در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از راهِ خلوتِ ماه برو
هوای دو نفرهای دارد
باران ِتابستانی
بگذار دوستداشتنهامان
خطکشیهای بزرگراه را
درهم بریزد
بگذار چشمانم
راه برود
در چشمانت
فردا
میتوانی
تند بروی
لایی بکشی
سوت بزنی
برای تاکسیها و اتوبوسها
امشب اما
از راه خلوت ماه برو
هوای دونفرهای دارد
باران تابستانی
تقویم مینویسد
حسین عباسیان
مطلوب مکرر!
مستسقیات را دریاب،
عظمت در عزم رودهاییست
که در بطن داری.
نیازم.
به آمدِ رفتنت.
ـ به خویشی تنت ـ
که اینچنین ناخن میکشم بر زمین و
خرناس موشخرمای زمستانم.
دریابم کنون که مرگ ـ خرچنگی که بین دو کتفم زندانیست ـ
تقویم مینویسد و برایش جگر میریزم
و حبابِ محصور، در دماغههای تحتانی
خلأ دریاست
که رهاییش
در تکثیر نیست،
در انبساط است.
گاهی برای از دست دادن
چیزی وجود ندارد،
و نیاز گلوگیر است.
آنجا که جُعَلِ مغلوب
بر سرگین از دست داده
میگرید و
نگاه به پیزی بهائم دارد
تا از اضافه قوتش
گیاه برویاند ...
کناره مناره ها
صادق آتشزر
این قوت هم بلغزد
به انگشتهای کبود
به نخ شود
حبّه انگوری
در هیجانی که نبض به دندان گرفته باشم.
درین واپسین کت بستهام و
فواره میزنم که حفر هوا:
هو، ها!
میان نبض هبا
بیا، بیا جلو
بترکدْ زیر پوست
دو تا حبابْ یکی کنیم
این همه دوست.
کسری از صداها، چابکها
به جلگهها گلاویزند / ریز تا
ازین میان گذری داشته باشم
_ بر شانه آفتابگردان _
نورچسبی کنم اطرافها / کناره منارهها
صفیر میکشم
بر آستانهها.
فصل گذشتن
مسعود مرادی
رود از تو میگذرد
دل من نیز
رود از تو میگذرد
باید از تو بگذرم
رود از تو میگذرد
از تو میگذرم
من رودم
سرشار از گذشتن و نرسیدن
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: