در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرگ بنیتا براثر گرمازدگی
در ابتدای جلسه دادگاه دکتر محمد شهریاری، سرپرست دادسرای جنایی و معاون دادستان تهران به دفاع از کیفرخواست دادسرا که بیش از 30 صفحه است، پرداخت و خواستار قصاص متهم ردیف اول پرونده به نام محمد شد. مهمترین نکات کیفرخواست که معاون دادستان تهران به آن اشاره کرد، به شرح زیر است.
ساعت 10 و 30 دقیقه 29 تیر امسال پدر بنیتا به نام حسن، خودروی پراید خود را از خانهاش در مشیریه تهران بیرون آورد و در حالی که بنیتا داخل خودرو بود، آن را مقابل خانه رها کرد تا در پارکینگ را ببندد. در این هنگام متهم ردیف اول بهنام محمد سوار خودرو شد و آن را سرقت کرد. حسن با دیدن این صحنه خود را روی کاپوت خودرو انداخت تا مانع سرقت خودرو و ربودن دختر هشت ماههاش شود؛ اما متهم با حرکت سریع و ترمزهای ناگهانی صاحب خودرو را روی زمین پرت کرد. در این هنگام مادر بنیتا به آینه خودرو آویزان شد تا مانع فرار سارق شود که با شکستن آینه، او نیز روی زمین افتاد. حسن دوباره به خود را به ماشین آویزان کرد که محمد او را چند متر روی زمین کشاند و فرار کرد.
تحقیقات در این باره آغاز شد و چند مظنون دستگیر شدند اما سرنخی بهدست نیامد تا اینکه مردی به نام مسعود 3 مرداد با پدر بنیتا تماس گرفت و هویت سارق و همدستش را فاش کرد. پس از این تماس محمد و همدستش مهدی دستگیر شدند. محمد اعتراف کرد خودرو را مقابل یک ابزار فروشی پارک کرده است. ماموران راهی محل رها کردن خودرو در مامازند شدند و با جسد بنیتا در داخل خودرو رو به رو شدند. مغازه ابزار فروشی تمام صحنهها را فیلمبرداری کرده است. مسعود هم در تحقیقات گفت به خاطر اختلافی که با محمد داشته، او را لو داده است.
محمد ـ متهم ردیف اول ـ دارای سابقه درگیری با سلاح سرد، درگیری با ماموران، موادمخدر، سرقت و شرب خمر است. متهم در بازجوییهای اولیه گفت: آن روز همراه احمد و مهدی برای خرید هروئین به مشیریه رفتیم. در آنجا ابتدا خواستیم موتوری سرقت کنیم که قفل بود و نشد. مهدی با دیدن ماشین از من خواست آن را سرقت کنم و قرار بود خودش سد راه پدر بنیتا شود. بعد از سرقت متوجه کودک در ماشین شدم. با مهدی در حوالی قیامدشت قرار گذاشتم و او آمد و چند وسیله را سرقت کرد و رفت. من هم خودرو را مقابل ابزار فروشی رها کردم و با سرقت ضبط و یک کارت هدیه صد هزار تومانی، از دوستم خواستم به دنبالم بیاید. با صد هزار تومان شیشه خریدم و کشیدم. خودرو را در نزدیکی بازار میوه رها کردم تا پیدا شود.
پزشکی قانونی با معاینه جسد اعلام کرد؛ علت مرگ گرمازدگی و عوارض ناشی از آن بوده است. آثار ضرب و جرح و سم در بدن طفل مشاهده نشد.
کارشناس خودرو نیز بعد از بررسی خودرو اعلام کرد، متهم فن خودرو را روشن گذاشته که روشن بودن آن، بالا بودن شیشهها و گرمای ظهر تابستان باعث بالا رفتن دما در داخل خودرو شده است.
کارشناسان پزشکی قانونی با معاینه محمد اعلام کردند، متهم در زمان ارتکاب جرم، فاقد جنون بوده است.
برای محمد همچنین پرونده شخصیت تشکیل شد. متهم 27 ساله دارای پنج فقره سابقه کیفری است. آخرینبار به اتهام سرقت در پاکدشت دستگیر شده بود که پس از چهار ماه با وثیقه 200 میلیون تومانی آزاد شد. او در این پرونده به 55 ماه حبس، رد مال و 74 ضربه شلاق محکوم شده است. پدرش کامیوندار است و وضعیت مالی خوبی دارد. او سه برادر دارد که هیچکدام معتاد یا سابقهدار نیستند. خودش گفته در محیطی نامناسب بزرگ شده و از 15 سالگی مصرف شیشه را آغاز کرده است. اولینبار هم سال 93 مرتکب سرقت شد. او با زنی 40 ساله که شوهرش خودکشی کرده بود ازدواج موقت کرد و همسرش از او باردار است. محمد گفته است، مرا اعدام کنید. بچه بی گناهی را کشتم.
براساس کیفرخواست محمد در این پرونده متهم به قتل عمدی، سرقت مقرون به آزار مباشرت در آدمربایی، ایراد صدمه بدنی به پدر بنیتا و رها کردن طفل در منطقه مسکونی است. همچنین مهدی متهم به معاونت در سرقت مقرون به آزار، تحصیل مال مسروقه و خودداری از کمک به افراد در معرض خطر است.
حاضر به بخشش نیستیم
پس از دفاعیات نماینده دادستان نوبت به پدر و مادر بنیتا و وکیل آنها رسید که درخواست خود را مطرح کنند. پدر بنیتا با تشریح روز حادثه گفت: وقتی به خودرو آویزان بودم، چند بار به شیشه ماشین کوبیدم و با فریاد گفتم، دخترم داخل ماشین است اما او توجهی نکرد. متهم مدعی است متوجه بنیتا روی صندلی عقب نشده است. این واقعیت ندارد. او چطور توانسته دنده عقب بگیرد، کیف همسرم را از روی صندلی عقب بردارد اما متوجه بچه نشود؟
رئیس دادگاه: در صحنه سرقت چند نفر را دیدی؟
من فقط محمد را دیدم.
چطور متوجه کشف خودرو شدید؟
با تماس فردی ناشناس متوجه محل رها کردن خودرو شده و با پلیس آگاهی تماس گرفتم.
جسد بنیتا را دیدید؟
نه، فقط پدرم برای شناسایی دید. من و همسرم نتوانستیم.
درخواستتان از دادگاه چیست؟
قصاص در ملأ عام برای محمد و مهدی. از آنها به اتهام قتل عمدی، سرقت خودرو و آدمربایی شکایت دارم.
انتقاد از مامور پلیس راهور
در ادامه مادر بنیتا هم در شکایتش گفت: در همان دقایق اولیه ربودن بنیتا پلیس برای ما کاری نکرد. حتی ماموری که آنجا بود از ما خواست به 110 زنگ بزنیم. درخواست من از دادگاه قصاص متهمان در ملأعام است. پدر و مادر محمد و مهدی هم باید در مراسم اعدام باشند و آنها سرشان را بالا بگیرند و با افتخار بگویند دختر هشت ماههای را کشتیم. بههیچعنوان حاضر به بخشش قاتل نیستیم.
کوشا، وکیل اولیای دم هم در شکایتش گفت: جامعه ما ملتهب است و بعضا افرادی گرفتار مصرف روانگردان میشوند و این افراد برای جامعه خطرناک هستند. پلیس و دستگاه قضایی باید نظارت بیشتری روی آنها داشته باشند. وی افزد: بر اساس اظهارات معاون دادستان، یک مامور راهور متوجه خودروی سرقتی میشود و آن را تعقیب میکند، اما خودروی پراید را گم و تعقیب را متوقف میکند. این حرکت مامور پلیس تاسفبرانگیز است. بنده معتقدم محمد و مهدی در مرگ بنیتا مقصر هستند. در ماشین آب و شیرخشک وجود داشت که میتوانستند آنها را به طفل بدهند و از مرگ او جلوگیری کنند. تا 3 مرداد این کودک بدون آب و غذا در گرمای خودرو رها شده بود. برای هردوی آنها درخواست قصاص به اتهام قتل عمد دارم.
سرنوشت بنیتا برایم مهم بود
پس از ثبت شکایت اولیایدم، نوبت به متهم ردیف اول رسید. محمد 27 ساله، موتورساز است. پیش از این پنج بار به جرم موادمخدر و سرقت به زندان افتاده و از 15 سالگی شیشه مصرف میکند. وقتی با دستور رئیس دادگاه در جایگاه ایستاد، اتهام قتلعمد را رد کرد و گفت: «من قتل و آدمربایی را قبول ندارم. روز حادثه مهدی و دوستش احمد برای خرید شیشه سراغ من آمدند. سه نفری به پارک پامچال رفتیم و صبحانه خوردیم. ساعت 11 ظهر، احمد برای رفتن به آرایشگاه از ما جدا شد. به پیشنهاد مهدی در کوچهها دور میزدیم تا بعدازظهر شود و بتوانم به پاتوق بروم و مواد را برایش بیاورم. به نزدیکی خانه عمهام در مشیریه رسیدیم. ناگهان مهدی یک دستگاه پراید روشن در فاصله چهار پنج متری، کنار خیابان دید و پیشنهاد سرقتش را داد. سریع سوار پراید شدم، اما بلافاصله، یک نفر (پدر بنیتا) خودش را روی کاپوت انداخت. چنان محکم با مشت به شیشه میکوبید که ترسیدم شیشه بشکند و با دستهایش مرا خفه کند.»
محمد با تاکید بر اینکه در زمان سرقت متوجه فریادهای پدر بنیتا مبنی بر وجود دخترش در ماشین نشد، افزود: «آن موقع اصلا نمیدانستم بچه در ماشین است. فقط گاز دادم تا اینکه پدر بنیتا از روی کاپوت افتاد. بعد وارد بزرگراه امام علی(ع) شدم و فرار کردم. صد متر دورتر از محل سرقت، مهدی زنگ زد و گفت «صاحب ماشین همهاش داد میزد بچهام در ماشین است... بچهام در ماشین است...» آن موقع سرم را برگرداندم و بنیتا را دیدم. تا قبل از این تماس از وجود او مطلع نبودم. سر خاورشهر هم یک بار دیگر به عقب برگشتم، بنیتا داشت مرا نگاه میکرد.»
وی با بیان اینکه در قیامدشت با مهدی، متهم ردیف دوم قرار گذاشته بود، ادامه داد: «مهدی، سر چهارراه اول از پشت یک دکه بیرون آمد و سوار پراید شد. گفت بچه را دم در آژانس بگذار، اما این حرفش بیمعنی بود. بعد هم گفت دیگر کاری ندارم. سپس چند تا از وسیلههای ماشین را دزدید و رفت. قبلا گفتم ضبط را هم او دزدیده، اما دروغ گفتم چون دیدم هیچ چیزی از ماجرا را گردن نمیگیرد، این حرف را زدم.»
متهم در پاسخ به این پرسش قاضی که بنیتا را کجا رها کردی؟ گفت: «با خودم گفتم ماشین را در یک محله مسکونی میگذارم تا هر چه زودتر پیدا شود. اگر میدانستم این اتفاق میافتد، صد سال رهایش نمیکردم. فکر میکردم حتما 20 دقیقهای بچه را پیدا میکنند.
رئیس کلانتری 13 خاتونآباد امروز گفت آن منطقهای که ماشین رها شده، کمتردد است و جرمخیز نیست در حالی که تردد در آنجا خیلی بالاست و کلی هم خلافکار دارد. کنار یک ابزارفروشی در یکی از خیابانهای مامازند توقف کردم. ماشین را زیرسایه درخت پارک کردم، کولر را هم روشن کردم تا هوا خنک بماند. سپس ماشین را خاموش کردم، اما اصلا نمیدانستم با این کار، کولر از کار میافتد.
محمد با تاکید بر اینکه موقع رها کردن بنیتا، شیشهها کمی پایین بود، افزود: «شیشه سمت شاگرد به اندازه دو انگشت پایین بود. شیشه سمت راننده هم فنرش خراب شده بود، مقداری پایین آمده بود.» وی درباره نحوه دستگیری نیز گفت: «از ترس، سه روز از خانه بیرون نیامدم تا اینکه سهشنبه، ساعت 5/10 شب دستگیر شدم. جای ماشین را به ماموران نشان دادم و با هم به آنجا رفتیم. فکر میکردم تا آنموقع بچه پیدا شده، اما وقتی یکی از ماموران به ماشین رسید و دستش را روی سرش گذاشت، فهمیدم بچه از بین رفته است.»
محمد اعترافات خود را اینگونه تمام کرد: «سرنوشت بچه برایم مهم بود، اما از ترس پروندههایی که داشتم فقط کولر را روشن کردم و ماشین را در خیابان پرتردد، کنار ابزارفروشی رها کردم. من قصدم دزدیدن بچه نبود. مهدی پیشنهاد سرقت ماشین را داد.»
اگر دزدی کردم، آتش بگیرم
مهدی، متهم ردیف دوم پرونده قتل بنیتا، 36ساله و دارای دو فرزند است. پیش از این سه بار به جرم برقراری ارتباط نامشروع در 16 سالگی، سرقت و حمل و نگهداری شیشه به زندان افتاده است. مهدی صبح دیروز با انکار اتهام سرقت، گفت: «ساعت 4 صبح روز حادثه، محمد زنگ زد و گفت شیشه با کیفیت خوب دارد و آن را به قیمت پایین میفروشد. قرار شد با دوستم احمد پیش محمد برویم و شیشه بخریم. ساعت 5/6 صبح به مشیریه رسیدیم اما محمد گفت الان عمهام خواب است و نمیتوانم به خانه بروم و شیشه را بیاورم برای همین سه نفری به پارک پامچال رفتیم و صبحانه خوردیم. بعد از آن احمد از ما جدا شد و به آرایشگاه رفت. ظهر که شد، محمد گفت برویم شیشه را از خانه بیاورم. از من پول خواست، اما گفتم تا مواد را نبینم، پول نمیدهم. در حال جر و بحث کردن سر همین موضوع بودیم که ناگهان خود محمد، پراید روشن را کنار خیابان دید.»
مهدی، «دادن پیشنهاد سرقت» و «ایستادن در چارچوب در خانه پدر بنیتا برای جلوگیری از خروج او» را رد کرد و افزود: «من نه پیشنهاد سرقت دادم و نه در ورودی در ایستادم. وقتی محمد سوار ماشین شد، انگار قیامت شد. پدر بچه خودش را روی کاپوت انداخت و مادر بچه هم بیرون آمد. دو نفری فریاد میزدند بچهمان در ماشین است... همان موقع فهمیدم بچه در ماشین است. از ترس زیاد، کلاهم را روی صورتم کشیدم، یک موتوری دربست گرفتم و خودم را به احمد رساندم. قیامدشت را که رد کردیم به محمد زنگ زدم و پرسیدم در ماشین بچه بود؟ گفت آره. گفتم من دارم به مامازند میروم و دیگر نه با تو کاری دارم و نه جنس میخواهم. همان روز اول هم ماجرا را برای احمد و دو نفر دیگر از دوستانم به نامهای مسعود و حامد تعریف کردم. با این همه، سرانجام در قیامدشت با محمد قرار گذاشتیم.»
متهم، دستانش را طوری که انگار بخواهد از پشت شیشه، درون ماشین را نگاه کند، جلوی صورتش گرفت و ادامه داد: «من اصلا سوار ماشین سرقتی نشدم. همین که از پشت شیشه، بچه را در صندلی عقب ماشین دیدم به محمد گفتم با آژانس یا تاکسی او را به خانوادهاش برسان. هیچ چیزی هم از ماشین برنداشتم غیر از یک بند کیف که آن را هم خود محمد به سمتم پرتاب کرد. اگر چیزی دزدیده باشم، خودم و خانواده ام آتش بگیریم.»
به کلانتری نرفتیم
مسعود یکی از اهالی پاکدشت است که پنج روز پس از حادثه، با شماره تلفن موجود در آگهی گمشدن بنیتا تماس گرفت و پلیس از طریق او به هر دو متهم رسید. او صبح دیروز در دادگاه گفت: «محمد چند وقت پیش خودروی یکی از دوستانم را دزدیده بود و حکم جلبش را داشتیم، اما نمیدانستیم کجاست تا این که روز دوشنبه (پنج روز پس از حادثه) مهدی سراغم آمد و ماجرای سرقت خودرو و بنیتا را تعریف کرد. او تاکید کرد این حرف را جایی نگویم چون برایش مسالهساز میشود. ساعت یک نصفشب تلگرامم را چک کردم. همان موقع آگهی و خبر ربوده شدن بنیتا را دیدم. 6 صبح سهشنبه با شماره آگهی تماس گرفتم اما کسی جواب نداد. بهعنوان نشانه، اسم بعضی از وسایل داخل خودرو را که مهدی به من گفته بود، به همان شماره پیامک کردم تا این که ساعت 10 صبح زنگ زدند و قرار گذاشتیم. ساعت 11 و 30 دقیقه صبح، ماموران آگاهی شاپور هم سر قرار آمدند و بعد از آن مهدی و محمد را دستگیر کردند.» مهدی در روزهای ابتدایی دستگیری مدعی مراجعه به کلانتری خاتونآباد و خبر دادن درباره محل رها کردن ماشین شده بود، اما مسعود با رد این موضوع گفت: «ما هیچ مراجعهای به کلانتری نداشتیم. مهدی یکبار در کلانتری گفت برای نجات خودم هرکاری میکنم.»
حاشیههای دادگاه
متهمان و اولیای دم ساعت 9 صبح وارد سالن اجتماعات دادگاه کیفری شدند.
جلسه دادگاه ساعت 9 و 25دقیقه با قرائت کلامالله مجید آغاز شد.
در ابتدای دادگاه رئیس دادگاه اعلام کرد، بر اساس قانون خبرنگاران اجازه پوشش زنده این دادگاه را ندارند.
یکی از ماموران که به عنوان مطلع در دادگاه حاضر شده بود، در میان دفاعیاتش روی زمین غش کرد.
وقتی متهم ردیف اول برای دفاع در جایگاه قرار گرفت، وضعیت جسمانی مادربزرگ بنیتا وخیم شد، به طوری که او را از دادگاه بیرون بردند و برایش اورژانس خبر کردند.
مادربزرگ دیگر بنیتا عکس دختر بچه را مقابل قاتل گرفت و از او سوال کرد: چطور توانستی در چشمان معصوم این دختر نگاه کنی؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: