سه‌شنبه‌های شعر

شیطان
کد خبر: ۱۰۶۴۹۵۰

م. موید

گاهی در صفینِ برپا

قرآن بر نیزه می‌گیرد

تا داد بمیرد

گاهی در دلِ من است

نگاهش می‌کنم

همان است که پیامبران

او را شناسانده‌اند:

ـ شیطان

با نامی از نام‌های فرود آمده

بازش‌می‌دارم:

یاصمد یا یارحمان

گاهی به بسیاری سروکله‌اش آمریکا دیده می‌شود

در تپانچه‌ بزرگ کودکی کوچک که

به آموزگارش شلیک می‌کند

و گاهی

همین دیروز ماندگار

در خمرهای سرخ حلول داشت

و در عمان

ماه را

سپتامبر را

سپتامبر سیاه کرد

و گاهی حتما

همچنان یزید است

فرزند خوانده‌ بوموسی*

با مَی و میمون

نشسته بر خوانِ خون

* داستان تحکیم را می‌گوید: ابوموسی اشعری و عمروعاص

***

رضا زاهد

داد و ستد

حیات را به تو بخشیدم

با ساخته‌ها و خواسته‌هاش

تا امروز

آینده را نیز

ندیده می‌بخشم

به شرط این‌که آرزو کنم یک روز

با تو باشم دوباره

در همین حال و همواره

تازه اگر قبول کنی

همین آرزو را هم

دوباره می‌بخشم و بی‌خیال می‌شوم

تو نیز کوتاهی سرنوشت

و آنچه را که نخواهم نوشت

بر من ببخش.

***

آرش شفاهی

واژه‌های ابری

باد چنگ انداخت در زلف تو، ویران‌تر شدم

خانه‌اش آباد! دلشادم پریشان‌تر شدم

خانه‌اش آباد! دست انداخت در ایمان من

بت پرستیدم، به کفر تو مسلمان‌تر شدم

من نی نالان مولانایی‌ام در من بدم

در هوای یک نفس لطف تو نالان‌تر شدم

گرچه من همشهری خورشید بودم پیش از این

چشم‌های شرقی‌ات سر زد خراسان‌تر شدم

خلوت گرم زلیخا توبه‌کارم کرده بود

اشک دیدم گوشه چشمش پشیمان‌تر شدم

فطرتم بعد از تو با روح جهان آمیخته

واژه‌هایم ابر شد... از لفظ باران‌تر شدم

***

بیژن ارژن

سه رباعی

1

فواره منم نشسته‌ام در بر خود

بالحظه به لحظه چهره دیگر خود

هر لحظه بلند می‌شوم از جایم

هر لحظه خراب می‌شوم بر سر خود

2

ای گم شده در بازی چندم شدگی

ای گم در باتلاق مردم‌شدگی

ای گم چقدر سال گذشت از دیروز

امروز تویی کجای این گم شدگی

3

بی‌چاره به آن کسی که دل بست به تو

تو آن که نگاه دیگران هست به تو

بر تو چه گذشته‌ست که این آینه هم

اکنون تو را نشان نداده‌ست به تو

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها