در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عارض شد: سال شصت و دو تصدقت
فرمودیم: یعنی دهه شصتی هستی؟
عارض شد: بله !
یک پاوربانک سنگین شانزده هزار آمپری را که به قاعده یک آجر وزن داشت، برداشته پرتاب نمودیم به بازویش اصابت کرد .
عرض کرد: تصدقت چرا میزنید؟
فرمودیم: چه غلطی کردهای که رجال حکومت از دستت عصبانیاند؟ ما حوصله آجان و آجان کشی نداریمها بگو چه غلطی کردی؟
عارض شد: چه شده؟
فیلم را نشانش دادیم. آهی کشید از ته دل و عرض کرد راست میگوید: تصدقت! ما دهه شصتیها خیلی بودیم... در مکاتب و مدارس سه شیفته درس خواندیم، در پناهگاهها به خود لرزیدیم و از ترس موشکهای عراقی خواب نداشتیم. بزرگتر شدیم خوردیم به غول بی شاخ و دمی به نام کنکور و بسیاری مان در آنجا زندگیمان تغییر مسیر داد و بعد هم که نوبت اشتغال و ازدواج شد سرمان ماند بی کلاه. بله من یک دهه شصتیام که در کودکی به خاطر شکستن شیشهای که نوبت صبحیها در مدرسه شکسته بودند کتک خوردم و از ترس موشکها بارها خواب صدام دیدم و توی کنکور که از هر ده نفر یک نفر امکان ورود به فاکولته وکالج داشتند نتوانستم وارد شوم و هنوز هم قدرت ازدواج ندارم!...
در همینجا بود که بغض خشایار ترکید و بغلش فرمودیم. بعد ادامه داد به خدا ما از زن پدر نیستیم. این که نمیتوانند زخم و داغی از دلمان بردارند لااقل دهه شصتی بودنمان را توی سرمان نزنید. ما دست خودمان نبود که در این برهه به دنیا آمدیم. بسیار بر خشایار دل سوزانده طلب آرامش کرده مرخصش فرمودیم و با خود اندیشیدم تا پیش از این نقص و کاستی و اهمالی بود همه میافتاد گردن دولت قبلی و اینک تقصیر افتاده است بر گردن دهه شصتیها... دلمان خیلی برای خشایار سوخت. مهر این پسر به دلمان نشسته است. قصد داریم در سال جدید کمتر نهیب و سرکوفتش بزنیم و از پرت کردن اجسام و اشیای سنگین و سخت بر وی خودداری کنیم. تا خدا چه خواهد ... وا... اعلم ... زیاده فرمایش نداریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: