داستانک

امتحانات هر هفته برگزار می‌شد و هر کسی باید برگه خودش را تصحیح می‌کرد ... آن هم نه در کلاس، در خانه ... دور از چشم همه.
کد خبر: ۱۰۶۷۲۳۹

اولین بار که برگه امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم ... نمی‌دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم 20بدهم... فردای آن روز در کلاس وقتی همه بچه‌ها برگه‌هایشان را تحویل دادند فهمیدم همه 20 شده‌اند بجز من. بجز من که از خودم غلط گرفته بودم. نمی‌خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم. بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می‌کردم تا در امتحان بعدی نمره بهتری بگیرم ...

مدت‌ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید، امتحان که تمام شد، معلم برگه‌ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهره همکلاسی‌هایم دیدنی بود. آنها فکر می‌کردند این امتحان را هم مثل همه امتحانات دیگر خودشان تصحیح می‌کنند، اما این بار فرق داشت. این بار قرار بود حقیقت مشخص شود. فردای آن روز وقتی معلم نمره‌ها را خواند فقط من 20 شدم، چون برخلاف دیگران از خودم غلط می‌گرفتم‌؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمی‌کردم و خودم را فریب نمی‌دادم. زندگی پر از امتحان است. خیلی از ما انسان‌ها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده می‌گیریم تا خودمان را فریب بدهیم. تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم. اما یک روز برگه امتحانمان دست معلم می‌افتد .آن روز چهره مان دیدنی است ...

آن روز حقیقت مشخص می‌شود و نمره واقعی را می‌گیریم ...

منبع: کانال تلگرامی پلیس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها