در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آخرین بار 34 یا 35 سال پیش بود که به طور رسمی در یک مسابقه فوتبال به میدان رفته بود. گوش چپ کلاسیک فوتبال ایران که حرفهای زیادی برای گفتن داشت و همه آنها را در تاکسی معروفش میزد. نه به مطبوعات، نه به رسانهها و نه به مسئولان ورزش کشور، بلکه به مسافرانی که برای دقایقی مهمانش میشدند و گاهی حرفهای اکبر آقا آنقدر شیرین و جالب بود که یادشان میرفت به مسیر رسیدهاند و باید پیاده شوند!
دارایی برای او نقطه شروع فوتبال حرفهای بود؛ پسری که در بندر امام خمینی به دنیا آمده بود، پس از پایان دوره ابتدایی وارد شهر اهواز شد و پس از ورود به باشگاه فوتبال کلنی خوزستان با بازیکنانی همچون مهراب شاهرخی و ناظم گنجاپور همبازی شد. افتخاری با تیم کلنی خوزستان مقام دوم مسابقات کشوری را کسب کرد و همین امر باعث شد تا او بتواند به تیم ملی و دارایی راه پیدا کند. از سال 1341 که او برای دارایی توپ زد، شش سال طول کشید تا بتواند با تیم ملی به قهرمانی در جام ملتهای آسیا برسد. جالب اینجاست که پس از این قهرمانی سرنوشت برای او طور دیگری رقم خورد. دارایی منحل شد و افتخاری به استقلال پیوست و سه سال در این تیم توپ زد. سال 1350 بود که اختلاف با زدراکو رایکوف، مربی اسبق استقلال چارهای غیر از ترک باشگاه را برای او باقی نگذاشت.
عقاب مقصد بعدی افتخاری بود و سپس پرسپولیس. البته او فقط 8 یا 9 بازی برای سرخپوشان انجام داد و سپس برای همیشه از دنیای فوتبال خداحافظی کرد. او در بازی های تیم ملی در سال 1968 هم حضور داشت و در آن بازیها جدا از قهرمانی به عنوان بهترین بازیکن این دوره از مسابقات انتخاب شد. همچنین در بازی فینال در برابر رژیم صهیونیستی یکی از 2 گل پیروزی ایران را به ثمر رساند. درخشش در تیم ملی، قرار گرفتن در تیم منتخب آسیا، پیشنهاد از آرسنال انگلیس از دیگر افتخاراتی است که افتخاری در کارنامه دارد.
سال 84 رئیس وقت فدراسیون فوتبال از افتخاری خواست تا دستی به سر و روی اتومبیل خود بکشد و هزینههای آن را از صندوق ویژهای در فدراسیون بگیرد. برای او دو میلیون و نیم هم در نظر گرفته شده بود، اما افتخاری فاکتوری 700 هزار تومانی به فدراسیون داد، در حد چهار حلقه لاستیک، روکش صندلی و سرویس موتور. بعد از اولین انعکاس وضعیت کار و زندگی اکبر افتخاری، چند فوتبالیست قدیمی آمادگی خود را برای کمک به او اعلام کردند، اما او با گفتن اینکه خانه دارم و توان خرید نان سفره خانوادهام را هم از طریق مسافرکشی دارم، نگذاشت کسی برایش دلسوزی کند. افتخاری بعدها به فراموشی دچار شد و روزگار را به سختی سپری کرد. او سالها در بستر بیماری بود و کمتر کسی سراغی از او میگرفت، تا اینکه پنجشنبه شب و در بیمارستان سینا دارفانی را وداع گفت. روحش شاد و یادش گرامی باد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: