در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خشایار ساعتی بعد رفت و آنها را با خود آورد. عبا بر دوش انداخته به اتاق بار عام شدیم. شوهر مردی به قائده و زن کم سن و سالتر و پریشان بود. من بعد سلام و احوالجویی، پرسیدیم چه شده؟ با هم شروع کردند به حرف زدن. امر فرمودیم یکی یکی حرف بزنید بفهمیم چه میگویید.
مرد گفت: تصدقتان گردم به بنده مشکوک است. حس میکند به ایشان خیانت میکنم. به خداوندی خدا دوستش دارم.
فرمودیم: شرح ما وقع کنید.
مرد ناله سر داد: هربار که میآیم خانه تمام ملابس بنده را زیر و رو میکند. یک روز یک تار موی طلایی روی کتمان دید، نمیدانید چه قشقرقی راه انداخت. بعد که فهمید موی عروسک دخترمان بوده، فتنه خوابید. یک روز دیگر یک موی مشکی روی ملابسمان دید، زنگ زد به والدهشان جور دیگری با هم چپقمان را چاق کردند. امروز ملابس خودمان را دادیم اتوشویی برگشتنا تمیز و مرتب تن کردیم که حرفی نباشد. به جستوجوی لباس ما نشسته و بعد فارغ که شده تلفون کرده به خانم والده که با یک زن کچل ساخت و پاخت کردهام. مانده بودیم، بخندیم یا گریه کنیم. با همسر مرد مقادیری صحبت نمودیم، فرمودیم این عمرهای کوتاه افاقه این نمیکند که بخواهیم با این داستانها بخشیاش را گذران کنیم. الحمدلله فتنه خوابید. به هم لبخند زده مرخص شدند. برگشتنا خشایار عارض شد تصدق چه خوب مشاوره میدهید. یک تابلو بزنیم مشتری بگیریم کلی کاسب میشویم. تابه نیمرو دم دستمان بود، پرت کردیم به کلهاش خورد. از ضرب شست خودمان کیف کردیم. زیاده فرمایش نداریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: