اعتراف شگفت

ناظم الاسلام کرمانی ، مورخ مشروطه و مخالف سرسخت شیخ فضل الله ، جای جای کتابش را به طعن و لعن شیخ انباشته است. اما همو در جایی از کتاب خویش ، ناخواسته اعتراف می کند که استعمار، در به دار زدن شیخ نوری نقش داشته است!
کد خبر: ۱۰۵۵۶۱
و این سخن ، از زبان کسی که در تاریخ خویش کرارا می کوشد ساحت شیخ را به تهمتهای گوناگون ، از آن جمله: تهمت وابستگی به روسها، حقا شگفت و از عجایب صنع الهی مبنی بر افشای حقایق تاریخ است. وی ، با اشاره به تظلم زنهای تهران گرد کالسکه مظفرالدین شاه بر ضد مظالم عین الدوله (در ایام مهاجرت صغرای سیدین طباطبایی و بهبهانی به حضرت عبدالعظیم علیه السلام) می نویسد: در بین راه زنها اطراف کالسکه سلطنتی را گرفته ، به فریاد بلند و گریه و زاری می گفتند: «ما آقایان و پیشوایان دین را می خواهیم! ما مسلمانیم و حکم آقایانرا واجب الاطاعه می دانیم. عقد ما را آقایان بسته اند، خانه های ما را آقایان اجاره می داده اند. مجملا تمام امور ما در دست اقایان بوده و هست. چطور راضی شویم علما را نفی بلد و تبعید نمایند. ای شاه مسلمان ، بفرما روسای مسلمانان را احترام کنند.
ای پادشاه مسلمان ، علمای اسلام را ذلیل و خوار نخواهید! ای پادشاه اسلام ، اگر روس و انگلیس با تو طرف شوند، شصت کرور مملکت ایران به حکم این آقایان جهاد می کنند (در این مقام ، نگارنده تاریخ می نویسد: مرحوم مظفرالدین شاه اگر عاقبت اندیش بود می توانست جواب بگوید که : ای رعیت من ، هرگاه دولتی بخواهد با دولت ایران طرف شود اول قلوب شما را از علما متنفر می سازد که شما به دست خود یکی را در میدان به دار بکشید = شیخ فضل الله نوری و یکی را در خانه خودش در حالتی که روی سجاده نشسته با تیر موزر بکشید = سید عبدالله بهبهانی و دیگری را خانه نشین سید محمد طباطبایی و دیگری را مطرود و مردود کنید. حاصل آنکه ، اول علمائ و روسای دین شما را به دست خودتان تلف و معدوم می کند)...(تاریخ بیداری ایرانیان ، بخش اول ، 361/2)
ناظم الاسلام ، در گفتار فوق ، صراحتا به چند نکته اعتراف کرده است: اولا اعدام شیخ را نخستین حلقه از زنجیره یک سناریو بزرگ شمرده که ترور بهبهانی و انزوای طباطبایی (پس از شهادت شیخ) حلقه های بعدی آن بوده است. ثانیا این سناریو را، در گوهر، یک سناریو استعماری ، و ناشی از دسیسه دولتهای شیطانی (روس و انگلیس) برای انهدم کانون مقاومت ایران و سلطه سیاسی و نظامی بر آن ، شمرده است. نکته سوم آن است که ناظم الاسلام ، تبلیغ در جهت «متنفر ساختن قلوب مردم از علما» (بخوانید: شیخ و سیدین) را، خواسته و نقشه دولتهای فزونخواه و تجاوزگر قلمداد کرده است و مفهوم این سخن (با توجه به نقش خود ناظم الاسلام در شراب پاشی تبلیغاتی علیه شیخ شهید، و کوشش به متنفر ساختن قلوب مردم از او، که در کنار تلاش دیگر مخالفان شیخ ، زمینه اعدام وی به دست گروهی از مردم را فراهم آورده) چیزی جز اعتراف ناظم الاسلام به همسویی و همآوایی (آگاهانه یا ناآگاهانه) خویش با سیاست شیطانی استعمار نیست...به نظر می رسد که ناظم الاسلام ، سخن فوق را، در کلنجاری شدید با وجدان ملامتگر خویش ، و در بحرانی روحی ، بر کاغذ آورده باشد!
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها