او در مقدمه حرفهایش درباره کارگردان فقید گفته: «نبودنش یک حسرت بزرگ است. کارخانهای در روز صد هزار ملامین تولید میکند، کارخانه دیگری 150 مدل ماشین تولید دارد، شاعری در روز دو تا غزل یا سه تا رباعی میگوید، ولی آدمهایی هستند که غیرقابل اندازهگیری هستند؛ در تعداد، اندازه و ابعادشان. وقتی کیارستمی رفت، من گفتم: کار بیکار شد.
او کارگر بالفطره و 24 ساعته خلقت و طبیعت بود. من در طول این سالها یک ثانیه او را ندیدم که خیره به جایی بماند که چه باید بکند و افسوس میخورم به حال جوانانی که فقط حسرت موقعیت سینمایی و شهرت جهانی او را دارند! نمیدانم این توانایی پیوسته کار کردن از کجا میآمد. همیشه اضطراب این را داشت که کارهایم عقب است و این اضطراب حتی در آخرین لحظات زندگی هم در چشمانش دیده میشد. همان سه چهار ساعتی که میخوابید باز هم با فکر کردن به کارهای انجام شده آن روز و انجام نشده فردایش بود.»
او در بخش دیگری از حرفهایش گفته: «سال 70 با آقای مرتضی ممیز و محمود کلاری، مجله تصویر را با اتحادی سه نفره راهاندازی کردیم تا پلی تصویری بین همه هنرها برقرار کنیم. اعتقاد داشتیم که در ایران هنرمندان ما اکثرا یک بعدی حرکت میکنند، یعنی مثلا یک فیلمساز از گرافیک و عکاسی چیزی نمیداند و فیلمش از جذابیت تصویری بیبهره میشود و بیشتر شبیه به یک کار رادیویی است. مرتضی ممیز عزیز در زمینه گرافیک و محمود کلاری یار غار من در بخش سینمایی به کمک من آمدند.
در دیدارهای دوستانه و خانوادگی ما، آقای کیارستمی هم حضور داشتند. در روز تشییع پیکرش، صحبتهایی در حضور جمع کردم و بعد مستقیم به دفتر مجله تصویرسال آمدم. من آدمی نیستم که در این فضاها بتوانم دوام بیاورم، حتی تا یک ماه سر خاکش نرفتم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم