال با روسیه هم مرز است. گرجستان از غرب به دریای سیاه محدود می شود که شروع دالان طبیعی قفقاز است و دروازه ورود به قفقاز جنوبی و آسیای جنوبی و آسیای مرکزی از طرف غرب است. قفقاز جنوبی بویژه گرجستان در محل تلاقی 2 قلمرو پیمان ورشو (به رهبری مسکو) و پیمان ناتو (به رهبری واشنگتن) بود. سراسر مرزهای گرجستان در شمال با فدراسیون روسیه (شامل جمهوری های چچن ، اینگوش ، اوستیای شمالی ، قره چای چرکس ، کاواردین ، بالکارو آدیگه) خطوط مرزی بر ستیغ کوههای سر به فلک کشیده قفقاز بزرگ منطبق است که حدود 807 کیلومتر طول دارد و نگهداری آن هم برای گرجستان و هم برای روسیه بسیار دشوار و پرهزینه است. از این خطوط مرزی فقط یک گذرگاه مهم به نام «جاده نظامی گرجستان» از جنوب رشته کوههای قفقاز بزرگ به دامنه های شمالی وصل می شود که تفلیس را در دامنه های جنوبی به ولادی قفقاز (مرکز جمهوری خودمختار اوستیای شمالی) در دامنه های شمال وصل می کند. اگرچه در غرب در سواحل دریای سیاه ، راه آهن و شوسه نیز گرجستان را به روسیه متصل می کرد. از این رو روسیه هم در دوره تزارها (امپراتوری روسیه) و هم در دوره شوروی که قفقاز (شمالی و جنوبی) را در تصرف خود داشت امنیت خود را در مقابل جنوب تامین می کرد. پس از فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری های قفقاز جنوبی ، روسیه بشدت احساس عدم امنیت می کرد. حضور روسیه در قفقاز برای تامین امنیت و رفع نگرانی های خود است که همسایه جدانشدنی قفقاز است.
به این ترتیب هر نوع تحرک در مرزهای قفقاز جنوبی موجب نگرانی روسیه می شود. در عین حال حضور نیروهای فرامنطقه ای بویژه نیروهای امریکایی و پیمان ناتو باعث احساس تهدید برای روسیه می شود. اهمیت چچن نیز برای روسیه بنا به همین دلایل امنیتی است ؛ زیرا استقلال چچن ، وحدت جغرافیایی و استراتژیک استحکامات طبیعی روسیه در جنوب (رشته کوههای قفقاز بزرگ) را بر هم می زند و این کشور بزرگ را در مقابل جنوب (قفقاز جنوبی) در برابر دشتهای جنوبی روسیه بی دفاع می سازد. به همین سبب حضور ناتو در جنوب ، این وحدت و امنیت روسیه را در حیاط خلوت سابق خود به هم می زند. روسیه تاکنون توانسته با هواداران و حمایت از جنبش جدایی طلبی در آبخازیا (به رهبری ولادیسلاو آردزینبا)، آجاریا (اصلان آباشیدزه) و اوستیای جنوبی (ادوارد کوکوس) به منافع خویش دست یابد. گرچه باید در نظر داشت که در غرب گرجستان در کنار دریای سیاه که گرجستان 315 کیلومتر مرز دارد، حدود 200 کیلومتر در اختیار آبخازیاست ، آجارستان نیز حدود 50کیلومتر را در اختیار دارد. میان این 2 منطقه بالفعل و بالقوه در تجزیه طلبی قلمرو «مگرلها» است که آنها هم بیشتر هواداران جنبش ملی «گامساخوردیا» اولین رئیس جمهور گرجستان هستند و در دوره جنگهای داخلی ، دولت مرکزی را از دسترسی به بنادر گرجستان (یوتی و اکنون سوپسا) محروم ساخته بودند. اگر این جریان دوباره فعال شود ارتباط گرجستان با جهان غرب به کلی قطع خواهد شد. موضوعی که تحقق آن برای مسکو خوشایند است. دور تازه ای از تقسیم قطبی جهان خزر، قلب اوراسیاست و اوراسیا قلب هارتلند. هارتلند در آغاز قرن بیستم مطرح شد و هنگام شروع جنگ سرد به اوج رسید و به دنبال آن برای جلوگیری از توسعه قلمرو غول کمونیسم آن را با طرح «دربرگیری» مهار کردند. جزایر ژاپن و اروپای غربی در شرق ، جزایر بریتانیا در غرب ، ایران و افغانستان در جنوب ، دور تا دور این قلمرو را به محاصره درآوردند و قلمرو ژئواستراتژیک خشکی به رهبری اتحاد شوروی با قلمرو ژئواستراتژیک دریایی به رهبری ایالات متحده در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس با هم رویاروی شدند و نقشه استراتژیک جهان را روی نقشه جغرافیای سیاسی ترسیم کردند. اکنون پس از یک دهه از سپری شدن پایان جنگ سرد، دور تازه ای از تقسیم قطبی جهان در حال شکل گیری است که حادثه 11 سپتامبر آن را رقم می زند. تا پیش از این زمان کاخ کرملین با ایجاد حلقه نفوذ و سلطه خود در کشورهای خارج نزدیک به نوعی راهبری های سیاسی نظامی خود را متوجه حوزه خارج از این منطقه نموده بود و با اطمینان خاطر از حیاط خلوت خود، با اجرای طرحهای در برگیری مانع از نفوذ غرب و جلوگیری از ورود چین می شد ؛ اما با غفلت و سکوت تاریخی مسکو در قبال اجرای سناریوی انقلاب های مخملی که بسیاری از آگاهان سیاسی آن را یک خطای استراتژیک غیرقابل جبران می دانند، امریکا به حیاط خلوتی گام گذاشت که همواره یکی از اهداف سیاست خارجی نومحافظه کاران بویژه در دوره دوم ریاست جمهوری بوش بود.
ایالات متحده با ورود به قفقاز جنوبی ، در عمل امکان هر نوع همگرایی منطقه ای بین این کشورها و یا حتی روسیه را از میان برده و سبب همکاری کردن استراتژیک میان مسکو و کشورهای خارج نزدیک برای مقابله با تهدیدهای کشورهای فرامنطقه ای شده است. اکنون نیز منطقه حایل قفقاز به نفع امریکا در حال شکل گیری است. ایران و روسیه در منطقه قفقاز (به استثنای ارمنستان) پیوستگی جغرافیایی خود را از دست داده اند و تنها مرز دریایی خزر باقی مانده است که با تقسیم بخش (سکتورال) آب میان کشورها این ارتباط تاریخی نیز قطع خواهد شد. با نفوذ ایالات متحده به قفقاز، (به تعبیری برزخ قفقاز) که یکی از مهمترین عرصه های استراتژیک است در اختیار کاخ سفید و هم پیمانان منطقه ای آن مانند ترکیه قرار می گیرد. موضوعی که نه تنها برای مسکو بلکه حتی برای تهران و پکن نیز نگران کننده است. به همین دلیل باید توجه داشت که تنش کنونی در روابط گرجستان با روسیه تنها یک حلقه و پرده ای از سناریوی نظم جدید ایالات متحده برای بر هم زدن معادلات کنونی است. ارمنستان در جنوب دالان قفقاز واقع شده و به جهت نزدیکی با ایران و هم پیمانی با روسیه ، از معادلات سیاسی ، اقتصادی و استراتژیک امریکا و غرب خارج و منزوی شده است. اگر چه گرجستان با فشار ایالات متحده بر خروج روسیه از قلمرو خود بشدت تحت فشار قرار گرفته و خواستار تعهد واگذاری پایگاه های نظامی به گرجستان براساس موافقتنامه امضائ شده در اجلاس استانبول و سازمان امنیت و همکاری اروپا در سال 1999از آغاز سال 2000 را دارد که البته روسیه تاکنون به آن عمل نکرده است.
پس از بحران کنونی وزیر دفاع روسیه اعلام کرد: با شکل گیری این شرایط مسکو تا 10 سال آینده این پایگاه ها را همچنان در اختیار خواهد داشت و خروج در سال 2008 برای مسکو زیاد قابل توجیه و قبول نیست. از این رو و با توجه به روند هارمونی حوادث و شرایط جدید در منطقه می توان استنباط کرد که ایالات متحده در پی تکمیل سناریوی بلندمدت خود است که برای حضور قوی و پایدار در منطقه ترسیم کرده است. راه ورود به قفقاز جنوبی از طریق گرجستان که با روسیه در مسائل آبخازیا، اوستیای جنوبی و آجارستان درگیری دارد برای کاخ سفید هموار شده است.
گرجستان دروازه ورود به قفقاز جنوبی است و آذربایجان که بر سر مساله قره باغ کوهستانی با ارمنستان مورد حمایت روسیه ، درگیر است ادامه حضور امریکا را به سوی شرق از سواحل دریای سیاه آسان می کند. همه این موارد فاکتورهای بالقوه مثبتی برای کاخ سفید است که به تثبیت و جایگاه نفوذ هر چه بیشتر واشنگتن در کشورهای خارج نزدیک می انجامد. در کنار این تحولات حضور نظامی واشنگتن در آسیای مرکزی از جمله پایگاه های جدید نظامی در خان آباد در جنوب ازبکستان (2 هزار نیروی نظامی امریکایی)، ماناس در نزدیکی بیشکک ، پایتخت قرقیزستان (3 هزار نیروی نظامی)، ساجار در جنوب گرجستان (5هزار نیروی نظامی) و نیز احتمال حضور در قزاقستان ، تاجیکستان و آذربایجان در آینده به بهانه مبارزه با تروریسم ، علاوه بر این که فرصتی مناسب برای امریکا جهت جلوگیری از ایجاد هرگونه اتحاد منطقه ای روسیه با کشورهای منطقه و جلوگیری از پیشروی چین به سمت آسیای میانه می گشاید، سکوت و خلوت حیاطی را بر هم می زند که در آینده هزینه های مضاعفی را بر سیاست خارجی مسکو تحمیل خواهد کرد. رویکردها و اهداف پنهان امریکا وقوع حوادث 11 سپتامبر و تاکید ایالات متحده بر مبارزه همه جانبه با تروریسم که به ادعای آنها منشائ و ریشه آن در منطقه خاورمیانه قرار داشت باعث شد تا حضور ایالات متحده که پیش از این در منطقه قفقاز توجیه منطقی نداشت ، جنبه عینی و عملی به خود گیرد تا جایی که حتی روسیه نیز برای جلوگیری از گسترش اتهامات امریکا مبنی بر اعمال تروریستی در چچن با این کشور همراه گردید. بوش در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرده بود ما با یک تهدید مشترک مواجه هستیم و باید با آن مبارزه کنیم. جنگجویان القاعده در روسیه هستند و باید علیه آنها و کشورهایی که محور اهریمنی هستند، مبارزه کرد.
وی می افزاید تروریست ها در نقاط مختلف قفقاز جنوبی از جمله در گرجستان و دره پانکیسی نیز حضور دارند و راهی جز نابودی آنها نیست. دونالد رامسفلد وزیر دفاع امریکا نیز اعلام کرده بود که منافع امریکا در قفقاز افزایش یافته ، بنابراین برای حفظ این منافع حیاتی باید بر ضد تروریسم عمل کرد. رامسفلد گفته بود که کشورهای حوزه قفقاز جنوبی جایگاهی ویژه و ممتاز در استراتژی امریکا برای مبارزه باتروریسم دارند. این اعلام مواضع صریح خود بیانگر این واقعیت است که ایالات متحده با توجیه حضور خود در منطقه یا حتی گرجستان تنها به دنبال منابع انرژی و نفت نیست. بهانه مبارزه با تروریسم امریکا را به حیاط خلوت روسیه وارد کرده است. بنابراین قفقاز و دروازه ورود آن یعنی گرجستان ، دروازه ورود به منطقه خزر و آسیای مرکزی و قلب اوراسیا از سوی غرب است. ابتدا موج انقلاب های مخملی در آذربایجان با انتخاب الهام علی اف به ثمر نشست و پس از آن دژ گرجستان با سقوط شواردنادزه متمایل به روسیه و روی کار آمدن ساکاشویلی نزدیک به غرب در هم شکست . پس از آن حلقه های اکراین ، قزاقستان و... سناریوها را تکمیل کرد تا اسب تراوای کاخ سفید از دروازه قفقاز بگذرد. تغییر در دکترین های جدید روسیه پس از وقوع سونامی انقلاب های مخملی در جمهوری های تازه استقلال یافته و ابتدا از آذربایجان در نوامبر 2003، بسیاری از ناظران سیاسی عقیده داشتند که دامنه موجهای آن سایر کشورهای منطقه را نیز فرا خواهد گرفت. اکنون و با گذشت بیش از 3 سال از آن زمان روسیه که هنوز در شوک آن غفلت تاریخی خود است می کوشد با اتخاذ دکترین های امنیتی دفاعی جدید دست کم به تثبیت وضعیت موجود برای تسری ندادن این روند به سایر کشورهای این منطقه کمک کند. همه تغییراتی که در طرح دکترین های جدید نظامی روسیه برای حفظ منافع آینده این کشور در کشورهای خارج نزدیک لحاظ شده است ، اگرچه ضروری به نظر می رسد ؛ ولی این مفهوم ارزیابی ژئوپلیتیک و تهدیداتی که از سوی لاوروف ، وزیر امور خارجه روسیه در آگوست 2005 ارائه شده را تشدید می کند. کاربرد نیروی نظامی به منظور دفاع از منافع اقتصادی روسیه در کشورهای خارج نزدیک و نیز حمایت از اقلیت های روسی زبان در کشورهای منطقه نشان از تغییر رویکرد روسیه است. شکل گیری این وضعیت به طور آشکار بیانگر اعتماد فزاینده پوتین رئیس جمهور روسیه به این موضوع است که غرب در آستانه فهم نقش ویژه مسکو در حفظ ثبات و امنیت منطقه است. ارتباط برقرار کردن میان تروریسم و بقیه تهدیدات امنیتی نرم با ضرورت حضور نظامی روسیه ، به منظور مقابله با تهدیداتی که از ضعف رژیمهای کشورهای همسایه روسیه و گاهی منطقه ناشی می شود، خود نیروی محرکه ای شده است تا وزارت دفاع روسیه اعلام کند برای خنثی سازی این تهدیدات ، نیروی نظامی خود را در موقعیت حملات موشکی پیشدستانه قرار خواهد داد.
به اعتقاد آگاهان سیاسی همین موضوع در مارس گذشته یکی از ریشه های جنجال در روابط با گرجستان بود و بسیاری پیش بینی می کردند این مساله تنشهایی را در روابط با سایر جمهوری های منطقه ایجاد خواهد کرد؛ البته اتخاذ این رویکرد از سوی مسکو دربردارنده یک تهدید ضمنی برای ناتو نیز بود تا به دنبال نقش فعال تری برای خود در کشورهای منطقه نباشد. طبق یک خبر تایید نشده که خبرگزاری اینترفکس در آوریل گذشته منتشر کرد، ایوانف وزیر دفاع روسیه خواستار تصویب طرحی در دوما شده بود که براساس آن مسکو به یک سلسله تلاشها برای گسترش چتر هسته ای به متحدانش در منطقه دست بزند، اما بعدها این نکته به اثبات رسید که تهدید به حملات هسته ای علیه یک مهاجم متعارف بیشتر یک هشدار در لفافه به چین و امریکا بود، مبنی بر این که روسیه فشار نظامی را در خاور دور تحمل نخواهد کرد.
واقعیت این است که با توجه به رکود شدید اقتصادی در روسیه ، مسکو حتی با داشتن پتانسیل های بالا در صنعت ، انرژی ، توریسم و... فاقد توانایی های اقتصادی و فنی لازم برای اعمال قدرت نظامی در کشورهای خارج نزدیک و فراتر از آن را نداشت ، چندان غیرمعقول به نظر نمی رسد.
هرچند سران کاخ کرملین سعی دارند با یک ترفند فریبنده و دنباله روی از کاخ سفید برای مبارزه با دشمنان در حیاط خلوت خود اهدافش را محقق کند؛ ولی حقیقت این است که این هدف نیز برای مسکو تا حدودی دست نیافتنی جلوه می کند.
اکنون به اثبات رسیده که نیروی نظامی روسیه فاقد توانایی های لازم برای جنگهای بلندمدت و انجام حملات پیشدستانه است. ارتش روسیه در باتلاق چچن گیر افتاده است و هنوز در آغاز فرآیند طولانی نوسازی و حرفه ای شدن قرار دارد. این روند و شکاف عمیق میان امکانات با طرحها و اهداف استراتژیکی ، توانایی و راهبری روسیه برای تبدیل شدن به پلیس کشورهای خارج نزدیک را بشدت زیرسوال می برد. از این رو می توان فهمید که غفلت و سکوت مسکو در برابر مانورهای گسترده کاخ سفید در منطقه تا اندازه زیادی نشات گرفته از ساختار سیاسی اقتصادی ناتوان مسکو است . سران کاخ کرملین اکنون نیک به این نکته واقفند که رویارویی و چالش با رویکرد تخاصم با ایالات متحده نه تنها نمی تواند به پیشبرد اهداف آنها در کوتاه مدت بینجامد؛ بلکه دارای تبعات منفی سیاسی امنیتی برای مسکو در درازمدت است. از این رو آنها ترجیح می دهند در یک همزیستی مسالمت آمیز با واشنگتن دست کم به تثبیت موقعیت فعلی خود در منطقه و به تبع آن ساختار نوین نظام بین المللی که پس از 11 سپتامبر در حال دگردیسی بوده و می رود تا استخوان بندی خود را بیابد کمک کند. به هر حال واقعیت این است که در ساختار نظام بین المللی به واسطه توزیع نابرابر قدرت میان بازیگران ، کشورهای ضعیف از درجه آسیب پذیری بالایی برخوردارند به این معنی که هنگام درگیری بین فیلها، مزرعه ها تبدیل به ویرانه می شوند.
بنابراین تمایل برخی از کشورهای منطقه مانند گرجستان ، آذربایجان و... به همسو کردن منافع خود با ایالات متحده اگرچه در کوتاه مدت پیامدهای مثبتی در بعد اقتصادی برای آنها خواهد داشت ؛ اما در نهایت چیزی جز پیچیده تر شدن مشکلات امنیتی آنان نیست که به یقین تبعات منفی دفاعی امنیتی را برای این کشورها به دنبال خواهد داشت. از سوی دیگر به نظر می رسد سران این کشورها از درک تحولات منطقه و جهان بویژه نقش بازیگر قدرتمندی چون امریکا در بر هم زدن ثبات و امنیت این کشورها عاجز و ناتوانند. چنانچه نگاهی به گذشته و روابط عمیق و استراتژیک امریکا و عراق در دهه های 1980 و 1990 داشته باشیم ، خواهیم دید که سناریوی سقوط صدام که در سال 1979 توسط پل ولفوویتز نومحافظه کار و باز افراطی کاخ سفید طراحی شده بود بی شباهت به روند انقلاب های مخملی در کشورهای منطقه نیست.
به این ترتیب همکاری این کشورها و بتازگی پیروی و تبعیت بی چون و چرای گرجستان از امریکا برای خروج فوری نیروهای روسیه و پس از آن استقرار و جایگزینی نیروهای امریکایی به طور یقین ادامه همان روندی است که برخی از کشورهای عرب ازجمله عراق در خلال 2 دهه گذشته انجام دادند که در آخر به سقوط آنان منجر شد.

ترس از تهران


با نگاهی به روند تحولات گذشته روشن است که با گذشت زمان از نفوذ روسیه در کشورهای خارج نزدیک کاسته می شود. نقطه اوج این تحولات پس از 11 سپتامبر و حمله امریکا به افغانستان بود که با نرمش بیش از حد روسیه مواجه شد که درنتیجه آن حضور و نفوذ نظامی امریکا در آسیای مرکزی و قفقاز بیش از پیش افزایش یافت که البته در نگاه کلی تر مجموع این تحولات زمینه را برای گسترش ناتو به شرق فراهم کرد. مهمترین هدف امریکا در قفقاز حفظ وضع موجود و تثبیت حضور و نفوذ سیاسی ، اقتصادی و امنیتی درازمدت و مقابله با نیروهایی می باشد که در راستای منافع امریکا طی طریق نمی کنند. امریکا حکومت های فعلی منطقه را پذیرفته است و به تقویت نظام اقتصادی ، حقوقی و امنیتی آنها برای ممانعت از نفوذ روسیه و چین پرداخته است. کشورهای منطقه نیز با توجه به وجود مشکلات اقتصادی - امنیتی ، علاقه مندند واشنگتن در این کشورها سرمایه گذاری کند. امریکا در زمینه ایجاد یک نظام امنیتی منطبق بر اصول سیاست خارجی خود در این کشورها تلاش زیادی می کند. رویکرد ایالات متحده در منطقه به طور آشکار و مشخص مقابله و محدود کردن چین و ایران است ؛ اما در قبال روسیه سیاستی دوگانه و همراه با یک ابهام دیپلماتیک را دنبال می کند. در ظاهر کاخ سفید تلاش می کند که کاخ کرملین را در اجرای برنامه هایش در منطقه همراه سازد، ولی در عمل به دنبال کمرنگ کردن حضور مسکو در منطقه است. مثلا ایالات متحده ، روسیه را وادار به رویارویی و انجام عملیات های خشونت طلبانه علیه جدایی طلبان چچن می کند، اما هرگاه روسیه دست به درگیری و تحرکات نظامی زد در عمل علاوه بر این که جدایی طلبان چچنی را تغذیه اطلاعاتی لجستیکی می کند، در مجامع حقوق بشر و امنیتی اقدامات روسیه را تقبیح می کند. از این رو در حقیقت امریکا نفوذ روسیه و چین یا ایران را خطری جدی ، فراروی منافع درازمدت خود در منطقه تلقی می کند و می کوشد با فعال سازی متحدان منطقه ای نظیر ترکیه به طور غیرمستقیم دستیابی به اهداف راهبردی خود را آسان نماید.




ارسلان مرشدی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها