با زینب نورزهی، دختری سیستانی که برای تحصیل در اروپا آماده می‌شود

این تابو شکستنی است

متولد تندورک است. یکی ازمحله‌های توسری خورده زهک، آفتاب زده، بی‌درخت، بی‌سایه و خشک. کوچه شان خاکی است و ناهموار، سگ خانه‌شان هم بی‌تاب است، بوی غریبه که ما باشیم آزارش داده، به خود می‌پیچد، واق واق می‌کند و ریسمان کوتاه میخ شده به زمین را به امید رهایی می‌کشد. تندورک باید ربطی به تندور یا تنور داشته باشد، ولی زینب می‌خندد، چالی روی گونه‌اش می‌افتد و شانه بالا می‌اندازد که یعنی نمی‌داند. زینب نورزهی این روزها سرش شلوغ است. او باید به زبان انگلیسی مسلط شود و چند مقاله در نشریات معتبر بنویسد تا دانشجوی دکتری دانشگاه بوخوم شود، گوشه‌ای معتبر در آلمان، با بیمه، خوابگاه و مستمری ماهانه.
کد خبر: ۱۰۸۱۶۷۷

زینب 31 ساله زهکی برای این که به امروز برسد سختی زیاد کشیده، دوری خانه تا مدرسه را به جان خریده، سال‌ها پاهایش تاول زده، با حداقل‌ها از سد کنکور گذشته و با حمایت‌های مالی کمیته امداد به دانشگاه زابل رفته، ارشدش را در تبریز خوانده و حالا که کارشناس ارشد رشته باستان‌سنجی است برای دانشگاه بوخوم دورخیز کرده. او در محله‌شان یک استثناست، در شهرشان هم نمونه است، او دختر سیستان است که ثابت کرده می‌توان در نهایت فقر، تابوها را شکست، می‌شود به طعنه‌های مردم پوزخند و موانع را کنار زد و آدمی معمولی نبود؛ او هیچ وقت دلش نمی‌خواسته زنی معمولی باشد.

از زهک تا آلمان یک دنیا راه و یک دنیا تفاوت است. این انتخاب علت خاصی داشته؟

استاد راهنمای من در دوره کارشناسی ارشد دانشگاه تبریز با استادان آلمانی رابطه خوبی داشت و موضوع پایان‌نامه‌ام را با آنها در میان گذاشت که درباره سفال‌های عصر مفرغ در آذربایجان بود. آلمانی‌ها از این موضوع خیلی خوششان آمد و گفتند اگر تا سال 2018 بتوانم مدرک تافل زبان بگیرم و مقاله در نشریات معتبر بنویسم برای دوره دکتری بورسیه‌ام می‌کنند.

زنانی مثل شما در این خطه زیاد نیستند. چطور به این نقطه رسیدید؟

ما خانواده شلوغی هستیم و 9 خواهر و دو برادریم. من بچه هشتم هستم و پدر و مادرم هم بی‌سواد بودند، اما شکرانه دارد که همیشه ما را به تحصیل تشویق می‌کردند و مانعی برای درس خواندنمان نبودند.

فکر می‌کنید چرا این طور بودند؟

شاید چون دلشان نمی‌خواست ما هم مثل خودشان بشویم.

ترک‌تحصیل اجباری در منطقه شما فراوان است. درست است؟

بله کاملا. اینجا خیلی از بچه‌ها بخصوص دخترها حداکثر تا سوم راهنمایی درس می‌خوانند. خیلی‌ها هم بعد از پایان دبستان ترک‌تحصیل می‌کنند.

حتما از بین همکلاسی‌های شما هم کسانی به این سرنوشت دچار شدند؟

بله، زیاد بودند. الان گاهی بعضی‌هایشان را می‌بینم که ازدواج کرده‌اند و چند بچه دارند یا جدا شده‌اند و زندگی خوبی ندارند. بهتر است این طور بگویم که یک زندگی معمولی دارند.

زندگی معمولی یعنی چه؟

زندگی‌ای که بیشتر خانواده‌های ایرانی درگیر آن هستند، یعنی پولی دربیاورند، بخورند و شب را روز کنند و بدون تفریح یا کاری هیجان‌انگیز گذران عمر کنند.

به نظر می‌رسد در سیستان و بلوچستان یکی از موانع مهم تحصیل، سختی ایاب و ذهاب است. این طور نیست؟

این ایاب و ذهاب‌ها داستان مفصلی دارد. من در دوره ابتدایی بسختی خودم را به مدرسه می‌رساندم و روزانه یک ساعت پیاده‌روی می‌کردم. این مشکل برای بقیه بچه‌ها هم هست.

خب با این سختی چه چیز شما را به مدرسه می‌کشاند؟

خواهربزرگم درهمان مدرسه‌ای که درس می‌خواندم، معلم بود. وقتی او را می‌دیدم لذت می‌بردم و درس خواندن برایم جذاب می‌شد.

و قطعا همراهی و حمایت خانواده بی‌تاثیر نبود؟

خانواده به ما یاد داده بود سرسخت باشیم. اگر همراهی‌های مادرم نبود من هرگز موفق نمی‌شدم.

اما همه می‌دانیم در استان پهناور شما همه خانواده‌ها با فرزندانشان همراه نیستند.

برای همین است که باید فرهنگسازی شود. باید به والدین آموزش داده شود وگرنه بچه‌ها که قدرتی برای تصمیم‌گیری ندارند.

چه چیزی باید آموزش داده شود؟

به نظرم اگر افراد موفق به مردم محلی معرفی شوند اثر زیادی دارد.

در سیستان فقر اقتصادی و فقر فرهنگی کنار هم دیده می‌شود. فکر می‌کنید کدام یک از این دو مانع جدی‌تری برای ادامه تحصیل‌اند؟

فقر فرهنگی. هر جا فرهنگ نباشد جامعه به فساد و تباهی کشیده می‌شود.

مردم بومی درباره تحصیل دختران چطور فکر می‌کنند؟

حرف و حدیث زیاد درمی‌آورند.

چه حرف و حدیثی؟

مثلا یکی از آشنایان ما در دانشگاه رشته حسابداری قبول شد و حتی ثبت نام هم کرد و برای ایاب و ذهابش با تاکسی بانوان هماهنگ کرد، ولی عمویش آن‌قدر از بدی‌های محیط دانشگاه و مضراتش برای دختران حرف زد که پدر دختر اجازه نداد او به دانشگاه برود.

این یعنی تعصبات هنوز جدی است. به نظرتان چطور می‌شود این افکار را از بین برد؟

فقط با آموزش، آن هم در درازمدت.

این حرف و حدیث‌ها حتما در مورد شما هم هست، بویژه این که تا 31 سالگی ازدواج هم نکرده‌اید.

بله مردم زیاد حرف می‌زنند مثلا می‌گویند حتما مشکلی وجود دارد که فلانی تا به حال ازدواج نکرده، اما من توجه نمی‌کنم. از وقتی پدرم فوت کرد برادرم حامی مالی و فکری ما شد و اصلا او بود وقتی من به خاطر سختی‌ها می‌خواستم درس را رها کنم، مانعم شد. او همیشه به من می‌گفت همان کاری را انجام بده که دوست داری و فکر می‌کنی درست است.

شما تا به حال موفق به یافتن شغل نشده‌اید. این هم حتما در کمرنگ شدن انگیزه‌هایتان نقش داشته.

بله من بارها خسته شدم. بازار کار رشته مرمت آثار باستانی برای آقایان خوب است ولی برای خانم‌ها نه، اما ما که فقط درس نمی‌خوانیم تا کار کنیم بلکه تحصیل می‌کنیم تا موقعیت اجتماعی بالاتری داشته باشیم و وقتی صاحب فرزند شدیم او در اجتماع حرفی برای گفتن
داشته باشد.

با اطرافیان و مردمی که می‌شناسید از این حرف‌ها می‌زنید؟

بله، زیاد صحبت می‌کنم، اما اغلب تاثیر ندارد. چند سال قبل دخترخاله‌ام دانشگاه قبول شد، اما با وجود اصرارهای فراوانم ازدواج کرد و درس را کنار گذاشت و یک سال بعد با داشتن فرزند طلاق گرفت. خانواده‌اش حالا حسابی پشیمان هستند و خوشبختانه اجازه داده‌اند بقیه دخترهایشان درس بخوانند. انگار باید این خانواده یک قربانی می‌داد تا کارها روال درستی پیدا کند.

فکر نمی‌کنید جوان‌ها هم برای تغییر این وضع باید حرکتی از خود نشان دهند؟

کاملا. جوانان باید خودشان بخواهند و تصمیم بگیرند درست زندگی کنند چون زندگی را نمی‌شود به کسی هدیه داد. افراد باید با خودشان خلوت کنند و روراست باشند که آیا یک زندگی پوچ و بی‌هدف می‌خواهند یا می‌خواهند به هدفی برسند و برایش تلاش کنند. اگر اینچنین نشود باز هم باید در سیستان دخترانی را ببینیم که در سن کم به همسری مردان مسن که خانواده‌ای شلوغ و چند همسری دارند، درمی‌آیند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها