درباره فرهنگ دفاع و ترویج ایثار و شهادت بسیار سخن گفته شده است ، اما به نظر می رسد هنوز یک حلقه گمشده میان نسلی که جنگ و دوران دفاع مقدس را تجربه کردند با نسل جوان وجود دارد.
کد خبر: ۱۱۰۷۷۷
حاج حمید چیذری ، فرمانده ناحیه 131 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. دیروز در لشکر 10 سیدالشهدا با همقطارانش به عشق امام و دفاع از آب و خاکش جنگیده است و امروز با تاکید بر عزم دشمن در تهاجم فرهنگی سعی می کند با انتقال ارزشها و دستاوردهای انقلاب به جوانان ، این بار در خاکریز فرهنگی بجنگد. با وی به مناسبت هفته دفاع مقدس و خاطراتش از لشکر 10 سیدالشهدائ گفتگویی انجام داده ایم:
از لشکر 10 سیدالشهدا شروع کنیم و چگونگی تشکیل و عملیات هایی که انجام داد؛
با شروع جنگ ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهرها و استان های مختلف ، لشکرها و تیپهایی را سازماندهی کرد، مثل لشکر 8 نجف اصفهان ، 18علی بن ابیطالب استان مرکزی و یا 41 الغدیر کرمان. اما در تهران 2 تیپ با عنوان های 10سیدالشهدا و 27 محمد رسول الله سازماندهی شد که بعدها پس از عملیات خیبر در جزیره مجنون به لشکر 10 سیدالشهدا تغییر یافت. شهید حاج علی موحد، اولین فرمانده آن بود و شهید حاج کاظم رستگار و شهید حاج علی فضلی دیگر فرماندهان این لشکر بودند.
چه شد که عراق و در پشت سر آن امریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی به گزینه آخر یعنی جنگ با ایران رسیدند؛
برای پاسخ به این پرسش باید بسیاری از مسائل ریشه یابی شوند. به اعتقاد من خصومت و دشمنی امریکا از سال 42با حرکت انقلابی و ضد رژیم شاهنشاهی مردم ایران آغاز شد. در آن زمان سعی کردند با تحرکات مختلف ، صدای مردم و حرکت امام (ره) را در نطفه خفه کنند و این برنامه تا سال 57ادامه داشت که در نهایت با شکست روبه رو شد. پس از آن کوشیدند با توجه به نوپا بودن انقلاب ، بذر تفرقه و فرقه گرایی را در این مملکت بپاشند و چون در نهایت شورش های کردستان و دیگر مناطق هم با اتحاد و همبستگی ملی به اتمام رسید چاره ای جز جنگ مستقیم و علنی نداشتند. آن هم با کشوری مثل عراق که از غرب تا جنوبی ترین نقطه بیش از 1000 کیلومتر مرز زمینی ، کوهستانی و دریایی با ما داشت.
اصلا چرا جنگ ما دفاع شد، آن هم دفاعی مقدس؛
ما با کسی جنگی نداشتیم و طالب جنگ هم نبودیم. تهاجمی با پشتیبانی ابرقدرت های جهان علیه ایران و انقلاب اسلامی صورت گرفت ؛ انقلابی که با دستان و خون مردم و جوانان پیروز شده بود. پس دفاع از این انقلاب و این خاک ، هم واجب بود و هم مقدس. جنگ ما جنگی بود که در آن از بچه 13ساله که نارنجک به خودش می بست و زیر تانک می رفت تا فرماندهان عالی رتبه ای همچون چمران و صیاد شیرازی در آن جنگیدند و شهید شدند. شهید چمران با رفاه کامل و مدرک دکتری الکترونیک از امریکا به لبنان می رود و پس از آن برای دفاع به مملکت خودش باز می گردد و به همه آن امکانات و تسهیلاتی که امریکا در اختیارش قرار می داد، پشت پا می زند. رمز عملیات های ما همیشه متبرک به نام ائمه اطهار و معصومین بود. اگر محرم بود یا حسین و اگر ایام فاطمیه ، یا زهرا. همین رمزها یک تقدس خاصی به عملیات های ما در دوران جنگ تحمیلی می بخشید و به رزمنده ها برای پیروزی اعتماد به نفس می داد. وقتی رمز یک عملیات را یا ابوالفضل اعلام می کردند و بچه ها قمقمه های آبشان را خالی می کردند یا زنان و مردانی که با دست خالی در خرمشهر ایستادند، زنانی که در مساجد و پایگاه های بسیج برای رزمنده ها لباس می دوختند و تدارکات تهیه می کردند و شهدایی که در لحظه آخر یا علی ، یا حسین می گفتند و شربت گوارای شهادت را می نوشیدند، همه اینها گواهی یک همدلی و همبستگی است که به واسطه تقدس این جنگ و این دفاع ایجاد شد.
هنگامی که نام جنگ و دوران دفاع مقدس به میان می آید، اولین خاطره یا ذهنیتی که در شما ایجاد می شود، چیست؛
ببینید! همه از جنگ بدشان می آید. جنگ اقتصاد یک کشور را از بین می برد. خانمانسوز است. بسیاری از مردم کشته ، آواره ، یتیم و... می شوند. اینها همه تصاویری است که از واژه جنگ به ذهن یک انسان می رسد؛ اما دفاع مقدس ، حکایت دیگری دارد و هر لحظه اش برای ما مثل یک دانشگاه بود و درسهای زیادی از جبهه آموختیم. شاید اولین موضوعی که با نام جنگ و دفاع مقدس در ذهن من گره خورده است ، یاد و خاطره بهترین دوستانم باشد که درست در کنار من شهید شدند. به حال خودم افسوس می خورم که چرا آنها رفتند و من ماندم. همیشه از خدا می خواهم که آخر عمر ما را نیز شهادت در راه خودش قرار دهد.
در لحظه ای که جنگ تمام شد و قطعنامه را پذیرفتیم ، شما کجا بودید و چه حسی داشتید؛
در جاده اهواز و خرمشهر بودیم که از دیگر رزمنده ها شنیدیم. اول باورمان نمی شد و برای شنیدن اخبار به پادگان دوکوهه برگشتیم. وقتی از بلندگوهای پادگان و حسینیه حاج همت خبر را شنیدیم ، یکی از تکان دهنده ترین لحظات زندگی ام بود. بچه ها اشک می ریختند بویژه به دلیل لحن حضرت امام (ره) که در پیامشان فرموده بودند جام زهر را نوشیدند و این که چرا ما به آنجا رسیدیم که اماممان مجبور شود برای پذیرش قطعنامه اینچنین سخن بگوید.
درباره نقش امام (ره) بویژه برای شما که به صورت بسیجی و داوطلبانه وارد جنگ شدید، صحبت کنید.
به طور قطع شخصیت امام برای همه کسانی که در جنگ بودند، بسیار ارزشمند بود و به نوعی می توان گفت نقش محوری با ایشان بود، حتی برای ارتشی ها که شاید به نظر برسد برای وظیفه بود که می جنگیدند، در صورتی که می توانستند فرار کنند، مثل بسیاری که هنگام انقلاب این کار را انجام دادند؛ اما ارتشی ها نیز به عشق امام و با نفس امام به میدان آمده بودند. یادم می آید هر موقع نیروهای ما در جبهه کم می شد، کافی بود تا امام یک سخنرانی کوتاه انجام دهد. دیگر در پادگان ها جای سوزن انداختن نبود.
کمی از فضای جنگ فاصله بگیریم. هفته دفاع مقدس است و امروز با نسلی از جوانان روبه رو هستیم که به نظر می رسد، نتوانسته ایم آن ارزشها و فرهنگ دفاع را بدرستی به آنها انتقال دهیم ؛ همچنین به اعتقاد بسیاری هنوز جنگ تمام نشده بلکه دشمنان ، خاکریز و شیوه جنگ و تهاجم را تغییر داده اند.
بله ، متاسفانه این مساله وجود دارد. بارها در فرمایش های رهبر معظم انقلاب شنیده ایم که بحث تهاجم فرهنگی جدی گرفته شود. امروز در کنگره امریکا بودجه ای تصویب می شود که از داخل جوانان ما را به انحراف بکشند، آن هم جوانانی که صدام درباره آنها گفته بود اگر من 2 تا لشکر بچه بسیجی داشتم یک هفته ای جنگ را تمام می کردم. آنها این جوانها را خوب شناخته اند و برایشان برنامه ریزی می کنند، چرا که از پس این جوانان در میدان جنگ و خاکریز برنیامدند، می خواهند آنها را از داخل و از درون خالی و پوچ کنند. حالا ببینید در برابر آنها ما چه کرده ایم. اگر حواسمان نباشد آنقدر برنامه هایشان دقیق است که جوان امروز متوجه نمی شود چگونه از ارزشها و دین و هویت خودش دارد، جدا می شود و به بیراهه می رود. تا زمانی که فکر کنیم دفاع مقدس را با دو تا فیلم و چهار تا نمایشگاه می شود به این جوانها انتقال دهیم ، دشمن در اهدافش موفق می شود.
به نظر می رسد یک حلقه گمشده ای در ترویج فرهنگ دفاع ، ایثار و شهادت وجود دارد؛
این حلقه بحث آموزش است. واقعا استادان و معلمان چقدر برای یک ایرانی ، از اول ابتدایی تا دوران دانشگاه درباره جنگ صحبت می کنند. چند روز پیش یک نوجوان از من پرسید حاجی تو در جنگ آدم هم کشتی؛ خب من چه پاسخی می توانم بدهم؛ چگونه این ذهنیت را در او تغییر بدهم؛ ما می گوییم ارزشهای اسلام ، دفاع مقدس و... اما بیاییم خودمان قضاوت کنیم که چقدر حرف زدیم و چقدر تلاش کردیم. در کشورهای غربی میدان سرباز درست می کنند، هر سال ، هر ماه و به هر مناسبتی می روند آنجا و ادای احترام می کنند، اما بسیاری از رزمنده های ما امروز بنا به دلایل بسیاری رویشان نمی شود بگویند ما رزمنده ایم ، جانبازیم ، ایثارگریم ، آزاده هستیم. من معتقدم جوانهای ما با همه حرفها و ژستها و قیافه های شاید نامعقول ، جوانهای خوبی هستند. ما برای آنها برنامه نداریم. جوانان ما نمی دانند حسین علم الهدی توی هویزه با چند دانشجوی پیرو خط امام چگونه ایستادگی کرد. نمی دانند چگونه جهان آرا درخرمشهر ایستادگی کرد. شلمچه کجاست. مهران کجاست باید به این جوانها بگوییم ، خلبان ما زیر رگبار پدافند وقتی یک پل را در بغداد می خواهد مورد هدف قرار دهد و می بیند یک خودروی شخصی از روی آن می گذرد، برمی گردد، دور می زند و بعد پل را منفجر می کند، اینها امانتی است که باید به جوانان بسپاریم.