او که از بازیگران سریال پدر سالار هم هست درباره این سریال گفت اگر این اثر امروزهم نمایش داده میشد بیننده فراوانی داشت و گفت هنوز هم وقتی این اثر نمایش داده میشود مردم آن را میبینند. او که اصالتا لنگرودی است نقش برادرش مهدی هاشمی را در بازیگر شدن بسیار مهم دانست. وقتی حرف از سریال سمندون شد در جواب مجری برنامه درباره ترسناک بودن شخصیت سمندون گفت که سعی کردند اینطور نشود و همین اتفاق هم افتاد و طرفداران زیادی هم یافت. نکته جالب از میان صحبتهایش این بود که گفت وقتی پیشنهاد بازی در فیلم برادرم خسرو شد به خاطر کمکاری فکر کرد به جای مهدی به اشتباه پیشنهاد به او داده شده است.
40 کیلو کم کردم
امیرحسین صدیق در برنامه رادیو شب از روزی یاد کرد که پدرش وقتی هفت ساله بوده فوت کرده و خبر را وقتی مدرسه بوده شنیده و آن موقع هیچ تصویری از مردن نداشته است. وی ادامه داد این موضوع آن زمان برایش عجیب بود اما نگرش او نسبت به مردن را به شکل مثبتی تغییر داد. به گفته امیرحسین صدیق سختیهای زندگی بعد از فوت پدر باعث شد از تهران به نیشابور بروند که البته لهجه مردم این شهر بعدها در سریال تهران 11 به کمک او آمد. این بازیگر به دورانی از زندگی که چاق بود هم اشاره کرد و گفت مربوط به زمانی بود که تازه فعالیت تئاتری را شروع کرده و 110 کیلو بود و بابت چاقی از آدمهای اطراف حرفهای زیادی میشنید، اما با دویدن زیاد در دوران سربازی موفق شد 40 کیلو کم کند.
پیدا کردن شخصیت از زندگی واقعی
صحبتهای صحت با هوتن شکیبا در برنامه کتاب باز از چگونگی نزدیک شدن به نقش شروع شد که شکیبا آن را حاصل شناخت انسانی دانست و گفت سعی میکند آن شخصیت را در زندگی واقعی پیدا کند. وقتی از کتاب خواندن پرسیده شد پاسخ داد بیشتر نمایشنامه و کتابهای مربوط به بازیگری میخواند و ادامه داد که در فضای آرام میتواند کتاب بخواند. قسمت جالب حرفهایش این بود که یادی از کیهان بچهها کرد و گفت از آنجا که زمان کودکی در نقاشی توانا بود برای آن مجله نقاشی فرستاد تا چاپ شود. شکیبا گفت مجله آنرا چاپ نکرد و بعد از دو هفته از طرف کیهان نامهای آمد که افراد بزرگسال نباید بجای او نقاشی بکشند و بفرستند. پدرش هم نامهای برای کیهان فرستاد و توضیح داد که هوتن خودش آن نقاشی را کشیده و آن را چاپ کردند.
تلاش برای نمایش فرهنگ ایرانی
در برنامه کافه فیلم وقتی امید روحانی از رضا میرکریمی درباره هدف از ساخت فیلم یه حبه قند پرسید پاسخش این بود که آن را با توجه به فضای آن زمان جامعه درباره قضاوتهای مردم و آینده زندگی ساخت و البته نمایش فرهنگ ایرانی. میرکریمی گفت ایدهاش هم از روزی شکل گرفت که در یزد فیلمی برای فرش ایرانی ساخت. جالب آنجا بود که گفت وقتی همکارانش فیلمنامه را میخواندند داستان را نامعلوم میدانستند و حتی پس از تماشای فیلم میگفتند فیلم از دقیقه 60 تازه شروع میشود و چرا باید این میزان از رویدادهای عادی را ابتدای فیلم ببینیم. از نکات قابل توجه صحبتهای میرکریمی تمرین ایجاد دورهمیها همزمان با ساخت مکان فیلمبرداری و همچنین نمایش همه پلانهای فیلم به بازیگران حین ساخت برای مشورت بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم