فرمودیم: چه غلطی کردی؟ اینقدر پررو شدی که وقتی میفرماییم چای بیاوری میگویی نه؟ عارض شد: تصدقت! با شما نیستم چشم الان میآورم! چای را ریخته همانطور که میآمد به گوشیاش نگاهی میانداخت و همان طور سینی به دست و در حال حرکت مجدد دوسه بار گفت: نه نه نه !
به نزدیک که رسید به لیوان چای نظر افکنده فرمودیم این مگس چیست افتاده در چای؟ کله خم کرد توی لیوان را بدقت بنگرد، پسیاش زدیم حی لایزال رحم کرد پک و پوزش توی چای داغ نسوخت .
عارض شد: چرا میزنید؟
فرمودیم: خجالت بکش یک ساعت است گوشیات را گذاشتهای روی زمین هی میگویی نه! با کسی حرفت شده؟ کسی خواستهای از تو دارد؟
عارض شد: نه !
فرمودیم: نه و زهرمار، نه و کوفت! حرف بزن ببینیم چه مرگت است !
گفت: تصدقت مگر خبرش را نشنیدهاید؟
فرمودیم: چه؟
عرض کرد: قربانت گردیم روز پنجشنبه المپیک زمستانی شروع شده و یک شرکت تولیدکننده گوشی تلفن همراه به همه ورزشکاران یک فروند! گوشی همراه هدیه داده و به ایران و کرهشمالی که رسیده، گفته نداریم. شما تحریم هستید !
فرمودیم: خب بعد چه شده؟
عارض شد: احدی از رجال ورزش ممالک محروسه هم پولوتیک زده و گفته عیب ندارد خودمان برایشان میخریم .
فرمودیم: زهی سیاست ...! همه آنها به کنار، قصه این نه گفتنهای تو چیست که هی عین چی گیر دادهای به نهگفتن؟ عارض شد از دیشب در غریبستان دنیای مجازی پویشی مردمی راه افتاده است تحت عنوان نه به سامسونگ که این شرکت معلومالحال را ادب کنیم ماهم گوشیمان سامسونگ است گفتیم خیلی خودجوش در این حرکت کوبنده و مردمی شرکت کنیم و از صبح گوشیمان را گذاشتهایم و هی بهش میگوییم نه تا حساب کار دستش بیاید، بفهمد اینجا رئیس کیست! مانده بودیم جلوی خندهمان را بگیریم یا بزنیم این جوانک نادان را ادب کنیم. گفتیم یاسین در گوش خر خواندن است، نصیحتش فرمودیم آفرین: خیلی خوب داری مبارزه میکنی بلندتر بگو که این سامسونگ لاکردار ادب شود و حسابکار دستش بیاید. فعلا عین تیربار ساخت روس رگباری به نه گفتن مشغول است. حناق بگیرد و سیاهسرفه راحت شویم از دستش به حق پنج تن ...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم