یک نگار و چند جلوه!

آنچه می خوانید گزیده ای از نوشته دکتر رضازاده شفق - از فعالان صدر مشروطه در تبریز و رجال مشهور عصر پهلوی - است. نویسنده در تحلیل خود، ضمن اشاره به دشواری ها و پیچیدگی های نظام دمکراسی
کد خبر: ۱۰۶۳۴۹
و رویکردی انتقادی نسبت به روند مشروطیت ایران ، اعتراف می کند که تلقی در توقع مردم ایران از مشروطیت ، در بدو امر، تحقق عدالت و اجرای احکام اسلام بوده است: دموکراسی سخت ترین شکل حکومت است زیرا به حکم اصول آن هم حکومت کننده مردم است و هم حکومت شونده و جمع دو امر متباین در یک فرد یا یک جامعه کاری است بس دشوار چطور ممکن است افرادی خود بر ضد خود قانون گذاری کنند؛! از طرفی در وضع قانون آزاد باشند و از طرفی همان قوانین را برای محدود کردن آزادی خود وضع نمایند؛ خودشان ، خودشان را مجبور به تادیه مالیات و مجازات و حبس کنند؛ خودشان حدود و اختیارات خود را به دست حکومت (که از خودشان است) بسپارند؛ یعنی هم حاکم شوند، هم محکوم ؛ هم آزاد، هم مقید! در واقع این وضع از تباین هم می گذرد و تناقض می شود مثل این که چیزی در عین حال هم آب باشد، هم آتش ؛ هم قاضی باشد هم مقضی علیه ؛ هم آمر باشد هم مامور! چنین حکومت غامض بغرنجی بود که ملت ایران پنجاه سال پیش به نام حکومت مشروطه بگرفت و پیداست که عامه مردم تحت این کلمه فقط حکومتی می خواستند که خوب باشد و ظلم و اجحاف نکند، گرچه هر صنف از خوبی و عدالت چیزی می فهمیدند. خلاصه این که مردم جز یک نظر کلی مبهم که منشائ آن عدم رضایت باشد نداشتند، خود فکر نهضت را معدودی از آگاهان خیرخواه ایرانی از تعلیمات و مطبوعات خارجی اخذ کرده بودند حتی کلمه مشروطه هم جزو کلمات دیگری از ترکیه آورده شده بود که گویا مقصود واضعین آن در آن کشور این بوده که حکومت مطلقه نباشد بلکه تحت شرایطی باشد ولی به یاد دارم در نوشتهای بعض دانشمندان ترکیه خوانده ام که آنان مشروطه را از ماده شرط نساختند بلکه از کلمه (شارت) فرانسوی گرفتند که اصطلاحی است به فرمان امتیازات و اختیارات خاص اطلاق می شود مخصوصا فرمان حکومت ملی انگلستان این لقب را داشت.
این گونه لغت سازی در زبان ترکی ندرت ندارد زیرا در اقتباس و اطلاق و صرف کلمات خارجی تا حدی دست باز و بی قید بوده اند مثلا کلمه تراش فارسی را گرفته و کسی را که صورتش تراشیده است «مطروش» گفتند و این اصطلاح هنوز هم در ترکیه مستعمل است پس تعبیر شارت ، به «شرط» و ساختن مشروطه و «مشروطیت» از آن چندان تعجب آور نیست وگرنه اگر بنا بود در برابر کلمه (کنستی توسیون) فرانسوی که منظور بود ترجمه ای پیدا کنند البته «مشروطه» درست درنمی آمد. در هر صورت تا ندای این مشروطه مجهول در سراسر ایران بلند شد و فرمان آن از طرف مرحوم مظفرالدین شاه در سال 1324 هجری قمری امضا گشت افکار و اعمال عجیب و غریب به میان آمد ؛ مثلا هر صنف از کسبه و تجار و رمال و...و دهاتیان تصور کردند بلافاصله اوضاع مالی یا آرزوهای صنفی آنان فورا برآورده خواهد شد و مالیات و حقوق دیوانی از بین خواهد رفت. بعض مردم آن را از علائم آخرالزمان دانستند و مردم را به توبه و عبادت خواندند و در بعض شهرها و قصبات دسته هایی برای امر به معروف و نهی از منکر به راه افتاد.
مثلا در تبریز سیدپیری پدید آمد که با عصایی در دست در خیابانها و کوچه ها می گشت و مردم را علنا از این که سر و صورت و لباسشان مطابق «احکام» نیست توبیخ و تنبیه می کرد و هر که را کفش پاشنه بلند یا پاشنه نخواب داشت مجبور می کرد پاشنه خود را بخواباند یعنی کفش خود را به شکل نعلین درآورد. هر که سرش بیشتر از مقدار یکهفته مو داشت ملزم می شد برود و بتراشد. صورت تراشیدن هم مورد تعقیب واقع می گشت و یک سلمانی بر لوحه دکان خود این بیت را در باب مشروطه نوشته بود: خوشا نام نیکو که معروف شد تراشیدن ریش موقوف شد! عده ای دیگر از «فهمیده» های ملت مخصوصا در تهران ، مشروطه را در فحاشی شدید نسبت به دودمان قاجار و سران حکومت وقت یافتند و آزادی را در عین تجاوز و توهین به نام و ناموس و مال و جان مردمی که آنان را «مستبد» تشخیص داده بودند شناختند و نامطبوع ترین مطبوعات به نام ملت و آزادی به وجود آمد و هر روز، هر روزنامه که در فحش و ناسزا و هتک آبرو و شرافت تندتر و بی پرده تر و بی پرواتر بود فروش و خروشش بیشتر بود. انسان وقتی کتابی مانند کتاب تاریخ بیداری ایرانیان را می خواند عبرتی عمیق می گیرد و به عمر هدر رفته این ملت تاسف ها می خورد!....
سوئ تفاهم نشود منظور من هرگز آن نیست که بگویم نهضت مشروطه خواهی ایران از اساس بیهوده و جاعلانه بوده ، برعکس من معترفم که در نتیجه حوادث جهان از حدود 100 سال قبل به این طرف ، در ایران هم انتباه به وجود آمد و رهبران و نویسندگان و روحانیان و اعیان و دانشمندان مانند شیخ هادی نجم آبادی و سیدجمال الدین و میرزا حسین خان سپهسالار و میرزا یوسف خان مستشارالسلطنه و میرزا علیخان امین الدوله و ملکم خان و طالبوف تبریزی و مولف سیاحت نامه ابراهیم بک و ادیب فراهانی و میرزا علی آقا ثقه الاسلام شهید و اقران و اتباع آنان از روی خلوص و بصیرت به کار چاره جویی ملک و ملت پرداختند و نهضت آزادیخواهی را به راه انداختند تا فرصت برای دانشمندان و رهبران نهضت مشروطه خواهی دست داد ولی صحبت سر این است که این مقدار آمادگی برای پی بردن به حقیقت حکومت ملی هرگز کافی نبود. چنان که پس از همان ابتدای امر رشته امور از دست خردمندان خارج شد و از هر دهنی آوازی برآمد و اغراض نفسانی مستولی گشت و انقلابات و کشتار و ویرانی هایی که صرف روی نادانی و شهوات و حرص و آز و تفرقه بود کشور را به پریشانی سوق داد و آنچه از همه بدتر و موثرتر است با این همه تجارب تلخ هنوز هم مفهوم حکومت ملی در نزد عامه روشن نیست و هر کسی در آن باب از نظر خویش لاف می زند.
هر کسی از ظن خود شد یار
من وز درون من نجست اسرار من
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها