اما این که شخصی تکامل را کاملترشدن تصور کند، چندان مورد عجیبی نیست: تکامل و واژه انگلیسی همتای آن یعنی Evolution هر دو کاملشدن یا بهترشدن را به ذهن متبادر میکنند و حتی کم نیستند، زیستشناسانی که چنین تعبیر ناصحیحی از تکامل دارند. برای آشکار شدن اشکال چنین تعبیری بهتر است، معانی مختلفی را که در زیستشناسی تکاملی برای واژه تکامل وجود دارد، بر شماریم: نخست تکامل به معنای واقعیت تکامل، یعنی این حقیقت که نظری به جانداران کنونی و لایههای سنگوارهای دوران پیشین نشان میدهد که موجودات در گذر زمان تغییر کرده و دگرگون شدهاند. اگر به شیوهای خطی به چنین دگرگونیهایی در گروههای خاص نگاه کنیم (ماهی-> دوزیست->خزنده-> پستاندار)، احتمالا به غلط استنباط میکنیم که کاملترین موجودات پستانداران و از جمله انسان است و حیات از بدو پیدایش در پی دستیافتن به این کاملترین شکل حیات بوده و تاریخ پیش از پیدایش پستانداران تنها مقدمهای بر چنین واقعهای بود. این برداشتی رایج و نادرست از مفهوم تکامل داروین است که با اصول زیستشناسی امروز در تناقض است.
چنین برداشت نادرستی از تکامل را میتوان در آشنایی با معنای دوم تکامل زدود: تکامل به معنای نظریه تکامل. براساس این نظریه میتوان واقعیت تکامل را بر پایه سازوکارهایی چون انتخاب طبیعی، رانش ژنی و جهش توضیح داد که همچون هر نظریه علمی معتبر دیگری پیشبینیهایی آزمونپذیر به دست میدهد. از مهمترین نتایج چنین نگرشی به هستی جایگزینکردن نردبان خلقت (نردبانی که در آن میکروب در پایینترین پله و نخستیها در والاترین پلهها قرار دارند) با درخت حیات است؛ درختی که عظمت و شکوه هستی و تاریخ حیات روی این کره خاکی را به شیوه اغواکنندهای در برابر ما قرار میدهد. تنها از ورای چنین نگرش درختی است که ایده کاملتر شدن حیات از ذهنها رخت بربسته و درک و دریافت سازوکارهایی که به شکلگیری چنین درخت تناوری منجر شدهاند، ممکن میشود.
دکتر عطا کالیراد
پژوهشگر زیستشناسی تکاملی در پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم