در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک تلویزیون میگوییم، یک تلویزیون میشنوید. همین مکعب جادویی که در هر سرا و غرفهای یک فروندش جا خوش کرده و فیالساعه مناللیلی والنهار پروگرام پخش کرده و به سرگرمی رعیت مشغول است. دلمان میخواهد پول و پلهای داشتیم، یک کانالش را ابتیاع میکردیم و بیست و چهار ساعت شبانهروز، ما را که قبله عالمیم هی پخش میکرد؛ از نصایح ملوکانهمان گرفته تا طعام خوردن و خفتنمان؛ این رعیت ببینند چه دل رئوف و مهربانی داریم .
بعد به خشایار سپردیم که یک فروند تلویزیون فلان اینچ ابتیاع کرده در روز افتتاح تلویزیون بنشینیم به جد و جهد ببینیم و لذت ببریم. تلویزیون رسید و مراسم تنظیم کانال و باتری انداختن در کنترل که به نحو اتم و اکمل برگزار شد، به خشایار گفتیم، چای دم کند، تخمه جابونی ابتیاع کرده، به شکم بیفتیم، تلویزیون نظاره کنیم. ساعتی نگذشته مغموم شدیم. از بس تبلیغ کاسه و بشقاب و قابلمه و کتانی دیدیم.
به خشایار فرمودیم چه وضعش است. عارض شد: تلویزیون هزینه دارد و باید بخشی از هزینههایش را از همین مشارکت در بیاورد. فرمودیم ای کاش آن روز برسد که تلویزیون به جایی برسد که تبلیغ کاسه بشقاب و شامپو و غیره و ذالک به حداقل تبلیغ رسیده و این جعبه جادو کاری کند با دل رعیت که نتوانند لحظهای از کنارش جم بخورند. بعد فرمودیم ما هم حاضریم پول بدهیم، ما را هم ولو به پلکزدنی
نشان بدهند.
خشایار سر سراغ کرد، قیمتها را دیدیم، مخمان سوت کشید. فلذا تصمیم گرفتیم در همین خفا و عزلت بمانیم. چه کاری است؟ همین الانش که فقط این جا سیاهه مینگاریم، از شهرت، فرصت سرخاراندن نداریم. حالا فکر کن تلویزیون هم نشانمان بدهد، دیگر چه شود؟! فلذا بنشینم و صبر پیش گیرم /دنباله کار خویش گیرم...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: