در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محمود مشحون هم در آن زمان بروبیایی داشت و او هم برایم معادلهای جذاب بود. بسکتبال در حال رشد بود و ستارههای جوان در آسمان بسکتبال ایران میدرخشیدند. حدادی در اوج بود و مشحون بسکتبال را روی انگشتانش میچرخاند. بازیهای تیم ملی دیدنی بود و لیگ جذابیت ویژهای داشت. نمیخواهم در مورد آنچه بر بسکتبال گذشت قضاوتی داشته باشم. تنها دلم میسوزد، در حالی که استانکوویچ در تالار مشاهیر بسکتبال جهان، نامش ثبت و احترامش حفظ میشود، محمود مشحون مجبور به رفتن (به قول خودش کناره گیری) میشود. چرا به چنین روزی افتادیم و مشحون، مدیران جوانی را برای بسکتبال ایران تربیت نکرد؟ چرا پلهای پشتسر همیشه خراب است و چرا راهکاری برای حفظ حرمت و شأن بزرگان ورزشمان نداریم. اینها سوالاتی است که پاسخهای سادهای دارد و اگر چارهای نیندیشیم، خودمان خیلی زود به چنین وضعیتی دچار میشویم. وضعیتی که عدهای برای رفتنمان جشن میگیرند و مدیر شایستهای نیست که جایمان را بگیرد. چرا که چون نادر، جانشینان بر حقمان را کور کردهایم.
رضا شجیع
استاد دانشگاه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: