راپورت‌های میرزا ادریس‌

اندر احوالات مهاجرین ...

الیوم خشایار را فرستادیم مقادیری پنیر از سید یعقوب ماست‌بند ابتیاع کرده به جهت صبحانه بیاورد. تاکید اکید فرمودیم فقط از سید یعقوب بخرد و از جای متفرقه ابتیاع نکند. رفت و ساعتی بعد دق‌الباب کرد.
کد خبر: ۱۱۱۴۶۸۱

فرمودیم چرا ابتیاع نکردی؟

عارض شد: تصدقت گردم سید یعقوب دکان به صاحبش بازگردانده به اراک مراجعت فرموده رحل اقامت در آنجا افکنده است.

حقیقتا ملول گشته و مرور خاطرات فرمودیم. چه صبحها که با محصولات لبنیاش صبحانه برگزار کرده بودیم و چه ساعتها که در مسجد ننشستیم به گپ و گفت.

بعد گفتیم برود نیمرویی تیار کند بر بدن همایونی بزنیم. تا حاضر شود نگاهی به کاغذ اخبار انداختیم. راپورت آمده بود موج مهاجرت به طهران و مهاجرت معکوس در پایتخت در حال اتفاق است و از قضا اتفاقی نامبارک است... چه ملالآورست آن که یکی به اجبار اندوه معاش از تهران به جای دیگر کوچ کند و چه ملالآورتر آن که مردی به نیت کار و زندگی و معاش قدم در دریایی مهیب به نام تهران بگذارد.

ایکاش رجال حکومتی و مردان اقتصاد تدبیری میکردند و اتفاقی رخ میداد تا اتفاقاتی نامبارک از این دست من بعد هذا رخ ندهد. عجالتا خشایار ندا داده نیمرو حاضر است تا از دهان نیفتاده برویم صبحانه میل کنیم برگردیم مجددا خواهیم نوشت. زیاده فرمایش نداریم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها