جنبش مقاومت هویت بخش جهان عرب

آتش جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان در حالی فروکش کرد که نتیجه آن ، برتری مقاومت در برابر تجاوز دشمن متجاوز بود.
کد خبر: ۱۱۰۶۵۲

حال که از جنگ فاصله گرفته ایم ، واکاوی ابعاد مختلف تهاجم تل آویو به لبنان ، می تواند ما را با واقعیت هایی آشنا کند که مشاهده آن در روزهای پرالتهاب جنگ و در فضای غبارآلود رسانه ای چندان میسر نبود. بر این اساس در بعد از ظهر یک روز تابستانی به دفتر کار دکتر عباس خامه یار، کارشناس مسائل خاورمیانه رفتیم تا پس از گذشت روزهایی از جنگ در لبنان نیم نگاهی به وقایع ، پیامدها و دستاوردهای آن بیندازیم ، دکتر خامه یار که هم اکنون مسوولیت معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران را عهده دار است ، به واسطه سالهای حضور در لبنان به عنوان رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با اشراف بیشتر به سوالات ما پاسخ داد. این گفتگو را با هم از نظر می گذرانیم.

عده ای بر این باورند که حمله اسرائیل به لبنان ، معطوف به یک برنامه ریزی قبلی بوده است و به اسارت گرفتن دو نظامی اسرائیل توسط نیروهای حزب الله در مرز لبنان یک بهانه برای آغاز جنگ تلقی می شود. به نظر شما آیا علت شروع این حمله طبق برنامه ریزی بوده یا به عنوان بروز یک تفکر ناگهانی با اسیرشدن دو نظامی اسرائیل باید به آن نگریست؛

اگر اجازه دهید، پاسخ به این پرسش را با مرور یک مرحله تاریخی ، پاسخ دهم. با ورود نومحافظه کاران به عرصه قدرت در امریکا بحث خاورمیانه بزرگ مطرح شد که گسترش دمکراسی ، بسط آزادی و ایجاد اصلاحات در کشورهای خاورمیانه فرازهای این تئوری مورد ادعای نومحافظه کاران است. عملیاتی شدن این تئوری با حمله به عراق آغاز شد که اشغال خاک افغانستان به عنوان دومین گام در مسیر به شمار می آید. در رهگذر حمله به عراق و افغانستان ، با مطرح شدن کشورهای محور شرارت ایران و سوریه در خاورمیانه بشدت مورد فشار سیاسی قرار گرفتند و در همان زمان امریکایی ها اعلام کردند حمله به عراق پیامی است به کل خاورمیانه. البته دولت بوش هرگز فکر نمی کرد در عراق دچار بحران شود و کار را در این کشور تمام شده می دانست . پس از موضوع عراق ، واشنگتن روی چهار نقطه فلسطین ، جنبش حزب الله ، ایران و سوریه بشدت حساس شد. به اعتقاد بنده یک تردید جدی برای امریکا وجود داشت که حلقه ضعیف تر در میان این چهار نقطه کجاست تا بتواند با تاثیرگذاری بر آن ، امکان تحت فشار قرار دادن سایر حلقه ها را پیدا کند. در مقاطع مختلف چهار نقطه مذکور را بارها تست کردند تا به تردید خود بر یافتن حلقه ضعیف تر پایان دهند. در مقطعی احساس کردند سوریه ، نقطه شروع خوبی خواهد بود که ترور رفیق حریری با این هدف صورت گرفت. ترور حریری ، کار بسیار ظریفی بود که بهره های زیادی نصیب امریکا شد، یک گروه حقیقت یاب بین المللی برای شناسایی عاملان این حادثه تعیین شد. به هر حال نتایج مخدوش این ترور منجر به صدور قطعنامه 1559در شورای امنیت شد که به نظرم نقش اساسی در طرح خاورمیانه بزرگ ایفا کرد. طبق قطعنامه ، سوریه را پس از چند دهه از لبنان خارج کردند و توانستند سیستم اطلاعاتی و ارتش لبنان را مطابق میل خود دچار تغییرات جدی کنند. در چنین شرایطی ، دولت لبنان در اختیار اقلیت جدید قرار گرفت که تمایل به سیاست محوری لبنان مبنی بر همکاری وسیع با سوریه نداشت . به هر صورت در قطعنامه 1559مشخص شد که هدف اصلی ، انزوای سوریه و خلع سلاح حزب الله است. امریکایی ها سعی کردند تا با بهره گیری از فضای جدید در لبنان که متاثر از شرایط روانی ناشی از قتل حریری بود، از طریق یک انقلاب مخملی ، دولت امیل لحود را سرنگون کنند. اما با تدبیر حزب الله ، مردم به میدان آمدند و حمایت خود را از جنبش حزب الله و حفظ تمامیت ارضی لبنان اعلام کردند. با حضور وزرای شیعی در کابینه لبنان و حمایت مردم از جنبش حزب الله ، عملا مقاومت به محور سیاسی لبنان بدل شد و حزب الله به یک پدیده هویت بخش برای لبنانی ها درآمد. حتی می توان گفت که ماندگاری امیل لحود در جایگاه ریاست جمهوری لبنان و قرار گرفتن نبیه بری در کسوت ریاست مجلس این کشور، متاثر از خواست و اراده جنبش حزب الله بود. در واقع تبدیل تهدیدها به فرصتها، هنر ظریف حزب الله بود. به عبارت دیگر در شرایطی که قرار بود جنبش مقاومت حزب الله در چارچوب قطعنامه 1559خلع سلاح شود و به سمت نابودی رانده شود، محور گروه های داخلی لبنان در معادلات سیاسی این کشور قرار گرفت. در همین شرایط تاریخی بود که حماس نیز از طریق پیمودن فرآیند سیاسی وارد عرصه قدرت سیاسی در فلسطین شد. امریکا در این اندیشه بود که با ورود حماس به جایگاه دولت ، نقش این جنبش خنثی خواهد شد؛ اما حقیقت حادث شده چیز دیگری بود که برای امریکا به هیچ وجه پیش بینی نشده بود. در واقع تاکید امریکا بر گسترش دموکراسی در خاورمیانه ، نتایج مطلوبی برای امریکا به همراه نداشت و عملا گروه های اسلامگرا که مخالف سیاست های واشنگتن در منطقه بودند، سر کار آمدند. ظهور حماس در عرصه قدرت سیاسی فلسطین مانع دیگری برای طرح خاورمیانه بزرگ امریکا تلقی می شد. مقامات امریکا این جنگ را درد زایمان منطقه برای تولد خاورمیانه جدید عنوان کردند که فرصت سوزی شورای امنیت پیش از صدور قطعنامه در دامن زدن به گسترش جنگ در تاریخ سازمان ملل نیز بی سابقه است.

اگر بپذیریم که حمله اسرائیل به لبنان یک طوفان ذهنی نبوده و مبتنی بر طراحی قبلی بوده است ، آیا حسگری های اطلاعاتی حزب الله سیگنال هایی از این حمله را دریافت کرده بود؛

جنبش مقاومت حزب الله بخوبی می دانست که مورد هدف امریکا و اسرائیل است و این مساله برای سیستم اطلاعاتی حزب الله محرز شده بود. بر همین اساس تنها نیم ساعت پس از به اسارت گرفتن دو نظامی اسرائیلی ، تمامی تشکیلات حزب الله زیرزمینی و همه اماکن عمومی آنان تخلیه شد و به رغم هدف قرار گرفتن مواضع حزب الله هیچ کدام از نیروهای جنبش مقاومت آسیب ندید که این موضوع نشان دهنده آمادگی حزب الله از بروز چنین اتفاقی بود، اما بعید می دانم که جنبش مقاومت بر زمان حمله واقف بوده است.

به هر حال اسرائیل پیش از حمله به لبنان برآوردهایی در فاز مطالعاتی داشته است. با شروع جنگ ، بسیاری از تخمین ها با واقعیت ها همخوانی پیدا نکرد. آیا با گذشت زمان این تخمین ها دچار تغییرات گسترده شد؛

تل آویو فکر می کرد که همانند جنگهای گذشته در زمان بسیار کوتاهی بر حزب الله پیروز خواهد شد ؛ اما میدان جنگ این ذهنیات را با پوچی مواجه کرد. فاز مطالعاتی اسرائیل در جنگ اخیر، بدون در نظر گرفتن هیچ گونه شکستی پیش رفته بود، اما نتایج عملی جنگ ، شکست سنگینی را برای آنان رقم زد. عنصر اصلی این جنگ غافلگیری بود، یعنی حزب الله فکر نمی کرد که تا این اندازه دشمن بیرحمانه و بدون توجه به معیارهای انسانی تهاجم و کشتار کند، به هر صورت خصلت رژیم غاصب صهیونیستی خصلتی وحشیانه است که پرونده های بسیار تاریک این رژیم در کشتار مردم از جمله در صبرا و شتیلا و قانا موید آن است. رژیم صهیونیستی حتی پیش از پرتاب موشک ها به لبنان ، آنها را در معرض کودکان اسرائیلی قرار می داد و آنان پیام های مرگ برای کودکان لبنانی می نوشتند. نکته مهم این است که اسرائیلی ها فکر نمی کردند مقاومت در بالاترین حد خود و به دور از انتظار آنان صورت گیرد که این مساله برهم زننده معادلات ذهنی تل آویونشینان بود. پیروزی حزب الله در بعد نظامی ، اطلاعاتی و روانی وجه تمایز این جنگ به شمار می رود. به طور مثال اسرائیلی ها ادعا می کردند که سکوهای پرتاب موشک حزب الله را به طور کامل نابود کرده اند، اما روزهای بعد، شلیک صدها موشک از همان نقاط، ارتش رژیم صهیونیستی را به شگفتی وا می داشت. نکته دیگر این که در همان روزهای نخست جنگ ، تمام تشکیلات رسانه ای حزب الله به وسیله تل آویو بمباران شد، اما رادیو نور و تلویزیون المنار حزب الله حتی دقایقی نیز از پخش برنامه های خود باز نایستاد و از جاهای مختلف توانست به کار خود ادامه دهد. می توان گفت حزب الله در جبهه عملیات روانی نیز پیروز میدان بود و به قواعد جنگ روانی کاملا آگاه و مطابق با یک راهبرد به حرکت خود ادامه می داد. به هر حال فکر می کنم که در مجموع اسرائیلی ها در محاسبات خود دچار اشتباه بودند که حتی خود آنها به این مساله اعتراف کردند، حتی در اسرائیل برخی این موضوع را مطرح کردند که جنگ اسرائیل علیه لبنان ، جنگ نیابتی امریکا علیه حزب الله است.

آیا در هنگامه جنگ ، هماهنگی میان دولت و حزب الله وجود داشت یا این که حزب الله در عرصه نظامی ، عهده دار مقاومت و دفاع بود و دولت نیز در عرصه سیاسی به رایزنی برای توقف جنگ اهتمام داشت؛

به رغم میل بخشی از دولت ، شاید اکثریت کابینه لبنان نسبت به خلع سلاح حزب الله نظر منفی نداشتند. به هر حال وجود گروه های 14مارس که سیاست های ضد سوری را دنبال می کردند، موجب ایجاد چنین فضایی بود که علیه حزب الله موضع داشتند. دولت لبنان به 2دلیل با جنبش مقاومت حزب الله هماهنگی داشت . اولا هرگونه ناهماهنگی در دولت سبب سقوط دولت می شد. به این مفهوم که خروج چند وزیر شیعی از کابینه می توانست کلیت دولت را با چالش مواجه کند. ناهماهنگی دولت با وزرای شیعی کابینه باعث سقوط دولت می شد که در آن شرایط، این بحران می توانست سبب ضربه به گروههای 14مارس نیز بشود بنابراین تمام دغدغه دولت آقای سنیوره بر هماهنگی با حزب الله بود.

هر چند کابینه ، نخست وزیر و رئیس جمهور لبنان با این چالش آشنا بودند که مواضع ضد مقاومت آنان می تواند سبب ساز بحران جدی در کشور شود؛ اما نکته جالب این است که سید حسن نصرالله ، در این جنگ بسیار تدبیر داشت. بخصوص در فرآیند گفتگوهای ملی درباره خلع سلاح حزب الله تاکید کرده بود که نسبت به تصمیماتی که حاصل یک روند داخلی باشد، پایبند هستیم. در طول جنگ نوعی کیاست مثال زدنی در وجود دبیرکل حزب الله قابل مشاهده بود. آیا این واکنش مدبرانه سیدحسن نصرالله باعث پایداری حزب الله و اقبال در فضای افکار عمومی لبنان بوده است؛

سیدحسن نصرالله در طول سالهای گذشته به گونه ای عمل کرده که جایگاه ویژه ای برای ایشان در میان اقوام مختلف ایجاد شده است. نوع تعامل حزب الله با گروههای سیاسی رقیب به شکلی بود که در جنگ با اسرائیل کمتر کسی حاضر می شد حزب الله را مقصر تلقی کند و در مقابل آن بایستد. اتفاقا تل آویو به دنبال این بود که تهاجم به لبنان را آنچنان شدت بخشد که یک فتنه داخلی ایجاد شود و همه گروهها، احزاب و طوایف را در برابر حزب الله قرار دهد که این مساله با ناکامی روبه رو شد. هنگامی که یک خواننده زن مسیحی اعلام می کند من عبای سیدحسن نصرالله را می خواهم قطعه قطعه کنم تا هر قطعه ای از آن را به یک رهبر عرب بدهم تا شاید در آنان تحولی به وجود آید، نشان از محبوبیت حزب الله در میان اقشار مختلف مردم جهان عرب دارد. به نظرم حزب الله به لبنان و تمام جوامع عربی هویتی عزت آفرین عطا کرد. در چنین شرایطی بود که ولید جنبلاط مجبور شد به حزب الله درود بفرستد و نسبت به پیروزی حزب الله تردید نکند که البته تمام سردمداران مخالف حزب الله با چنین وضعیتی همراه شدند که این موضوع دولت را در کنار حزب الله قرار می داد.

اسرائیل در طول جنگ بارها با پخش اعلامیه از طریق هواپیماهای خود بر فراز مناطق جنوبی لبنان این گونه القائ می کرد که اگر حزب الله دست از سلاح بردارد، جنگ متوقف خواهد شد. آیا این کنش با هدف جلو آمدن از مرزهای ذهنی مردم همزمان با مرزهای جغرافیایی صورت می گرفت؛

اسرائیل میلیون ها پیام مکتوب به مناطق مختلف لبنان پرتاب کرد، اما جالب است که مردم با دیدن این پیامها جلوی دوربین های خبرنگاران حاضر می شدند و آنها پیامها را پاره می کردند و اتفاقا اصرار تل آویو بر ایجاد اختلاف میان مردم و حزب الله آنان را به همبستگی بیشتر می کشاند و در واقع تحریک مردم برابر اسرائیل نتیجه معکوس داشت.

موضع گروههای 14 مارس در قبال شانتاژهای خبری تل آویو و غرب در خصوص توقف جنگ با کنار گذاشتن سلاح از سوی حزب الله چه بود؛

بنده فکر می کنم برخی از این گروهها حداقل به خواست بخشی از رژیم های عربی برای خلع سلاح حزب الله رضایت داده بودند اما با گسترش حمله اسرائیل و کشتار وحشیانه این رژیم و در مقابل مقاومت مثال زدنی حزب الله در دفاع از تمامیت کشور، نیروهای مخالف را نیز با جریان مقاومت همراه کرد و آنان مولفه دفاع را تایید کردند. در آستانه پیروزی حزب الله برخی گروهها این بحث را مطرح کردند که آیا دیگر جناح ها حق داشتن سلاح برای دفاع از خود را ندارند و ولید جنبلاط نیز این موضوع را طرح کرد که سید حسن نصرالله پیروزی را به چه کسی هدیه می کند؛البته سید حسن نصرالله در سومین سخنرانی خود، پیروزی حزب الله را پیروزی همه اعراب ، ادیان و آزادگان برشمرد. اساسا هدف قرار دادن مناطق شیعه نشین جنوب لبنان با این هدف صورت می گرفت که به گروههای دیگر این کشور اعلام کند که شما از دایره جنگ خارج هستید و تنها با حزب الله وارد درگیری خواهیم شد تا نوعی فتنه اختلاف آفرین بروز یابد.

در ابتدای جنگ شاهد بروز نوعی اختلاف نظر در مواضع کشورهای عربی در خصوص حزب الله هستیم. به طور مثال عربستان و مصر مواضع چندان مثبتی اتخاذ نکردند. آیا این تزلزل ، نوعی پایداری در مواضع اسرائیل به وجود نمی آورد؛

قطعا اگر برخی رژیم های عربی ، حمایت آشکار خود از تل آویو را به نمایش نمی گذاشتند، جنگ تا این حد دوام نمی یافت. یعنی زمانی که یک مقام سعودی مقاومت حزب الله را ماجراجویی می خواند، این واکنش نوعی چراغ سبز به اسرائیل برای سرکوب حزب الله است . عده ای بر این باورند که حمله به لبنان با هماهنگی میدانی و همفکری بخشی از کشورهای عرب صورت گرفت ، البته اگر این فرضیه را نپذیریم ؛ اما می توانیم بگوییم این رژیم ها برای نابودی حزب الله کم میل نبودند که اجلاس وزرای خارجه عرب در همان زمان بیانگر این روند بود. برگزار نشدن اجلاس سران عرب در جریان جنگ نیز نوعی همراهی با اسرائیل است که به ماهیت شیعی حزب الله معطوف است. بی شک پیروزی حزب الله مولفه ای روحیه بخش برای جنبشهای آزادیبخش عربی بوده است . چرا که پس از شکست اعراب در سال 1967، یاس و ناامیدی زیادی کل جوامع را فرا گرفت و هنوز هم این روحیه شکست در نسلهای جدید عرب نیز قابل مشاهده است. به هر حال ، پیروزی حزب الله به گونه ای موثر توانست نوعی امید به آینده در تمام جوامع عربی به وجود آورد. پس از محرز شدن موفقیت حزب الله در عرصه نظامی ، امیر قطر به بیروت رفت و پیروزی حزب الله را به همه اقشار لبنان تبریک گفت که این نشان دهنده تغییر مواضع دولتهای عربی بود که می توان آن را ناشی از فشار افکار عمومی همان کشور دانست.

دولتهای غربی خواسته بودند برای پایان بحران اخیر خاورمیانه ، نیروهای حزب الله در ارتش لبنان ادغام شوند.آیا این امر به مفهوم سوق دادن حزب الله صرفا در یک پروسه سیاسی بود که فاکتور مقاومت را از شناسنامه آن حذف کنند؛

هدف غایی امریکا و اسرائیل خلع سلاح حزب الله است. حزب الله بارها اعلام کرده که سلاح خود را تنها برای دفاع از کشور و دفع تجاوز دشمن متجاوز به کار خواهد گرفت و تاکنون سابقه نداشته که سلاح حزب الله در یک کشور غربی و علیه حاکمیت یک رژیم عربی به کار گرفته شود. سلاح و فعالیت سیاسی حزب الله یک موضوع تعریف نشده است. حزب الله بخوبی می داند که هدف اصلی خلع سلاح مقاومت در لبنان است. حماس نیز با حضور در فرآیند سیاسی فلسطین و با وجود تشکیل دولت ، با فشارهای بسیاری روبه رو شده است و این موضوع تجربه خوبی است برای حزب الله که وارد این بازی نشود و حداقل با غافلگیری روبه رو نشود. بی تردید حزب الله بیشترین هماهنگی را با ارتش لبنان دارد. حزب الله می داند که با واگذاری سلاح خود، پایگاه سیاسی اش را نیز با ایجاد فشارهای داخلی و بین المللی ، سلب خواهند کرد.

مطلوبیت حداکثری برای اسرائیل و امریکا خلع سلاح حزب الله بوده است که این امر تبلور نیافته است. اما برخی معتقدند که واشنگتن و تل آویو به یک مطلوبیت حداقل یعنی ایجاد یک حائل در مرز با لبنان از طریق استقرار نیروهای یونیفل رسیده اند و اگر اسرائیل در عرصه نظر شکست را پذیرفته ، اما تهدید حزب الله را از طریق سیاسی کاهش داده است. جنابعالی این موضوع را چگونه ارزیابی می کنید؛

پس از صدور قطعنامه 1701، تمام تلاش امریکا و اسرائیل به لحاظ تبلیغاتی ، اعلام شکست حزب الله بود و قطعنامه پیروزی سیاسی اسرائیل است. به نظر بنده چنین اتفاقی نیفتاده و قطعا حزب الله در قطعنامه شکست خورده و نه اسرائیل به پیروزی رسیده است. به هر صورت قطعنامه نتیجه فشار افکار عمومی جهان بود و قطعنامه اولیه به دلیل مخالفت های جهانی با تعدیل مواجه شد. قطعنامه 1701 معجونی است که آکنده از تناقضات مختلف می باشد. با وجود تاکید قطعنامه اروپایی ها تمایل چندانی برای حضور در لبنان ندارند. در این قطعنامه برای اولین بار پسوند میلیشیا برای حزب الله به کار گرفته نشده است و بندی برای خلع سلاح حزب الله در آن وجود ندارد. در این قطعنامه نیروهای یونیفل جایگزین نیروهای ناتو شدند که پیشنهاد آن را امریکا داده بود. بنابراین ، این قطعنامه ناظر به پیشنهادهای امریکا و تامین منافع اسرائیل نیست. اما در عین حال قطعنامه نکات منفی نیز برای حزب الله دارد که جایگزین ارتش در جنوب لبنان به جای نیروهای مقاومت یکی از آنهاست ؛ هر چند حزب الله به تصمیمات داخلی لبنان احترام می گذارد.

و سخن آخر.

به نظرم ناکامی اسرائیل در تحقق اهداف خود را می توان دلایل شکست این رژیم دانست. در شرایط پس از جنگ فعالیت حزب الله از عرصه دفاع به عرصه بازسازی سوق یافته است. هم اکنون شکست اسرائیل در جنگ پیامدی ناگوار نیز برای این رژیم به همراه داشته که تشدید اختلافات داخلی ، جدایی میان احزاب و اختلاف بین سران ارتش که رسوایی های اخلاقی آن را مضاعف کرده از آن جمله است. به هر حال ، در هیچ زمانی تل آویو درد جنگ را نکشیده بود و برای اولین بار شیمون پرز با قرار گرفتن در کنار اجساد اسرائیلی گفته بود که جنگ پدیده ای ناگوار است.

حمله به لبنان مبتنی بر طراحی قبلی


دیدار بوش و اولمرت پس از انتخابات فلسطین ، با هدف تهیه مقدمات حمله اسرائیل به لبنان صورت گرفت تا در فرصت مناسب این تهاجم انجام شود که این فرصت همان 12 جولای بود. البته این تاریخ شاید مورد نظر امریکا و اسرائیل نبود. اما عملیات حزب الله مبنی بر دستگیری دو نظامی اسرائیل که قصد ورود به خاک لبنان را داشتند، باعث شد تا این حمله در این تاریخ صورت پذیرد. البته این بدان معنا نیست که عدم واکنش حزب الله می توانست استارت جنگ را نزند. چرا که امریکا و اسرائیل به دنبال فرصت بودند تا تهاجم گسترده ای علیه حزب الله و لبنان را آغاز کنند. به نظرم ، دبیرکل حزب الله از این نیت امریکا و اسرائیل مطلع بود. این گمانه وجود دارد که به اسارت گرفتن دو نظامی اسرائیلی با اندیشه تبادل اسرای طرفین در جریان یک عملیات محدود صورت گرفته باشد. البته تل آویو نیز هرگز فکر نمی کرد حزب الله بتواند به این شایستگی مقاومت کند و تل آویو را با شکست در عرصه نظامی مواجه کند. اسرائیل معتقد بود می تواند ظرف دو هفته جنبش مقاومت را سرنگون کند و اولمرت نیز به دنبال این بود تا توانایی خود در اداره حکومت را پس از شارون به نمایش بگذارد. به هر حال می توان گفت این جنگ اولین جنگ در تاریخ اعراب و اسرائیل بود که با تشویق امریکا و با میل برخی رژیم های عربی صورت گرفت.




محمدرضا عسگری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها