به گزارش جامجم، 5 دی سال گذشته مردی 67 ساله با حضوردر شعبه پنجم بازپرسی دادسرای ناحیه 34 تهران، از سه مرد و یک زن به اتهام آدمربایی و سرقت اموالش شکایت کرد.
شاکی به قاضی علی ایرد موسی گفت: ساعت 17 و 30 دقیقه 4 دی از خودپرداز بانکی در میدان نوبنیاد 200 هزار تومان برداشت کردم. در خیابان خودروی پژو 206 مقابلم توقف کرد. دختر جوانی در صندلی جلو و یک مرد نیز در صندلی عقب نشسته بود. بعد من سوار شدم و چند لحظه بعد مردی کنارم نشست.
وی افزود: هنوز مسافتی طی نشده بود که یکی از مسافران چاقو را سمتم گرفت و دیگری سرم را به زیر صندلی گرفت. میگفت اگر داد و فریادکنم، با چاقو مرا خواهد کشت. بعد از طی مسافتی بند چکمهام را درآوردند و دستهایم را بستند. آنها کیف چرمی، پول و کارتهای بانکیام را گرفتند و به زور رمز آن را از من خواستند. بعد از برداشت 20 میلیون تومان مرا رها کردند. بعد از این شکایت پرونده با دستور قضایی در اختیار ماموران اداره پنجم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. در ادامه افراد دیگری نیز با حضور در پلیس آگاهی شکایتهای مشابهی را مطرح کردند. با تحقیق از آنها معلوم شد حتی دو نفر از آنها چون پول کمی همراهشان بوده، آنها را به گروگان گرفته و مجبورشان کرده بودند از دوستانشان قرض بگیرند.
تحقیقات نشان میداد متهمان سرقت وآدمرباییهایشان را در آزادراههای شمال و شمالغرب تهران با دو خودروی پراید و 206 انجام دادهاند.
در ادامه تجسسهای پلیسی معلوم شد سارقان با پولهای سرقتی گوشی تلفن همراه و طلا خریدهاند. جستوجوها ادامه پیدا کرد تا اینکه دو پسر جوان که باهم پسرعمه و پسردایی بودند، همراه دختری 18 ساله که در این سرقتها با آنها دست داشت، در ملارد کرج شناسایی و هر سه نفر در عملیاتهای جداگانه پلیسی بازداشت شدند.
متهمان دیروز با انتقال به شعبه پنجم بازپرسی دادسرای ناحیه 34 تهران مورد تحقیقات قرار گرفتند و به سرقت تحت پوشش مسافربر و نیز طعمه قرار دادن دختر جوان بر سر راه رانندگان خودروهای بالا اعتراف کردند و گفتند با پولهای سرقتی از شاکیان گوشیهای تلفن همراه و سکه خریدهاند. بخشی از پولها را نیز خرج خوشگذرانیهای خود کردهاند.
فریب خوردم
دختر سارق که سارا نام دارد، فقط 18 بهار از زندگیاش گذشته است، فکر نمیکرد پسری که این چنین شیفتهاش بوده، او را در راهی بیندازد که بازگشتی نداشته و زندگی او را با زندان گره بزند.
چطور عضو این باند سرقت شدی؟
من با سهند که هممحلیمان در ملارد کرج بود، یک سال و نیم پیش به طور اتفاقی آشنا شدم. بعد از آن در تلگرام دوستیمان ادامه پیدا کرد و هرازگاهی همدیگر را ملاقات میکردیم. من و سهند به هم علاقهمند شدیم و حتی میخواستیم ازدواج کنیم، اما او چون پولدار نبود و کسب و کار درستی نداشت، خانوادهام با ازدواجمان مخالفت کردند.
از ماجرای سرقتها بگو؟
او ابتدا به من گفت دچار مشکلات مالی شده و اگر پول نداشته باشد، نمیتواند شرایطش را فراهم کند تا به خواستگاریام بیاید و باهم ازدواج کنیم. همین حرفهایش باعث شد به او اعتماد کنم و با او و دوستانش برای سرقتها همراه شوم. ابتدا به عنوان مسافر سوار خودرویشان میشدم تا آنها مسافران مرد را به دام بیندازند. بعد از طی مسافتی همدستانم با چاقو مرد مسافر را تهدید و به زور اموال و پول و گوشیاش را سرقت میکردند.
بعد چه شد؟
اگر آنها مقاومت میکردند با چاقو این افراد را زخمی و رمز کارتهایشان را میگرفتند و وقتی حسابهایشان را خالی میکردند، دستان آنها را بسته و رها میکردند. همدستانم حتی از من میخواستند بر سر راه خودروهای مدل بالا قرار بگیرم تا سوار این خودروها شوم و بعد آنها از راننده پول و گوشیهایشان را سرقت کنند.
پشیمانی؟
بله بعد از دستگیری متوجه شدم که سهند به بهانه ازدواج مرا فریب داده تا در سرقتها از من کمک بگیرند.