راپورت‌های میرزا ادریس‌

طیاره خریدیم!

فی سنه یکهزار و سیصد و نود و شش هجری خورشیدی امر فرمودیم خشایار را که پولوتیک زده و به لطایف الحیل، دُوَل متخاصمه را پیچانده و بای نحوٍ کان ابتیاع طیاره بدون ملخ کند به جهت ممالک محروسه که رعیت طیاره ندیده ریق رحمت سر نکشند.
کد خبر: ۱۱۰۰۶۳۸

خشایار از استانبول راپورت داد که فغانس پدرسوخته طیاره دارد فوق النهایه نیکو! پاراف کردیم که بخر ... راپورت مکمله آمد که تصدق طیاره دیده ایم به سفارش اسپانیا بدون رنگ و سفید یخچالی لکن اسپانیا پولش نرسیده و طیاره در نمایشگاه فغانس مانده.

مجدد فرمودیم: بخر! نقود فرستادیم و خشایار دیروز در بیابان‌های اطراف قصبات طهران به سلامت نشست و خبر فرود سلامت که شنیدیم، امر فرمودیم شتر کشتند و خشایار از پلکان که پایین می‌آمد، دستور دادیم موزیکانچی‌های دربار از رِنگ‌های حماسی مجید خان انتظامی بنوازند و زیر پوستی قر دادیم!

چرخی دور طیاره زدیم، ناقص بود دادیم پشتش میرزابنویس دربار نوشت: «سلطان غم مادر» الحق زیبا تر شد! داخل طیاره که شدیم، نه زیر آینه جلویش سی دی مزین به وان یکاد بود، نه تودری‌هایش عکس هندی داشت. فرمودیم اصلاح کردند.

چند مهماندار اهل فغانس هم به در هی به ما وِکام وِلکام معروض می‌شدند دست به سبیل می‌کشیدیم نخودی می‌خندیدیم، کرشمه دارند!

طیاره الحق که بوی نویی می‌داد اما نه آنقدرها،بعد امر به معروف کردیم دستور دادیم دامن و شلیته‌هاشان که انگار مال دوران کودکی‌شان بود و قدری کم پارچه برده بود و کوتاه بود را تعویض کنند و از این شلوار کردی‌های وطنی پاکنند راحت باشند. متفق‌القول فرمودند: اوکی یِس گریت کینگ.

ذوق کردیم از خشایار پرسیدیم کینگ که فحش نیست؟

عارض شد: خیر یعنی شاه! آوازه مان تا فغانس رفته بحمدالله ...

در ختم استقبال به راننده طیاره فرمودیم: یک سی دی این نه منم من نه منم من یا نام جاوید ای وطنی چیزی بگذار تا این چشم آبی‌ها حساب کار دستشان بیاید!

معروض کرد: ندارم الان دانلود می‌کنم! ...

فی‌النهایه معروض داشتند، قربان پولوتیکتان بروم که این‌قدر به فکر رعیتید از امشب همه راحت می‌خوابند و بساط اسب و خر و قاطر در ایاب و ذهاب برچیده می‌شود. دستور بدهید همین وانتش هم بیاید ترکانده‌ایم.

بر شانه‌اش زدیم که‌ای پدر سوخته حکومتداری‌ات به خودمان رفته. خوش خوشانش شد. در راه به کاخ گلستان هی پایگاه‌های خبری را اسکرول کرده‌ایم. خبر خرید طیاره‌مان را الحق که ترکانده‌ایم دممان گرم. در مسیر قدری موی سینه همایونی خرت خرت خاراندیم و برای خودمان چهارقل خواندیم. فرمایش نیست، باقی بقایمان دنیا فدایمان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها