خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم ...

جشنواره‌ها و جشن‌های سینمایی و در نگاه وسیع‌تر هنری، آرام‌آرام در کشورمان به یک سوءتفاهم بزرگ تبدیل می‌شود.
کد خبر: ۱۰۶۵۶۳۲

چه به لحاظ تعداد و چه به لحاظ کیفیت، این دورهمی‌های سینمایی با استاندارد‌های جهانی از این منظر فاصله بسیار دارد و اگر در سال‌های گذشته انتقاد بر سر نحوه برگزاری آنها بود، حالا آرام‌آرام باید بعد از برگزاری هر رویداد، منتظر حاشیه، دعوا و حتی هتاکی حاضران به هم باشیم؛ آشی که هر سال در حال شورتر شدن است و اتفاقا بهانه نوشتار پیش‌روست.

قلم‌ها فدا می‌شود!

جایزه انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی در هر کشور به نوعی آکادمیک‌ترین جوایز سینمایی است، چراکه اینجا برخلاف جشنواره‌ها، جوایز نه براساس نظر و سلیقه چند نفر (نگاه کنید به دردنامه ژیل ژاکوب درباره ریاست پولانسکی در کن 44 و سلیقه‌های او در نشریه سینما 24 تیرماه امسال) که براساس رای تعداد زیادی از منتقدان و نویسندگان سینمایی به فیلم‌ها تعلق می‌گیرد؛ قشری که حداقل در ایران به لحاظ مالی و شغلی در متزلزل‌ترین شرایط هستند. در جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی امسال، حواشی آن‌قدر بر متن غلبه کرد که دیگر نه کسی به انتخاب‌ها اعتراضی داشت و نه گله‌ای بابت جایزه نگرفتن می‌کرد. متاسفانه این جشن تبدیل به تریبونی برای نفرت‌پراکنی شد و هیچ‌کس هم به این نکته توجه نکرد که اساسا جایزه‌ای که نویسندگان سینمایی اهدا می‌کنند، تقدیری قلمی و مطبوعاتی از فیلم‌هایی است که گاه پول تولید یکی از آنها می‌تواند زندگی کل این نویسندگان را تا پایان عمر متحول کند، اما انگار به هر چیزی در این میان فکر می‌شود جز شأن و منزلت قلم و به این جشن فقط به دیده یک تریبون برای دعواهای سیاسی و صنفی نگریسته می‌شود.

سینمای بدون رفاقت

به جرات می‌توان گفت صنوف سینمایی در این سال‌ها همواره یکدیگر را به چشم رقیب و احیانا دشمن می‌نگرند و نه همکار و دوست و این را براحتی می‌توان از حجم بیانیه‌ها و واکنش‌های خصمانه در مورد یکدیگر دید. از جریانات خانه سینما تا نگاه منفی و پر از سوءتفاهم به منتقدان و حتی برنامه‌های تلویزیونی و نمونه مشخص و بارز آن را می‌توان در برخوردها و نظرات پیرامون گروه سینمایی هنر و تجربه و برنامه هفت دید که به جای برگزاری جلسه و گفت‌وگو برای حل مشکلات، دعواها به فضای مجازی و سایت‌ها کشیده می‌شود و در این میان به تنها نکته‌ای که توجه نمی‌شود عدم اقبال مردم به این حاشیه‌هاست. جامعه سینمایی به شکل مشهودی متحد نیست و درگیر یک رقابت درونی بی‌حاصل شده که کوچک‌ترین نقدی را برنمی‌تابد. این نقد اگر از سوی یک سینماگر باشد قطعا به حساب حسادت گذاشته می‌شود و با چند بیانیه افشاگرانه درباره سوابق منفی او همراه می‌شود و اگر هم از سوی یک منتقد باشد که تکلیف روشن است و یک جمله معروف و زننده به عنوان یک نظر روشنفکرانه بیان می‌شود که (من اصلا نقد‌ها را نمی‌خوانم و اصلا نظر نویسندگان اهمیتی برایم ندارد!) و جالب این‌که در سینمای جهان اصولا نقد از سوی هر کس و در هر مقامی باشد بسیار جدی تلقی شده و خوانده می‌شود، اما در سینمای ایران اساسا منتقد یا سینماگر خوب کسی است که با تعارفات مرسوم فقط تعریف کند و نظر مخالف نداشته باشد. در سینمای ما انگار کسی، کسی را قبول ندارد و چه‌بسا همین نوشته هم به سرنوشت نقد‌های دیگر دچار شود. دوستان سینمایی بهتر است بدانند اساسا رشد سینما در سایه نهاد‌های صنفی و نقدهای منصفانه جدی مبتنی بر صداقت و همدلی شکل می‌گیرد، وگرنه سالن‌های خالی سینما و تعداد مخاطبان فیلم‌ها در هر سال خود گویای فضای غم‌انگیزی است که سینما گرفتار آن است.

فیلمساز مستقل‌نما!

در همین آخرین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی برای اهدای جایزه به فیلم ماجرای نیمروز از فیلمسازی برای اهدای جایزه دعوت می‌شود که به‌دلیل مسائلی در چند سال گذشته دچار گرفتاری‌های قضایی شده و او از دادن جایزه به فیلم به بهانه دولتی بودن خودداری می‌کند. تا اینجای داستان خیلی عجیب نیست، چراکه این‌گونه بحث‌ها مبنی بر دولتی بودن و خصوصی بودن سینمای ایران مدت‌هاست به یک دعوای جدی تبدیل شده، اما موضوع وقتی جالب می‌شود که این فیلمساز محترم خود کارمند تلویزیون بوده و اتفاقا مهم‌ترین فیلمش که باعث درخشش او در جشنواره‌های جهانی می‌شود محصول همین شبکه دوی سیماست. سوال مهم این‌که اگر فیلمساز دیگری در همان سال‌ها از دادن جایزه به او در جشنواره فجر به بهانه دولتی بودن امتناع می‌کرد ایشان چه واکنشی در مقابل این رفتار غیراخلاقی و غیرمنطقی نشان می‌داد؟ یا اگر کسی به بهانه کارمند دولت بودن جواب سلام او را نمی‌داد ایشان در مورد او چه تصوری می‌توانست داشته باشد؟ فیلمسازی که این روزها به بهانه دولتی بودن مورد هجمه قرار می‌گیرد در یک سریال و دو سینمایی خود یک شیوه منحصربه‌فرد در فیلمسازی به وجود آورده و آثارش از نظر بسیاری از منتقدان و مخاطبان خلاقانه و دوست‌داشتنی است و استعدادی خوشفکر در عرصه فیلمسازی ایران در آینده و بهتر بود همکار معترض ایشان حداقل رسم ادب را به‌جا بیاورد و این‌که اگر ایشان به سینمای دولتی معترض است راه‌های محترمانه‌تری هم وجود دارد. توجه به این نکته شاید بد نباشد که سینمای ایران در همه ارکانش دولتی است و وقتی یک فیلمساز از این بودجه‌ها استفاده می‌کند و حاصل آبرومند و قابل دفاعی تولید می‌کند، باید به او احترام گذاشت.

استاد علیه استاد!

پخش یک کلیپ در این جشن به اظهارنظر از سوی یکی از استادان بازیگری علیه استاد دیگر این حوزه منتهی شد که بسیار تلخ و غم‌انگیز است. ایشان البته در مصاحبه روز بعد از همکار و دوست قدیمی خود دلجویی کرد، اما یک نکته در گفت‌وگوی ایشان هشداردهنده است، این‌که گویا ایشان را با اصرار و با وجود بیماری و عدم تمایل خودشان به مراسم و روی سن برده‌اند. واقعا سوال مهمی که در تمام این سال‌ها در ذهن داشته‌ام این است که آیا لازم است برای هر جشن و جشنواره سینمایی از یک مجموعه واژه، کلیپ، تقدیر و چهره پیشکسوت تکراری برای سخنرانی استفاده شود تا کار به اینجا بکشد؟ حتما باید با این‌گونه واکنش‌ها مواجه شویم؟ اتفاقی که چند سال پیش هم باز بین یک فیلمساز و بازیگر پیشکسوت افتاد و تجربه‌ای برای برگزارکنندگان این‌گونه مراسم‌ها نشد. دست‌اندرکارانی که تعدادشان در همه این سال‌ها محدود و محدودتر می‌شود و در این دایره بسته خلاقیت قربانی روابط می‌شود و کار به جایی می‌رسد که مراسم اهدای جوایز به یک مراسم عذاب‌آور با چند سخنرانی و احتمالا یک گروه موسیقی تبدیل می‌شود و تمام. بد نیست دوستان سینما و خصوصا برگزارکنندگان این‌گونه مراسم‌ها که اتفاقا هر ساله سفرهای فراوانی هم به بهانه معرفی سینمای ایران به جشنواره کن و برلین و ... می‌کنند حداقل از جشنواره‌ها و جشن‌های سینمایی بزرگ دنیا آداب برگزاری را یاد بگیرند تا یک جشن صنفی این‌گونه تبدیل به سوژه رسانه‌ها و فضای مجازی نشود.

بهرنگ ملک محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها