براساس کنوانسیون رامسر، برخی سیستمهای تالابی مصنوعی هستند. شالیزارها و آببندانها هم تالاب محسوب میشوند. در شمال کشور بویژه در مازندران برخی خدمات آب بندانها از طریق چرخههای حیاتی وابسته به تالاب نصیب جامعه محلی میشود و تا زمانی که این کارکرد، اقتصاد محلی را تضمین کند، آنها هم نسبت به سرنوشت تالابها مسئولانه عمل میکنند. با تغییر کاربری زمینهای اطراف تالابها و توسعه فعالیتهای مختلف به شکل ناموزون، ارتباط بین مردم و تالاب گسسته میشود و مسئولیت به حداقل میرسد. حیات تالاب زمانی که به ما خدمات میرساند، تحتتاثیر رفتار و نگهداری ما قرار میگیرد. سیستم طبیعی مثل خانوادهای است که با بچههای خود برخورد میکند. هرچه به بچه بیشتر توجه کنید، رشد و بلوغی هوشمندانهتر دارد و سرنوشت روشنتری خواهد داشت.
متاسفانه در مواجهه با تالابها از یک الگوی سیستماتیک و مدیریت مناسب استفاده نمیشود. وقتی میخواهید از خدمت طبیعت برخوردار شوید، باید با آن هماهنگ برخورد کنید. دنیا به سمت شکلی از مدیریت به نام مدیریت سازشی در ارتباط با محیطهای طبیعی رفته است و خود را با رفتار و آهنگ سیستمهای طبیعی هماهنگ میکند. دو شکل از توسعه میتواند برای مدیریت سازشی مورد توجه قرار گیرد. توسعه متعادل و متوازن باید مد نظر قرار گیرد. توسعه متعادل یعنی کاربری چه تاثیری روی تالاب میگذارد و به درد چه کاری میخورد. در توسعه متوازن تعیین میشود کاربری در بخشی از تالاب با چه ظرفیتی انجام شود. در واقع هنگام بهرهبرداری از تالاب باید آن را منطقهبندی کرد و طرحریزی مدیریتی تالاب را به بهترین شکل انجام داد؛ چراکه به این شکل وضعیت کاربریهای تالاب مشخص میشود.
اما متاسفانه در کشورمان درست با این مساله برخورد نشده است. اگر تالابی ظرفیت گردشگی دارد، باید تعداد مراجعات در روز به اندازهای باشد که به تالاب آسیب نرسد. این شیوه در دنیا متداول است، و باید برای آن طرحریزی شود. تالاب با شرایط طبیعت، نظام هیدرولوژی و اقلیم زنده است.
بنابراین اگر منابع آب کاهش پیدا کرد باید ظرفیت بهرهبرداری از تالاب نیز کم شود. اما در کشورمان به این مهم توجه نمیشود و هنگام کاهش بارشها با همان شیوههای قبلی بهرهبرداری از تالاب ادامه پیدا میکند.
افشین دانهکار
عضو هیات علمی دانشگاه تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم