پیوند اعضا، تجارت نیست

«کلیه ، قرنیه ، قلب ، ریه ، کبد، پانکراس» با مصطفی قاسمی ، مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران کلیوی در دفتر نیمه روشنش نشسته بودیم ؛ کنار یک میز کوچک عسلی.
کد خبر: ۱۱۲۵۰۶

ماه رمضان هنوز نیامده بود، ما چای می خوردیم و حرف می زدیم. «اینجانب...فرزند... تمایل دارم پس از مرگم با اهدای اعضای بدن خود به بیماران...» روی میز غیر از ضبط صوت و فنجان های چای ، کارتهای اهدای عضو هم بود.
«کلیه ، قرنیه ، قلب ، ریه ،...» جلوی هرکدام از اعضا یک مربع کوچک بود که می شد آن را سیاه کرد. کارتها را بار اول اردیبهشت 83 دیده بودم و بهانه ای شده بودند تا در گزارشی به نام «سرخ و سیاه مثل خاکستر» از تجارت اعضا بنویسم ، اما خبرهای ناخوش آنقدر به گوش رسیدند که یکبار دیگر گذرم به کوچه حسینی افتاد و نشستم کنار یک میز کوچک عسلی در دفتر نیمه روشن قاسمی تا با او از تجارت اعضا و مشکلات بیماران کلیوی حرف بزنم.

حجم اخبار، گزارش ها و مصاحبه هایی که درباره تجارت اعضا در رسانه های عمومی منتشر شده اند، آنقدر زیاد است که این بحث را به موضوعی کلیشه ای تبدیل کرده ؛ اما بازار خرید و فروش کلیه همچنان پررونق است.

من معتقدم خرید و فروش کلیه به جای آن که کم شود، بیشتر هم شده است. آمار و ارقام را از در و دیوار این کوچه و کاغذهایی که روی آنها گروه خونی و شماره تلفن نوشته اند هم می توانید حدس بزنید. تنها راهکار اساسی در این زمینه افزایش پیوند از مرگ مغزی است تا از این طریق ، فروشندگان کلیه ، بی مشتری بمانند. بهترین مثال در این مورد شیراز است. فکر می کنید چرا هیچ گزارشی از کلیه فروشی در شیراز نداریم؛ برای این که در یک ماه بیش از 46 پیوند کلیه از مرده به زنده در این استان انجام شده است ، در حالی که در تهران این رقم 10 تا 15 مورد بوده.

تهران پایتخت است و ظاهرا باید امکانات بیشتری در اختیار داشته باشد، چرا این همه تفاوت بین تعداد پیوندها در این دو استان وجود دارد؛

باندبازی در پیوند عضو از مرگ مغزی باعث شده است ، کارها به سرانجام نرسد.

معنی واژه «باندبازی» در زمینه پیوند اعضا برایم چندان روشن نیست!

من شاهد بوده ام که کلیه از بیمار مرگ مغزی گرفته شده ، ولی چون فقط باید آقای دکتر فلانی عمل پیوند را انجام می داد، عمل انجام نشد، خب این یعنی باندبازی! به نظر من وزارت بهداشت قدرت اجرایی ندارد. فقط بخشنامه صادر می کند و فعالیت هایش به برپایی کنفرانس ها، سمینارها و کارهایی از این دست متمرکز و محدود شده است.

با یک نمونه شاید نتوانیم به حکم کلی برسیم. گذشته از وزارت بهداشت ، ضعف در قانونگذاری هم به مشکلات دامن زده است. هدیه ایثاری که مجلس آن را سالها پیش تصویب کرد و براساس آن در ازای اهدای کلیه ، مبلغی به اهداکنندگان داده می شود، شاید افراد نیازمند را برای اهدای عضو در ازای دریافت پول وسوسه کند. مثال دیگر از دوگانگی سیاستگذاری ها، قانونی است که در سال 84 تصویب شد و در آن ، شرایط اهدای عضو از زنده به زنده اعلام شده بود، در حالی که اولویت اصلی اهدا از مرده به زنده است.

چاره چیست؛ ما 2راه بیشتر نداریم. راه اول پیوند از مرگ مغزی است ، راه دوم پیوند از داوطلبان. وقتی راه اول امکان پذیر نباشد به ناچار باید دومی را انتخاب کنیم. البته عقیده شما را درباره هدیه ایثار قبول دارم و از همان زمان که بحثش مطرح شد، انجمن حمایت از بیماران کلیوی هم با آن مخالفت کرد ولی اشتباه بزرگتر این بود که قرار شد پول را به اهداکنندگان بدهند ؛ در حالی که پول را باید به بیماران پیوندی می دادند تا در مخارج درمانشان سهیم شوند.

در حال حاضر آمار مرگ مغزی در کشور چگونه است؛

طبق آمار رئیس اداره راهنمایی و رانندگی هر سال در جاده های کشور بین 25 تا 30 هزار نفر دچار مرگ مغزی می شوند. اگر فقط کلیه های 1000 نفر از این افراد مورد استفاده قرار بگیرد، آیا آن وقت ممکن است شرایطی پیش بیاید که جوانی بیست و چند ساله بخواهد کلیه اش را بفروشد؛

آقای قاسمی ، شایعاتی درباره فروش غیرقانونی کلیه در مرزهای غربی کشور به اتباع بیگانه وجود دارد. در این زمینه چیزی شنیده اید؛

من دقیقا نمی توانم در این مورد نظری بدهم ولی مواردی در کشور خودمان وجود داشته است که خارجی هایی آمده اند و از ایرانی ها کلیه گرفته اند که باید جلوی چنین تخلفاتی گرفته شود.

ولی برخی معتقدند انجام عمل پیوند اتباع بیگانه در کشورمان سوددهی ارزی در پی دارد؛

البته هر کدام از این پیوندها به 50 هزار دلار ارزآوری برای کشور منجر می شود. الان دلالها اوضاع را کنترل می کنند اما اگر چنین پیوندهایی قانونی شوند، می توانیم سوددهی حاصل از آن ها را، صرف بیماران خاص کنیم.

اوایل امسال در مصاحبه ای مطبوعاتی گفتید که در یکی دو ماه آینده 14 هزار بیمار کلیوی فوت می کنند. علت این پیش بینی چه بود؛

بیماران کلیوی برای دیالیز به دستگاهی به نام صافی نیاز دارند و اگر صافی نباشد جانشان به خطر می افتد. در آن زمان ، بیماران برای تهیه دارو و تجهیزاتی از قبیل صافی تحت فشار بودند.

دلیل این مشکل به رد و بدل شدن بودجه بیماران کلیوی بین وزارت رفاه و بهداشت در اواخر سال 84و اوایل امسال ربطی دارد؛

بله. کمیسیون تلفیق بودجه مجلس اسفندماه سال گذشته بر اساس برنامه ای که وزارت بهداشت آن را پیشنهاد کرده بود، بخشی از مسوولیت های اجرایی این وزارتخانه را به وزارت رفاه محول کرد تا وزارت بهداشت ، فرصت بیشتری برای تعیین سیاست های کلی دارو و درمان داشته باشد. وزارت رفاه هم امور را به سازمان خدمات درمانی سپرد. و این سازمان ، متولی خرید داروها و تجهیزات بیماران هموفیلی ، تالاسمی و کلیوی شد. اما پس از این ماجرا، پول هنگفتی از بودجه وزارت بهداشت کسر شد و بعضی شرکتهای پخش دارو که از طریق خرید و فروش تجهیزات پزشکی سودی عایدشان می شد بی نصیب ماندند.

انتقال بودجه از وزارت بهداشت به رفاه ، چه ارتباطی با منافع شرکتهای پخش دارو داشت؛

سیاستگذاری سازمان خدمات درمانی به نفع بعضی از این شرکتها نبود مثلا یکی از شرکتهای پخش دارو به ازای هر قلم جنسی که می فروخت ، 3 درصد سود می کرد، در حالی که مسوولان سازمان خدمات درمانی معتقد بودند این سوددهی را باید به 1تا 1.5 درصد تقلیل داد و بقیه را به NGO ها سپرد تا این نهاد، توزیع را به عهده بگیرند و پول را صرف تامین و تجهیز بخشها، خرید دارو و... کنند. با این اوصاف ، وزارت بهداشت سعی کرد بودجه اش را پس بگیرد و بیماران قربانی جنگ 2 وزارتخانه شدند، به طوری که مرکز مدیریت وزارت بهداشت بخشنامه ای صادر کرد که به موجب آن هر بیمار مجبور می شد خودش داروها و تجهیزات درمانی اش را تهیه کند ؛ اما بیماران قادر به این کار نبودند و در شرایط بحرانی قرار گرفتند و این شرایط آنقدر حاد شد که بودجه وزارت بهداشت به این 2 وزارتخانه برگشت.

اما وزارت رفاه هم گرچه بودجه کلانی گرفته بود در ساماندهی امور به نتیجه مطلوبی نرسید.

چون به راهکارهای اجرایی فکر نکرده بودند. یعنی اگر برنامه ریزی سنجیده ای برای فعالیت های اجرایی وجود داشت ، وزارت رفاه موفق می شد؛ صد در صد. قبلا هم گفته ام وزارت بهداشت قدرت اجرایی ندارد، باید سیاست های کلان را هدایت کند و بقیه کارها را به سازمان های بیمه گر بسپرد.

معتقدید که کارها باید تا حدود زیادی به سازمان های بیمه گر محول شود، در حالی که بیماران می گویند این سازمان ها گاهی وظایفشان را بدرستی انجام نمی دهند. بارزترین نمونه اش ، کارت هوشمند است که سازمان خدمات درمانی متولی اش شده ، بعضی از بیماران می گویند کارت برایشان صادر نشده ، بعضی ها هم می گویند صادر شده ولی کار نمی کند.

کارت هوشمند طرحی ملی است و همکاری نهادها را می طلبد. استفاده از این کارت از همپوشانی بیمه ها و قاچاق دارو جلوگیری می کند، ضمن آن که می توانیم آمار دقیقی از تعداد بیماران داشته باشیم ؛ اما این طرح باید فاز به فاز و به مرور زمان اجرا شود. زمانی من هم مخالف سازمان های بیمه گر بودم. ولی در حال حاضر سازمان تامین اجتماعی 100درصد هزینه های درمان بیماران کلیوی را قبول کرده است و بیمه خدمات درمانی هم 90درصد را. بیماران کلیوی فقط 10درصد سهم فرانشیز دارند که آن هم قرار است به صفر برسد. پس در آینده مشکلی از این بابت نداریم. مشکل اصلی به نظر من در استاندارد نبودن داروهاست. نمی خواهم کسی را متهم کنم اما معتقدم در ورود و خروج داروها دستهایی در کار است. به نظر شما چرا بازار دارو رقیب ندارد ؛ در حالی که نبود رقیب دست شرکتهای داخلی را برای سوئ استفاده و پایین آوردن کیفیت داروهایشان باز گذاشته است؛ چرا در کشورمان هنوز دستگاه های از رده خارج دیالیز مورد استفاده قرار می گیرند؛

این سوالها سالهاست مطرح می شوند و هنوز جواب قانع کننده ای برایشان پیدا نکرده ایم. شاید بهتر باشد سوالات پایانی بحثمان را به کارتهای اهدای عضو برگردانیم. تعداد زیادی از این کارتها از طرف انجمن حمایت از بیماران کلیوی ، بنیاد امور بیماری های خاص و حتی نهادهای غیردولتی گمنام ، در سطح شهر پخش می شوند. تنوع این کارتها باعث شده است بسیاری سردرگم شوند و گروهی دیگر با نگاهی بدبینانه احتمال دهند که برخی انجمن ها پس از خارج کردن اعضا از جسد، آن را به دانشکده های پزشکی تحویل می دهند.

تایید نمی کنم و درباره کلیه با اطمینان می گویم که غیرممکن است. روند کاری انجمن حمایت از بیماران کلیوی به این ترتیب است که بیماران مرگ مغزی که اعضایشان را بخشیده اند، پس از اعلام رضایت خانواده هایشان ، در بیمارستان جراحی می شوند. کلیه ، همین جا در تهران استفاده می شود و کبد را برای انجام پیوند به شیراز می فرستیم. بعد جراحت های جسد دوخته می شود و آن را به خانواده اش تحویل می دهیم.

آیا پر کردن کارت اهدای عضو برای استفاده از اعضائ کفایت می کند یا رضایت خانواده هم الزامی است؛

حتی اگر بیمار پیش از مرگ مغزی کارت اهدای عضو را پر کرده باشد، باز هم رضایت خانواده برایمان اهمیت دارد و بدون اعلام رضایت آنها عمل انجام نمی شود.


مریم یوشی زاده
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها