یادداشت

یک شب با نوید محمدزاده و حامد بهداد در نوفل‌لوشاتو

لابد شنیده‌اید که می‌گویند بازی نوید محمدزاده، هویت‌نمای نوعی از بازیگری در سینمای ایران است که حامد بهداد از نیمه دهه 80 پیشنهادش داد؛ ارائه‌ای دینامیک، برون‌گرا، پرجنب‌وجوش و با بهره از بیانی در مدیریت بحران و بدنی که آرام و قرار ندارد. این قولِ البته اغلب شفاهی، بارها و بارها در این سال‌ها شنیده شده است.
کد خبر: ۱۰۶۸۵۹۵

اولین ‌بار که محمدزاده را در قالب بازیگر سینما دیدم، مربوط به بازی به‌یادماندنی‌اش در «عصبانی نیستم» بود که البته اکرانش فقط به روزهای برگزاری جشنواره فیلم فجر قد داد. هر چند این فیلم، نخستین حضور سینمایی او نبود، اما با این فیلم بود که اساسا در سطحی گسترده معرفی شد. پس از آن، منتقدان بازی‌های او در «خشم و هیاهو»، «لانتوری» و یکی دو فیلم دیگر را تکرار شیوه‌ اجرای او در «عصبانی نیستم» دانستند و البته که همچنان آن قول معروف مبتنی بر این‌که نوید محمدزاده، یک حامد بهداد تازه‌نفس برای سینمای ایران است بر قوت خود باقی بود. البته نگارنده چندان با این تحلیل همراه نبود و نیست، اما اگر هم زعم کسانی را که بر این باورند، بپذیریم، می‌توانیم در ساحتی دیگر، به تفاوت شیوه بازیگری این دو بپردازیم؛ در تئاتر.

نمایش «شرق دور، شرق نزدیک» با بازی حامد بهداد از پنجم مرداد تا همین دیشب، یعنی دهم شهریور در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه بود و نمایش «پچپچه‌های پشت خط نبرد» هم با بازی نوید محمدزاده که از 25 مرداد آغاز به کار کرده تا 25 شهریور در همین سالن شهرزاد اجرا خواهد شد. این دو تاریخ را که کنار هم بگذاریم، با تلاقی اجرای دست‌کم 15 شب این دو نمایش در یک تماشاخانه روبه‌رو می‌شویم؛ بازی این دو بازیگر در این دو نمایش، آن‌قدر با هم تفاوت دارد که نشان می‌دهد اگر هم بپذیریم اهل سینما از نوید محمدزاده، یک حامد بهداد دیگر ساخته‌اند، نه تقصیر اوست و نه سلفش حامد بهداد، بلکه توپ تنها در زمین کارگردانانی است که به تکرار الگوهای امتحان‌ پس‌داده مشغولند تا از آن پاسخ میلیاردی بگیرند. بازی این دو بازیگر در این دو نمایش، خط بطلانی بر شباهت ذاتی بازی نوید محمدزاده به حامد بهداد است. در واقع می‌توان گفت، دو کارگردان تئاتر، یکی حمیدرضا نعیمی پرسابقه و دیگری اشکان خیل‌نژاد جوان، توانسته‌اند حامد بهداد و نوید محمدزاده را در دو ساخت متفاوت به بازی بگیرند.

حامد بهداد در «شرق دور، شرق نزدیک»، نمایش را با منولوگی نسبتا طولانی آغاز می‌کند؛ این اجرای باشکوه، که آشکارا محصول دلتنگی بهداد با تئاتری است که هشت سال از آن دور بوده است، آن‌قدر استخوان‌دار و درست است که ما را در لحظه به یاد اجراهای اکسپرسیونیست‌هایی می‌اندازد که دهه‌ها پیش در مسکو روی صحنه می‌رفتند و تماشاگران را مسحور خود می‌کردند. منولوگی که متنی بسیار خطرناک دارد و اگر با جزئیات نمایشی و تعمدا اغراق‌شده حامد بهداد همراه نبود، شاید حتی به سانتی مانتالیسمی منحط پرتاب می‌شد.

از آن سو، نوید محمدزاده که برعکس بهداد، همواره در تئاتر حضوری مستمر و جدی داشته، یکسره با شیوه‌ای دیگر، برسازنده شمایل رزمنده‌ای در سال 1360 بموقع آتش‌بس است. یک بازی بشدت واقعگرا که البته خالی از جزئیاتی متنزع از تصوری که از یک رزمنده داریم، نیست اما آن‌قدر ملموس و متمرکز بر ترسیم واقعیت این کاراکتر است که فقط می‌توانید تحسینش کنید. اگر یکی از این شب‌ها به پردیس تئاتر شهرزاد می‌رفتید و به تماشای این دو نمایش می‌نشستید، با دو بازیگر فوق‌العاده و با ارائه دو جنس کاملا متفاوت از نقش‌آفرینی مواجه می‌شدید؛ یک نوید محمدزاده کاملا رها و آزاد که هر کاری دوست دارد با شما به عنوان تماشاگر صورت می‌دهد و یک حامد بهداد جاافتاده، اما پرانرژی که شما را یاد اجراهای باشکوه بازیگران بزرگ تئاتر در سال‌های دوردست می‌اندازد.

صابر محمدی

فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها