بازگشت قهرمان

همه می‌آیند،‌ دیدنی است او، چه تماشا دارد، قصه‌اش را شنیده‌اند، داستانش را خوانده‌اند، دهان به دهان چرخانده‌اند، چشم دوخته‌اند به آن دو چشم سیاه، به آن نگاه نجیب،‌ به آن تن بی‌سر، به آن پیکر چاک چاک.
کد خبر: ۱۰۷۷۵۰۰

آن شعله‌های آتش، این اسیر دست بسته، آن قلب بی‌رحم، این پاسدار تشنه، همه را برد به تنف، به مرز سوریه و عراق، به آن صحرای گرم، به گودال قتلگاه، به شانزدهمین روز مرداد که یک صحنه‌اش قاب شد.

داعشی‌ها محسن را گرفتند، فرماندهان ارشد سپاه می‌گویند که غافلگیرش کردند، او را که تیرخورده بود، که نایی نداشت، که انگشتر یازهرا دستش بود، که خم به ابرو نیاورد، حتی پای جوخه تیرباران.

محسن ایران سر ندارد، محسن حججی روز رزم، آن جوان لاغر اندام، آن زنده با سر. آمدنش چه دیر شد، دوشنبه‌شب چه دیر بود وقتی تابوتش روی دوش نیروهای تشریفات به خاک تهران رسید؛‌ اما خوب که آمد، خوب که وقتی اتوبوس حامل تروریست‌ها از مناطق تحت سلطه دولت سوریه از ارتفاعات قلمون غربی عبور کرد و به سمت شرق سوریه رفت، عملیات تبادل در بادیه الشام انجام شد و پیکر محسن به دست نیروهای مقاومت رسید.

فرزند وطن حالا در وطن است. پیکرش دیروز حوالی ظهر، آرام گرفته در تابوتی ترمه‌پوش به دور ضریح حضرت ثامن طواف کرد و دوباره به سمت تهران آمد؛ حوالی عصر، از آسمان وطن. امروز همه به حرمت حججی می‌آیند، وعده‌گاه میدان امام حسین(ع) است، همه می‌آیند به احترام مدافعی که سردار سلیمانی به حلقوم بریده‌اش قسم خورد و وعده کرد که مدافعان حرم تا نابودی این شجره ملعونه از پا نمی‌نشینند.

محسن 26 ساله خالق یک موج است، این موج امروز خواهد خروشید. فیلم اسارتش، تصویر دست‌های بسته اش، آن چشم‌های صبور و نجیب و آن خنجر آخته کنار بدنش که پخش شد، وقتی دست‌ها برای آزادی اش به‌سوی آسمان رفت و زبان‌ها به دعایش چرخید، این موج جان گرفت.

اما خبر شهادت که رسید، وقتی خبر رسید که محسن ایران را سر بریدند، موجی بلند شد که دیگرسقوط نکرد و تب و تاب گرفت، ابدی شد. حالا خیلی‌ها زیر بیرق محسن سینه می‌زنند و خیلی‌ها آمده‌اند در سنگر او حتی سلبریتی‌ها. یادمان نمی‌رود که بهنوش بختیاری نوشت: «قهرمان زندگی من این شهید است.»

محمد بحرانی، طنزپرداز چه خوب نگاشت که «نگاهت شرح نمی‌خواهد عزیز» و احسان علیخانی چه قشنگ حرف دلش را زد که «یک گلوی بریده حرفش را به جهان با نگاه می‌گوید.» به دل نشست وقتی علی انصاریان، محسن را «مرد دوست داشتنی ایران زمین» لقب داد و عجیب خوش بود آن هنگام که علیرضا عصار نوشت «شما حماسه سرودید و ما به نام شما/ فقط ترانه سرودیم و نان درآوردیم.» این موج ماندگارخواهد ماند، محسن حججی پدیده است، او یک ایران را مبهوت کرد، این جوان دهه هفتادی که متولد تیر است و عروج کرده مرداد، مردی که زیاد کتاب می‌خواند و در حلب و لاذقیه درعجب بود که چرا تیرها از کنار سرش می‌گذرند، ترکش‌ها سرد شده به او می‌رسند و خمپاره‌ها کنارش منفجر نمی‌شوند؛ قسمت محسن سربریده شدن بود، یک کوچ عاشورایی.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها