سرقت در یک روز بارانی

ساعت 2 بعدازظهر یک روز بارانی بود. ابر آسمان را پوشانده بود و باران بشدت می‌بارید. سروان رضوانی در اتاق کارش بود که خبر سرقتی در یک ساختمان مسکونی در منطقه پاسداران به او اطلاع داده شد. سروان نیم ساعت بعد خود را به ساختمان چهار طبقه 128 در یکی از خیابان‌های منتهی به پاسداران رساند، ساختمانی با دیوارهای بلند و حفاظ آهنی.
کد خبر: ۱۰۹۳۳۷۵

سروان وقتی وارد حیاط ساختمان شد باران همچنان بشدت می‌بارید. در داخل حیاط و درست زیر دیوار باغچه‌ای زیبا قرار داشت که به علت باران گلی شده بود.

سروان رضوانی پس از عبور از حیاط با آسانسور به طبقه چهارم که سرقت در آنجا اتفاق افتاده بود رفت. مالباخته زنی 66 ساله به ‌نام اشرف بود. او که به‌شدت ناراحت بود به سروان رضوانی گفت: تمام طلاها و جواهراتم که سرمایه زندگی‌ام بود به سرقت رفته است. آنها را در صندوق امانات نگهداری می‌کردم اما دیروز برای استفاده در عروسی برادرزاده‌ام از صندوق خارج کردم و امروز هم سرقت شد.

وی ادامه داد: به غیر از طلاهایش 12 میلیون تومان پول نقدش هم به سرقت رفته است.

زن مالباخته در ادامه به سروان رضوانی گفت: ساعت حدود 10صبح با دخترم مرجان که در طبقه پایین ساختمان زندگی می‌کند برای خرید بیرون رفتیم، دامادم افشین ما را رساند. البته برادرش احسان هم که از شهرستان آمده بود ما را همراهی کرد آنها ما را پیاده کردند و رفتند، بعد از خرید حدود ساعت 12و30دقیقه به خانه رسیدیم. اول به آپارتمان دخترم رفتیم تا خریدهایمان را چک کنیم، بعد از نیم ساعت وقتی به آپارتمان خودم آمدم با دیدن قفل شکسته، خشکم زد. سراسیمه مرجان را صدا زدم و وقتی با هم وارد خانه شدیم متوجه سرقت شدم. به غیر از اکرم خانم که در طبقه اول با پسرش زندگی می‌کند، ساکنان همه سر کار بودند و هیچ‌کس در ساختمان نبوده است.

اشرف که همسرش را سه سال پیش از دست داده بود، توضیح داد که بعد از مرگ شوهرش دوطبقه از این ساختمان را خریداری و با دخترش در کنار هم زندگی می‌کردند. سروان پس از شنیدن صحبت‌های زن مالباخته به تحقیق و بررسی از صحنه سرقت پرداخت. قفل در ورودی شکسته شده بود و سارق یا سارقان در غیاب صاحبخانه وارد آپارتمان شده و دست به سرقت زده بودند. وضعیت ظاهری آپارتمان کاملا طبیعی بود و اثری از به‌هم ریختگی دیده نمی‌شد، اما اوضاع اتاق خواب کاملا متفاوت و همه چیز به‌هم ریخته بود، در کمد چوبی که ظاهرا قفل بود شکسته و اثری از طلاها و پول نقد که به گفته مالباخته داخل کیف دستی بود دیده نمی‌شد. با این‌که فرش‌های داخل ساختمان و اتاق خواب کرم رنگ بود، اما اثری از رد پا روی آنها مشاهده نمی‌شد تنها رد سارقان یک پیچ گوشتی نسبتا بزرگ بود که در کنار کمد چوبی اتاق خواب افتاده بود.

شواهد نشان می‌داد سارقان در کمال آرامش و خونسردی اقدام به سرقت کرده و بدون این‌که ردی از خود بر جای بگذارند از محل گریخته‌اند.

سروان رضوانی پس از بررسی صحنه سرقت، سراغ همسایه طبقه پایین رفت تا شاید در بازجویی از او به سرنخی دست یابد. اما پیرزن اظهار بی‌اطلاعی کرد و گفت هیچ چیز مشکوکی ندیده و کسی هم از صبح زنگ آپارتمان او را به ‌صدا درنیاورده تا به بهانه‌ای وارد ساختمان شود. سروان سپس پای صحبت‌های مرجان دختر مالباخته نشست. او هم که بشدت ترسیده بود به سروان گفت: باورکردنی نیست، آخر چه کسی در روز روشن وارد ساختمان شده و دست به ‌سرقت زده است.

او ادامه داد: چون عروسی پسردایی‌ام بود، دیروز با مادرم و افشین به بانک رفتیم و مادرم طلاهایش را گرفت تا در عروسی از آنها استفاده کنیم، اما در کمتر از 24 ساعت آنها به سرقت رفت.

سروان رضوانی بعد از این‌که چند سوال از مرجان پرسید سراغ افشین داماد مالباخته رفت و به بازجویی از او پرداخت. افشین که تلاش می‌کرد خودش را خونسرد جلوه دهد به سروان گفت: صبح با برادرم احسان که دیشب از شهرستان آمد اشرف خانم و مرجان را به بازار بردیم، بعد هم سری به یکی از دوستانمان زدیم سپس به چراغ برق رفتیم. احسان می‌خواست مقداری وسایل خودرو بخرد. آنجا پرسه می‌زدیم که مرجان تلفنی موضوع سرقت را اطلاع داد و ما هم با عجله خودمان را به اینجا رساندیم. البته من حدود ساعت 12 با مرجان تماس گرفتم که اگر می‌خواهند، بروم دنبالشان که گفت نیازی نیست خریدمان تمام شد خودمان می‌آییم. البته این را هم بگویم، وقتی از ساختمان خارج شدیم دو نفر را سر کوچه دیدم که کنار موتوری ایستاده بودند خیلی مشکوک بودند و من تا به حال آنها را در محل ندیده بودم. گمان می‌کنم کار خودشان باشد آنها حتما از خلوتی ساختمان اطلاع و با خروج ما از دیوار بالا و داخل حیاط شده و اقدام به سرقت کرده‌اند. راستش همان موقع هم به آنها شک کردم و احسان هم متوجه این موضوع شد اما چه می‌دانستیم که هدف آنها ما هستیم.

افشین که به گفته خودش بعد از این‌که کارش را در یک شرکت تجاری از دست داده و در حال حاضر دنبال کار است در ادامه اظهاراتش افزود: البته یک کارگر هم داریم که هفته‌ای یکبار برای نظافت به اینجا می‌آید و ما هیچ شناختی از او نداریم.

سروان رضوانی دقایقی از او بازجویی کرد و سپس چند سوال هم از احسان برادر او کرد و آنگاه رو به زن مالباخته گفت: متاسفانه سرقت داخلی بوده و سارق کسی جز افشین داماد شما نیست. او به کمک برادرش دست به این سرقت زده است. زن بیچاره که کاملا آشفته شده بود، گفت: چطور ممکن است؟ من باور نمی‌کنم حتما اشتباه می‌کنید... اما وقتی سروان رضوانی دلایلش را گفت اشک از چشمان زن بیچاره سرازیر شد و زانوی غم بغل گرفت.

حمید موفق

شما خواننده عزیز برای ما بنویسید دلایل سروان رضوانی برای دستگیری افشین کدام بودند؟ اگر داستان را به‌دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد. پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها