در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فرمودیم چرا ابتیاع نکردی؟
عارض شد: تصدقت گردم سید یعقوب دکان به صاحبش بازگردانده به اراک مراجعت فرموده رحل اقامت در آنجا افکنده است.
حقیقتا ملول گشته و مرور خاطرات فرمودیم. چه صبحها که با محصولات لبنیاش صبحانه برگزار کرده بودیم و چه ساعتها که در مسجد ننشستیم به گپ و گفت.
بعد گفتیم برود نیمرویی تیار کند بر بدن همایونی بزنیم. تا حاضر شود نگاهی به کاغذ اخبار انداختیم. راپورت آمده بود موج مهاجرت به طهران و مهاجرت معکوس در پایتخت در حال اتفاق است و از قضا اتفاقی نامبارک است... چه ملالآورست آن که یکی به اجبار اندوه معاش از تهران به جای دیگر کوچ کند و چه ملالآورتر آن که مردی به نیت کار و زندگی و معاش قدم در دریایی مهیب به نام تهران بگذارد.
ایکاش رجال حکومتی و مردان اقتصاد تدبیری میکردند و اتفاقی رخ میداد تا اتفاقاتی نامبارک از این دست من بعد هذا رخ ندهد. عجالتا خشایار ندا داده نیمرو حاضر است تا از دهان نیفتاده برویم صبحانه میل کنیم برگردیم مجددا خواهیم نوشت. زیاده فرمایش نداریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: