راپورت‌های میرزا ادریس‌

در شهر ما نیست جز دود ماشین...

در لیله مبارک آغاز سال نوی میلادی بر آن شده که به اتفاق خشایار به تفرج برویم و در بوستان بغل عمارت دلی به باد داده تفرجی بکنیم و خوش بگذرانیم. به بوستان شدیم خلوت بود. تعجب نمودیم. به خشایار فرمودیم حالا که خلوت است این جبه همایونی‌مان را به‌در آوریم با پیژامه و عرق‌گیر مقادیری نرمش و ورزش کنیم، خون خوشرنگ همایونی در رگ‌هایمان به گردش در آمده قدری مبسوط‌الخاطر گردیم. خواستیم یادی کنیم از ایام شباب که در زورخانه حیدر با ضرب مرشد فتاح میل و کباده‌ای می‌گرفتیم و من بعد ذلک به منزل می‌شدیم و تنگ خاکشیر یخمالمان را اقدس باجی تیار کرده بود، لاجرعه سر می‌کشیدیم.
کد خبر: ۱۱۰۹۰۶۰

خشایار عارض شد: تصدقت گردم جبه دربیاورید رعیت سر برسد ببیند، فضیحتی دست می‌دهد! فرمودیم ما از آن رجال نیستیم که زیر و رو داشته باشیم؛ پیدا و پنهانمان یکی است. خلاصه جبه درآورده به دویدن مشغول بودیم. هنوز دور اول در بوستان نزده بودیم که سرگیجه ما را در گرفت و با مغز به زمین خورده، نفهمیدیم که چه شد. بعد ساعتی چشم واکرده خود را در اندرونی همایونی یافته که دراز کشیده‌ایم و سرمی در دست است بی‌حالیم. خشایار بالای سرمان نشسته بود با ایما و اشاره فرمودیم چه عارض شده است بر ما؟

گفت: تصدقت گردم. گفتم نکنید التفات نفرمودید. هوا آلوده بود دویدید به بدنتان هوای آلوده بیشتری وارد شد، خونتان مسموم گشت و اکسیژن به مختان نرسید و از حال رفتید .

گفتیم: یعنی تا این حد می‌شود هوا آلوده باشد؟ در همان اثنای بی‌حالی و ناخوشی یاد از ایام ماضیه کرده و توتستان‌های کن و آب کرج و قنات حسین‌آباد و الی آخر ... چه بلا‌ها که بر سر این طهران دوست‌داشتنی نیاورد این رعیت ناسپاس. قصد داریم بهتر که شدیم بدهیم سید یعقوب گوسفند سر ببرد به جهت دفع بلا از جان همایونی‌مان. مقادیری هم توصیه به رعیت به جهت حفظ هوای پایتخت ممالک محروسه داریم که عمری بود خواهیم نگاشت به جهت بهبود هوای تهران. زیاده فرمایش نداریم. می‌خوابیم...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها