گزارش موسسه سلطنتی امور بین الملل انگلیس(3)
محور ایران - سوریه - حزب الله ، توان مقابله با ائتلاف آمریکا - اسرائیل را دارد
موسسه سلطنتی امور بینالملل انگلیس در گزارشی با عنوان «ایران، همسایگان و بحرانهای منطقهای» نوشت محور ایران- سوریه- حزبالله خود را به عنوان نیرویی که پتانسیل مخالفت با توان منطقهای اسرائیلی- آمریکایی را داراست، معرفی کرده است.
کد خبر: ۱۱۰۰۵۸
به گزارش فارس، این موسسه در گزارش خود افزود بدون شک این دو کشور بر حزبالله تأثیر دارند و مذاکرات درباره آتشبس و یا آزادی سربازان اسیر اسرائیلی به احتمال قوی با مداخله سوریه و ایران میسر خواهد بود. ادامه این گزارش تقدیم می شود:
سوریه
ائتلاف ایران و سوریه به عنوان عاملی مهم در جنگ میان اسرائیل و حزبالله در ژوئیه و اوت 2006 نمایان گشت. یکی از قویترین منافع مشترک میان دو کشور توانایی حزبالله برای به دردسر انداختن مرزهای شمالی اسرائیل است و شاید ، هم تهران و هم دمشق پیش از یورش حزبالله در 12 ژوئیه 2006 به اسرائیل از آن مطلع بودند. با این حال اطمینانی به این امر وجود ندارد که دو کشور هدایت این اقدام را برعهده داشتند. آمریکا و اسرائیل بیشتر تقصیرات خصومتها را متوجه ایران و سوریه میدانند و این دو کشور را به حمایت مالی ، تامین و آموزش حزبالله متهم میکنند تا این که حزبالله بتواند به عنوان نماینده آنها در نزاع با اسرائیل عمل کند. بدون شک این دو کشور بر حزبالله تأثیر دارند و مذاکرات درباره آتشبس و یا آزادی سربازان اسیر اسرائیلی به احتمال قوی با مداخله سوریه و ایران میسر خواهد بود. محور ایران- سوریه- حزبالله خود را به عنوان نیرویی که پتانسیل مخالفت با توان منطقهای اسرائیلی - آمریکایی را داراست، معرفی کرده است.
منشاء روابط نزدیک
روابط میان ایران و سوریه به شدت تقویت شده است گویی که آنها به ناگهان و تنها به تازگی به عنوان قدرتی بر ضد فشارهای آمریکا و اروپا همزمان در چند جبهه (جبهه لبنان برای سوریه و جبهه توسعه تاسیسات هستهای برای ایران) مطرح شدهاند اما نباید سالهای رابطه پایدار و دوجانبه میان دو کشور را فراموش کرد. رابطهای که بطور رسمی از آغاز انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 آغاز شد. سوریه از اوایل دهه 1970 رابطه خود را با گروههای مخالف شاه در ایران آغاز کرده بود. دو عامل در این رابطه موثر بودند. نارضایتی از رابطه گرم شاه ایران با اسرائیل؛ و نگرانی فزاینده دمشق از بیاعتمادی به رژیم بعث عراق به عنوان رقیب جدی آن در عرصه ملیگرایان عرب.
نکته با اهمیت این است که نظام سوریه همچنین از رابطه خوبی که با برخی از سران شیعه لبنان همچون امام موسی صدر(که در ایران متولد شده) برخوردار بود. صدر در تلاش برای کمک به مشروعیت بخشیدن به دولت حافظ اسد فتوایی در سال 1973 صادر کرد که علویون را که از دیدگاه بسیاری از سنیها، در زمره جریانات اصلی اسلامی به شمار نمیرفتند ، به عنوان بخشی از مذهب شیعه اعلام کرد. از آنجایی که قانون اساسی سوریه مسلمان بودن رئیس جمهور را الزامی اعلام کرده است این امر به معنی آن بود که بحثها درباره حاکمیت حافظ اسد به عنوان یک شیعه علوی خاتمه یافته تلقی شود. همزمان با ورود سوریه در جنگهای داخلی لبنان در سال 1976، اسد حمایت خود را از جنبش امل اسلامی وابسته به فراکسیون صدر ادامه داد. حزبالله دیگر گروه شیعهای بود که در سالهای بعد در لبنان شکل گرفت. این حزب نیز از پشتیبانی سوریه برخوردار بود و بخاطر رابطه خوب میان سوریه و ایران، به دنبال وقوع انقلاب اسلامی در ایران و بازگشت آیتالله خمینی به تهران، هر دو تحول با استقبال حافظ اسد همراه شد.
حمله صدام حسین به ایران در سال 1980 با حمایت و پشتیبانی غرب و همه کشورهای عربی خلیج فارس همراه شد. به هر حال، حافظ اسد در شکستن اجماعی که با اتحادیه عرب داشت درنگ نکرد و در کنار ایران قرار گرفت. تصمیمی که سالها بخاطر روی برگرداندن کشورهای عربی به انزوای دمشق و کمبود مالی این کشور منجر شد. در همین زمان، تحولات در لبنان شکل بغرنج و فاجعهباری به دنبال تجاوز اسرائیل در سال 1982 به خود گرفت و سوریه را بیش از بیش در باتلاق فرو برد. در حالی که شبهنظامیان مختلف در لبنان به نبرد داخلی خود ادامه میدادند، سوریه تقویت نفوذ ایران را در لبنان آسان کرد؛ بخصوص در تشکیل جنبش مقاومت اسلامی حزبالله. این حزب موفق شد که خود را به عنوان ابزاری قوی برای مبارزه با اسرائیل و خارج کردن آن از لبنان در سال 2000 نشان دهد.
سوریه برای سالیان متمادی ترجیح داد که بخاطر حمایت از ایران از دیگر جهان عرب منزوی بماند. بخصوص مادامی که جنگ ایران و عراق ادامه داشت. در طول این سالها، عراق به تقویت مالی گروههای شبهنظامی دشمن سوریه پرداخت. دمشق در قبال این امر خطوط انتقال نفت سوریه-عراق را بست و در عوض نفتی با قیمت ارزانتر از ایران تهیه کرد.
سوریه همچنین قادر بود که قطعات یدکی نظامی را به دست ایران بدهد و کمکهای لجستیکی را به جنگندههای ایران برای سوختگیری ارایه داد. داد و ستد میان این دو کشور به سرعت تقویت شد. خیل زایران ایرانی برای زیارت اماکن مقدس شیعیان به سوی سوریه روان شد و درآمدی از راه گردشگری برای دمشق مهیا شد. انزوای سیاسی سوریه به ناگهان با تجاوز عراق به کویت در سال 1990 از بین رفت.
درک اهمیت تلاش فراگیر برای آزادی کویت بخصوص از جانب کشورهای عربی بالا رفت. آمریکا نیز به دنبال مشارکت نظامی سوریه برآمد و در عوض واشنگتن حمایت از مذاکرات سازش میان اسرائیل و کشورهای عربی را که از اکتبر سال 1991 در کنفرانس مادرید آغاز گشت، برعهده گرفت و سوریه از انزوا خارج شد. سوریه دیگر نیازی به حفظ ائتلاف خود با ایران منزوی نداشت و رابطه میان دو کشور به نظر مدتی دچار افول شد.
روابط تحت نظامیهای تازه
به هر حال رابطه ایران و سوریه هیچگاه متزلزل نشد و دیدگاه بلند مدت میان این دو کشور به حال خود باقی ماند بخصوص آن که در اواخر دهه 1990 نیروهای حزبالله به تلاشهای خود علیه اسرائیل افزودند. با مرگ حافظ اسد در سال 2000 در زمانی که مذاکرات سازش با اسرائیل متوقف شده بود و تنها چند هفته از خروج اسرائیلیها از جنوب لبنان میگذشت، روابط سوریه و ایران بار دیگر جان تازهای گرفت.
ظاهرا9 بشار اسد، رئیس جمهوری جدید سوریه تلاش داشت که برای خود اعتباری به عنوان رهبر جدید در منطقه دست و پا کند و از آغاز انتفاضه فلسطینیها استفاده و حمایت خود را از گروههای شبهنظامی در منطقه اعلام کرد. حسن نصرالله، رهبر حزبالله به یکی از مراجعه کنندگان دائمی به سوریه بدل گشت موضوعی که در زمان حافظ اسد سابقه نداشت. به این ترتیب رابطه سوریه و حزب الله نزدیکتر شد.
روابط مستقیم میان سوریه و ایران همچنین بخاطر رابطه شخصی بشار اسد رونق گرفت. اسد و محمد خاتمی، همتای ایرانی وی در آن زمان بارها با یکدیگر دیدار کردند. مهمتر این که انتخاب محمود احمدینژاد به ریاست جمهوری ایران در زمانی که دمشق و تهران از سوی آمریکا به عنوان محوری خاص معرفی شدند، شکل تازهای به رابطه دو کشور داد و بشار اسد نخستین رهبر خارجی بود که پس از پیروزی احمدینژاد از تهران دیدن کرد. وقتی احمدینژاد در ژانویه 2006 به دمشق رفت وی نشستی با سران گروههای شبهنظامی از جمله حزبالله، حماس و جهاد اسلامی برگزار کرد. پیام روشن بود: ایران و سوریه همچنان در حمایت خود از این گروهها، متحد بودند و دربرابر فشارهای غرب میایستادند.
منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران مدت اندکی پس از آغاز جنگ حزبالله و اسرائیل در ژوئیه 2006 به دمشق سفر کرد و احمدینژاد به اسرائیل هشدار داد که اگر به سوریه حمله کند، با پاسخ قاطعی از سوی جهان اسلام مواجه خواهد شد.
مواضع دو کشور درباره عراق
ایران و سوریه واکنشهای متفاوتی درباره تهاجم آمریکا به عراق داشتند. سوریه به شدت با این تهاجم مخالفت کرد.شاید هراس دمشق از تأثیر متقابل و به اصطلاح "تأثیر دومینو" بود که سوریه قربانی بعدی آن به شمار میرفت. در حالی که تهران در انتقاد خود آرامتر بود و هیچ تلاشی برای نشان ندادن خوشحالی خود از دستگیری صدام در دسامبر 2004 نکرد.
در حالی که آمریکا بطور مداوم سوریه را به تحریک شورشها در عراق متهم میکرد اما تقویت نفوذ ایران در عراق مزیتی آشکار برای نظام سوریه به شمار میرفت. چرا که این دولت را از دیگر کشورهای عربی که از ایران هراس داشتند ، متمایز میساخت. در چند سال گذشته تعدادی از سیاستمداران شیعه عراق هم راستا با اتهامات آمریکا به این که دمشق اقدام کافی برای بستن مرزهایش و توقف نفوذ شبهنظامیان به عراق انجام نمیدهد، به شدت سوریه را مورد انتقاد قرار دادند. به هر حال ایران بطور مداوم به بانفوذترین قدرت در عراق بدل گشت و معلوم بود که این انتقادها رنگ خواهند باخت. بخصوص این که ایران و سوریه برای محدود کردن تمایلات کردهای عراق در منطقه فدرال کردستان این کشور تلاش مشترکی در پیش گرفتند. سوریه بسیار به آینده کرکوک امیدوار است و به شدت مشتاق بازگشایی خط لوله انتقال نفت از کرکوک به "بانیاس" در سواحل سوریه است. سوریه امیدوار است که شیعیان مورد حمایت ایران کنترل این شهر را در دست گیرند. اما ممکن است از آنجایی که کردها گزینهای جز انتقال نفت از طریق سوریه ندارند ، با کنترل این شهر توسط کردها نیز کنار آیند.
تقویت ائتلاف راهبردی
همچنان که ادامه برنامه هستهای ایران تیتر اول بسیاری از رسانهها را به خود اختصاص داده، دمشق بطور مرتب از حق تهران برای ادامه این برنامه حمایت کرده است. هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهوری پیشین ایران نیز در سفر ماه آوریل به سوریه بر اهمیت روابط دیرین دو کشور تاکید کرد. وی در این سفر از مزار حافظ اسد که در زادگاهش دفن است، دیدن کرد. دیدار از این مزار که ساعتها تا دمشق فاصله دارد بطور حتم دیداری عادی از سوی یک میهمان در سوریه قلمداد نمیشود.
در حال حاضر مسئله هستهای ایران تأثیر چندانی بر سوریه ندارد. در حالی که معاهده دو جانبه نظامی میان دو کشور بسته شده ، بعید است که دو کشور در صورتی که یکی از آنها هدف حمله نظامی قرار گیرند به مقابله برخیزند بلکه گروههایی چون حزبالله خواهند بود که هسته این حمایت نظامی را تشکیل خواهند داد بنابراین حمله نظامی به ایران بعید است که سوریه را وارد کارزار کند اما این امر نفوذ این کشور را بر لبنان و گروههای فلسطینی آسیبپذیر میکند. سوریه این گروهها را ترغیب خواهد کرد که دردسر آفرین باشند اما این امر در ابعاد بزرگ ناکافی خواهد بود. در حقیقت به نظر میرسد که هر دوی این کشورها روی تمرکز آمریکا بر عراق و نبود اجماع بینالمللی علیه برنامه هستهای ایران حساب باز کرده اند. گذشته از این، امکان حمله اسرائیل همچنان به قوت خود باقی است اما این اقدام با توجه به بیثباتی در سرزمینهای فلسطینی و لبنان دور از انتظار به نظر میرسد. واضح است ایران و سوریه آمادگی این امر را ندارند که به تحولات منطقهای اجازه دهند که به آنها در تغییر مواضعشان فشار وارد کند. در مقابل، به نظر میرسد که انها رابطه کاری خود را در سطحی جدید توسعه دادهاند بخصوص این که اوضاع عراق همچنان به نفع ایران پیش میرود. این دو کشور در حالی که بخاطر دستور کار خود تحت فشارهای مختلف هستند به سوی نزدیکی با یکدیگر در حرکتند و در برابر منتقدان خود بطور فزایندهای لحن تندی به خود گرفتهاند.
لبنان
اگر یک جبهه ضدآمریکایی فزاینده در خاورمیانه به رهبری ایران، سوریه ، عناصر و برخی گروههای اسلام گرای رادیکال در عراق وجود داشته باشد، حزب الله لبنان بخش مهمی از این جبهه است. لبنان بار دیگر در خط مقدم مواجهه ایران و آمریکا قرار دارد ، درست همانطور که در دهه 1980 قرار داشت. بخشی از نقشی که حزبالله اکنون در مواجهه کنونی خود با اسرائیل ایفا می کند تحت تاثیر الویتبندی منطقه ای خود آن است که در هماهنگی با الویت بندی سوریه و ایران است. ایران تهدید کرده است که هر تهدید آمریکا یا اسرائیل را با حمله به اسرائیل پاسخ خواهد داد و اعلام کرده است که حمله به سوریه را حمله به خود تلقی خواهد کرد. ائتلاف ایران سوریه به نوعی انشعابی از تعامل دیرینه دو کشور با لبنان است. ایران همچنان به حمایت از حزب الله ادامه خواهد داد زیرا توانایی حزب الله برای اعمال فشار بر آمریکا و اسرائیل آن را به همپیمانی ارزشمند در چالشی بزرگ تر تبدیل ساخته است.
روابط ریشه دار
روابط لبنان ایران ریشه دار و پیچیده است بخصوص به خاطر روابط ظریف بین جمعیت شیعه لبنان و پرجمعیتترین کشور شیعه منطقه یعنی ایران. اما مذهب تنها شالوده این رابطه نیست، مسائل بسیاری مثل سیاست در قبال غرب، مدرنیسم و انقلاب شاهد تحولات موازی در روابط این دو کشور است.
در قرن شانزدهم ، شاه اسماعیل شیعه دوازده امامی را مذهب رسمی حکومت صفوی در ایران اعلام کرد و از روحانیون شیعه در جبل العامل جنوب لبنان کنونی دعوت کرد تا برای آموزش و تبلیغ شیعه برای ایرانیان به این کشور سفر کنند. بسیاری ازطبقات روحانی در ایران بازماندگان یا وابستگان این شبکه فراملیتی از طلاب و مذهبیونی هستند که مراکز آنها نجف در عراق، قم و دیگر شهرهای ایران و جبل العامل هستند. شیعه لبنان بخش مهمی از این شبکه را تشکیل می دهد که مرزهای کشورها را پشت سر گذاشته است.
بنابراین وقتی امام موسی صدر رهبر احیای شیعی در لبنان در سال 1957 از ایران به لبنان رفت تا رهبری جامعه شیعی لبنان را بر عهده بگیرد در واقع با خانواده اجدادی خود همنشین شد ، اجدادی که در اصل از لبنان به نقاط مختلف جهان مهاجرت کرده بودند. صدر در دوران طلبگی خود یک روحانی اسلامی مترقی بود و با مخالفان سیاسی شاه و تشکیلات روحانی روابط بسیاری داشت. حضور او در لبنان همچنین باعث جذب بسیاری از ایرانی ها شد ، بنبانگذاران شبکه هایی که بعدها در لبنان منشاء تاثیرات فراوانی گشت. اگر صدر در سال 1978 در لیبی ربوده نشده بود ، اکنون نقش مهمی در انقلاب ایران و بعد از آن ایفا می کرد.
در سراسر قرن بیستم، لبنان مرکز مهم ایرانیهایی با گرایشات سیاسی مختلف بود. این افراد شامل روحانیون و همچنین طلابی می شد که برای مطالعه در مراکز مسیحی یا دانشگاه های آمریکایی در بیروت وارد لبنان می شدند. قیام نافرجام شیعیان علیه انگلیس در عراق در دهه 1920 برخی از روحانیون شیعی از جمله ایرانی تبارها را بر آن داشت تا به لبنان پناه ببرند. بسیاری از مخالفان ایرانی در دهه 1950 در لبنان مستقر شدند و بعد از انقلاب سفید شاه در سال 1963 ، گروه های مذهبی و رادیکالی مثل مجاهدین خلق و فدائیان خلق جذب بیروت شدند.
به رغم حضو جنبش های مخالف ایران در لبنان، کشور لبنان همچنین روابط نزدیکی با رژیم شاه داشت. روابط قوی با لبنان طیف گسترده ای از جامعه ایران از جمله بهایی ها، رژیم شاه و سازمان اطلاعات رژیم (ساواک) و مخالفان اسلامگرا را در بر می گرفت که توسط امام موسی صدر جذب لبنان شده بودند. در این روابط پیچیده و عمیق ، نقاط مشترک فراوانی وجود داشت. بیروت یک شهر متنوع بود که در آن آثار انقلابیونی مثل چه گوارا در کنار آثار مذهبی رادیکال منتشر می شد. آیت الله خمینی خود در سال 1968 بعد از تشکیل رژیم بعث در عراق به فکر حرکت به بیروت افتاد. یکی از تبعیدیان ایرانی در لبنان، مصطفی چمران، بنیانگذار نهضت آزادی ایران در سال 1975 بود که همراه با موسی صدر نقش مهمی در ایجاد جنبش امل شیعه در لبنان داشت. یکی دیگر از این تبعیدیان، علی اکبر محتشمی از پیروان ایت الله خمینی بود که در اواخر دهه 1960 از نجف به لبنان رفت و در دهه 1980 نقش مهمی در ایجاد حزبالله در لبنان داشت.
از این رو، جمعیت شیعی لبنان همواره با تحولات ایران همگام بود و بسیاری از آنها از انقلاب ایران نیز حمایت میکردند. شکاف در داخل جمعیت شیعیان لبنان و ایران از مساله حمایت از فلسطینیها ایجاد شد. در بحبوحه تنش فزاینده بین شیعیان لبنان و سازمان آزادیبخش فلسطین ، لبنان متحمل خسارات سنگین ناشی از حملات تلافیجویانه اسرائیل علیه حملات تروریستی مبارزان فلسطینی از جنوب لبنان شد. این امر باعث تشدید شکاف در میان جمعیت شیعیان لبنان گشت. مصطفی چمران هر روز بیش از پیش جنبش امل را به خاطر اینکه به اندازه کافی انقلابی عمل نمی کرد، مورد انتقاد قرار می داد، درست همانطور که قبل از آن موسی صدر را به خاطر همین مساله مورد انتقاد قرار داده بود.
ماهیت دوگانه حزب الله
اولین دولت در ایران انقلابی شامل چند عضو بود که قبلا مدتی از عمر خود را در لبنان گذرانده بودند از جمله ابراهیم یزدی، صادق قطب زاده و یکی از عموزاده های موسی صدر یعنی صادق طباطبایی که سخنگوی رسمی دولت ایران شد. مصطفی چمران از لبنان به ایران بازگشت و وزیر دفاع این کشور شد. او همچنین در تشکیل سپاه پاسداران همکاری داشت. تشکیلاتی که برخی از اعضایش به لبنان بازگردانده شدند. از برخی مقام های دولتی دیگر که با لبنان ارتباط داشتند می توان به محمد منتظری، جلال الدین فارسی و علی اکبر محتشمی، سفیر ایران در دمشق نام برد. یکی از علل شکاف بین دولت ایران و مخالفان رادیکال آن ، شکاف بین شیعیان لبنان و فلسطینی ها بود. درگیری بین شیعیان لبنان و دیگر گروهها از جمله فلسطینی ها نیز تحت تاثیر تنش فزاینده بین ایران و عراق قرار داشت. همان قدر که لبنان به بخش زیادی از سیاست ایران انقلابی تبدیل می شد ، ایران نیز وارد سیاست داخلی لبنان می گشت.
تشکیل حزب الله در لبنان بازتاب تنش سیاسی داخلی در درون جنبش امل و دولت ایران است. اولین نشانه های این تنش هنگامی ظاهر شد که شیعیان جنوب لبنان مقاومت زیادی در برابر حمله اسرائیل در سال 1982 نکردند، حمله ای که هدف از ان نابودی جنبش ازادی فلسطین در خاک لبنان بود. سلف حزب الله یعنی جنبش امل نیز خود زاده اختلاف ایرانی ها و نبیه بری رهبر امل در آن زمان درخصوص مساله پیوستن امل به کمیته رستگاری ملی وابسته به آمریکا بود. این مساله باعث شد محتشمی با دفاع از حسین موسوی منتقد نبیه بری نظرات را به خود جلب کند. موسوی از جنبش امل جدا شده و امل اسلامی را پایه ریزی کرده بود. شورای لبنان در تهران تشکیل شد تا درخصوص مسائل لبنان حکمیت کند و همین شورا بود که حزب الله را تشکیل داد، حزب اللهی که توسط سپاه پاسداران ایران در دره بقاع تحت آموزش قرار گرفت.
از این رو، تشکیل حزب الله همانقدر که بیانگر شکاف ها در درون جامعه شیعی بود پرده از جریانات مختلف در داخل ایران بعد از انقلاب نیز بر می داشت. این همچنین باعث اخلال در روابط ایران و سوریه شد زیرا سوریه نگران بود که حزب الله نفوذ ایران را در لبنان افزایش دهد و نفوذ سوریه را بر جریان اصلی امل کم کند. اغلب بین امل و حزب الله جنگ درمی گرفت بخصوص در دوران جنگ های اواسط دهه 1980 که در ان امل با کمک سوریه به جنگ سازمان آزادیبخش فلسطین می رفت.
وقتی حزب الله شکل گرفت ، هدفش بیرون راندن اسرائیل از لبنان به عنوان اولین گام در جهت نابودی آن اعلام شد.
تب انقلابی از طریق این حزب به ایران منتقل می شد اما این ارتباط باعث تقویت جنبه دیگر حزب الله می شد فرآیندی که به عنوان ادغام حزب در سیاست لبنان شناخته می شود. بعد از پایان جنگ ایران و عراق در سال 1988، ایران در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی یک سیاست خارجی درونیتری را در پیش گرفت. فرایند مشابهی در داخل حزب الله در حال شکلگیری بود تا جایی که حزب الله به تدریج لحن خود را آرام کرد و توجه خود را بیشتر متوجه امور داخلی لبنان نمود. بنابراین، در سال 1992 حزب الله برای اولین بار در انتخابات لبنان شرکت کرد و کم کم بیانیه هایی ملایم تر در ارتباط با ساختار چندمذهبی لبنان صادر کرد. در این زمان، حزب الله از اجرای عملیات در داخل خاک اسرائیل خودداری می کرد و در نتیجه بر اولویت لبنانی خود تاکید داشت. مشروعیت حزب الله به عنوان یک جنبش مقاومت بعد از یک حمله اسرائیل در آوریل 1996 زمانی تقویت شد که نماینده حزب الله با نمایندگان آمریکا، فرانسه، لبنان، سوریه و اسرائیل درخصوص پیشنهاد فرانسه برای تشکیل یک گروه ناظر بر جنوب لبنان پشت یک میز نشست. خروج یک جانبه اسرائیل از مناطق اشغالی جنوب لبنان در می 2000، بار دیگرمحبوبیت حزب الله را افزایش داد و کل افتخار عقب نشینی اسرائیل به حزب الله رسید.
نظام سیاسی لبنان در مواجهه با موفقیت حزب الله با یک چالش جدی مواجه شد و تصمیم گرفت آن را بیشتر در خود ادغام کند . این نظام در عین حالی که با حزبالله دست پیروزی می داد سعی می کرد مانع از تفوق آن بر احزاب دیگر بخصوص امل شود. از این رو، هرچند حزب الله به ندرت در رقابت انتخاباتی شرکت کرده بود اما این بار اجازه یافت تا از طریق سیستم فهرست انتخاباتی سهمی در پارلمان بیابد. فرایند ادغام حزب الله در روند سیاسی لبنان با مشارکتش در انتخابات 2005 که برای اولین بار منجر به تصاحب دو کرسی در کابینه جدید شد ، به اوج خود رسید.
لبنان، خط مقدم جنگی دیگر
در دهه 1980، لبنان عرصه ای بود که در آن مواجهه ایران و آمریکا صورت می گرفت. بعد از حمله اسرائیل به لبنان در سال 1982 ، عناصر رادیکال در جمعیت شیعی لبنان با حمایت ایران در برابر برنامه آمریکا ایستادگی کردند و این در حالی بود که جنبش اصلی امل این طرح را پذیرفته بود. بعد از حملات به سفارتخانههای آمریکا و فرانسه که در ان زمان پادگان تفنگداران آمریکایی بود و ماجرای طولانی بحران گروگانگیری خارجی ، آمریکا از همراهی با فرانسه و دیگر هم پیمانان غربی خود در اعزام نیروی بین المللی به لبنان در سال 1983 خودداری کرد. این پایان دوره محافظت غرب از لبنان بود و لبنان این بار خط مقدم جنگ نیابتی آمریکا و ایران شد. جنگی که چند بازیگر منطقه از جمله سوریه، ایران ، عراق و عربستان سعودی را نیز درگیر کرد و همگی آنها برای پر کردن خلاء ناشی از عقب نشینی نیروهای بین المللی با هم به رقابت برخاستند. این مرحله سرانجام هنگامی پایان یافت که سوریه در پاداش پیوستن خود به نیروهای ائتلافی برای بیرون راندن صدام از کویت در سال 1991 کنترل لبنان را بدست آورد.
آرامش سوریه با حمایت غرب تا آوریل 2005 دوام آورد یعنی زمانی که سوریه تحت فشار ناشی از تظاهرات گسترده در بیروت بعد از ترور رفیق حریری نخست وزیر پیشین این کشور نیروهایش را از لبنان خارج کرد. سوریه حریری را به تلاش برای اعمال فشار بین المللی بر خود متهم می کرد که منجر به صدور قطعنامه 1559 شورای امنیت شد. این قطعنامه خواستار خروج نیروهای سوری از لبنان ، خلع سلاح حزب الله و گروه های فلسطینی هم پیمان با سوریه بود. این تلاش بین المللی با مخالفت سوریه با جنگ عراق در سال 2003 به سرانجام رسید. از این رو کنترل سوریه بر لبنان که با مشارکتش در جنگ خلیج فارس در 1991 در همراهی با آمریکا آغاز شده بود با مخالفتش با جنگ عراق در سال 2003 پایان یافت. آمریکا که با تلاش ایران و سوریه در سال 1984 از لبنان بیرون رانده شده بود در سال 2004 به لبنان بازگشت و اکنون بار دیگر در این کشور با ایران رویارو شده است. این رویارویی می تواند بار دیگر در خاک لبنان صورت گیرد. در واقع می توان گفت که اکنون این مواجهه با حملات اسرائیل به لبنان در جولای 2006 آغاز شده است، اسرائیلی که از حمایت آمریکا برخوردار است. اکنون در منطقه، یک ائتلاف ضدآمریکایی منطقه ای متشکل از ایران، عناصری از عراق و سوریه و تعدادی از گروههای اسلامی رادیکال که مهم ترینشان حزب الله است، تشکیل شده است.
منطقه به فضای دهه 1980 بازگشته است. در سال 2005، بشار اسد رئیس جمهور سوریه در سخنانی خطاب به هم پیمانان خود در لبنان از آنها خواست تا "یک بار دیگر قرارداد 17 می " را با شکست مواجه کنند منظور وی تلاش آمریکا برای میانجیگری بین لبنان و اسرائیل در سال 1983 بود . در 13 جولای 2006، یک روز بعد از حمله اسرائیل به لبنان ، ژنرال دان هالوتز فرمانده ارتش اسرائیل گفت ارتش اسرائیل ساختارهای زیربنایی را هدف قرار خواهد داد و "زمان را در لبنان به 20 سال قبل بازخواهد گرداند."
فلج سازی لبنان
شکاف در لبنان عمدتا بین از یک سو کسانی است که از مداخله بین المللی در قالب قطعنامه 1559 شورای امنیت سود می برند و از سوی دیگر هم پیمانان سوریه از جمله حزب الله و امیل لهود رئیس جمهور سوریه که بعد از خروج سوریه از لبنان بازنده میدان شدند. مشکل این است که با حضور حزب الله در دولت و یک رئیس جمهور مخالف دولت ، انتخاب اکنون بین مواجهه یا فلج سازی است. سایه جنگ داخلی اخیر هنوز بر سر لبنانی ها سنگینی می کند و آنها تاکنون گزینه فلج سازی را انتخاب کرده اند.
دولت فواد سینیوره نخست وزیر جدید لبنان کار خود را با مواجهه با وزیران حزب الله و امل آغاز کرد. پیشنهاد درخواست از سازمان ملل برای اعزام نیروهای بین المللی جهت حکمیت در مورد پرونده حریری و همچنین درخواست گسترش تحقیقات بین المللی درباره حملات دیگر در لبنان که قتل روزنامه نگاران و سیاستمداران ضدسوری را نیز بر بگیرد از موارد اختلاف آنها بود. این امر منجر به این شد که وزیران بدون این که استعفا دهند به نشانه اعتراض کابینه را ترک کنند. این حرکت در نهایت باعث فلج شدن کابینه شد. با حضور رئیس جمهور و اکثریت پارلمانی مخالف یکدیگر ، فروپاشی دولت یعنی یک بنبست قانونی. نبیه بری رئیس پارلمان و رئیس جنبش امل طرح "گفتگوی " ملی را برای حل مسائل مهم از جمله خلع سلاح حزب الله مطرح کرد . این طرح همچنین در حکم فلج ساختن قوای قانونگذاری و اجرایی است بخصوص با توجه به این که تصمیمات توسط اکثریت و از طریق گفتگوی فراقانونی اتخاذ می شوند ، این دو قوا عملا هیچ کارایی ندارند. این بن بست فقط محدود به مسائل مهم مرتبط با قطعنامه 1559 نیست بلکه همچنین مسائلی مثل برنامه اصلاحی دولت را نیز در بر می گیرد.
جنگ اسرائیل و حزبالله در سال 2006
حزب الله در داخل لبنان یک لحن میانه رو و آشتی جویانه را برگزیده است که با آن به مخاطبان لبنانی خود در طرح گفتگوی ملی اطمینان می دهد که برنامه این حزب صرفا در چارچوب اهداف لبنان قرار دارد اما این لحن در مواجهه منطقه ای با طرح آمریکا همواره توام با تهدید و ارعاب بوده است. شیخ نعیم قاسم معاون دبیر کل حزب الله اعلام کرد که" هر حمله آمریکا یا اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران اشتباهی بزرگ است که منجر به واکنشی عظیم خواهد شد."
برخی از اطرافیان محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران با لبنان در ارتباط هستند و حزب الله تحت تاثیر موضع رادیکال ایران قرار دارد. این مساله در کنار تهدید حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و همین طور تهدیدات ایران برای تلافی جویی ، باعث شده که احتمال وقوع جنگ در مرزهای لبنان و اسرائیل مطرح شود. در کل ، تنش ها در کل منطقه به خاطر مواجهه شیعه و سنی در عراق و وخامت شرایط در فلسطین افزایش یافته است.
سید حسن نصرالله رهبر حزب الله تهدیدات خود را پنهان نکرد. او در می 2006 در سخنانی تاکید کرد که حزب الله دارای بیش از 12 هزار موشک است که قادرند قلب اسرائیل را هدف قرار دهند. اسرائیل همچنین موضع خود را شفاف بیان کرد. تشدید درگیری لفظی در ماه می و ژوئن باعث تشدید تنشی شد که در دو سال گذشته در مرزهای لبنان و اسرائیل ایجاد شده بود. واکنش اسرائیل به اسارت دو سرباز خود بدست حزب ا لله در دوازدهم جولای باعث شگفتی حزب الله شد. حزب الله پیش از این نیز سربازان اسرائیلی را ربوده بود. در سال 4-2003 بعد از اتفاقی مشابه، طرفین بعد از تبادل آتشی محدود اقدام به تبادل اسرا کردند. این گزینه مطرح است که حزب الله ابتدا می خواست در این مورد اخیر نیز با اسرائیل تبادل اسرا کند اما اکنون که اسرائیل بر شدت حملات خود افزوده ، حزب الله نیز خود را برای جنگی بزرگ تر آماده کرده است.
توان نظامی حزب الله دقیقا مشخص نیست. تاکنون حدود 10 و 20 هزار راکت و موشک به اسرائیل شلیک شده اند. اکثر این موشک ها ظاهرا کاتوشیای کوتاه برد هستند که فقط می توانند شهرک های شمالی اسرائیل را تهدید کنند. گزارشات مبنی بر این که حزب الله همچنین دارای موشک دوربرد فجر 3 است که می تواند حیفا و تیبریاس را هدف قرار دهد با حملات حزب الله در جولای 2006 تایید شده اند . در زمان نگارش این گزارش، هنوز به طور قطع مشخص نیست که ایا حزب الله مجهز به موشک بالستیک کوتاه برد زلزال 2 هست یا خیر. این موشکها با 200 کیلومتر برد قادرند تل آویو ، بیت المقدس و بیت شبعا را هدف قرار دهند. تجهیزات حزب الله یک مانع بازدارنده است و نشان داده که می تواند خسارات و تلفاتی را بر شهرهای اسرائیل وارد کند اما مواد منفجره محدود و دقت شلیک کم حاکی از آن است که آنها در یک جنگ تمام عیار زیاد اهمیت ندارند.
حزب الله با حمله به اسرائیل عملا جایگاه خود را در لبنان به خطر انداخته است. برخی لبنانی ها این حزب را به خاطر این که کشور را وارد جنگی ویرانگر کرده، سرزنش می کنند. همچنین این خطر وجود دارد که این جنگ محبوبیت حزب الله را در جنوب لبنان و دیگر نقاط این کشور کاهش دهد و باعث شکاف داخلی در خود جنبش شود اما واکنش بسیار نامناسب اسرائیل به گروگانگیری دو سرباز خود تاثیر عکس گذاشته است. انتقاد از حزب الله با استدلال حزب الله برای دفاع از خود کاهش خواهد یافت. این استدلالات مبتنی بر وجود تهدیدات اسرائیل ، توان اندک دولت لبنان برای محافظت از مردم خود و فقدان حمایت بین الملل از دولت لبنان در صورت حمله اسرائیل هستند که در این جنگ مشخص شد همگی درست هستند.
با توجه به ماهیت دوگانه حزب الله ماهیت لبنانی و ایرانی جنگ با اسرائیل ناگزیر با ایران و کل منطقه مرتبط میشود و از این رو این خطر وجود دارد که این جنگ به کل منطقه سرایت پیدا کند.