نکته جالب اینجاست که این جریان سیاسی در داخل خاک خود مورد اقبال و محبوبیت عمومی قرار دارد. دولت رسمی لبنان با این جریان مشکل یا تعارضی ندارد و درخواستی نیز از همسایگان خود برای مداخله نظامی نکرده است . از سوی دیگر حزب الله به عنوان یک جریان قوی و فعال سیاسی از طریق روشهای مدنی توانسته در بخشی از ساختار قدرت و حکومت لبنان ، مشارکت داشته باشد. حال با توجه به این اوصاف ، پرسش این است که چرا اسرائیل به بهانه مقابله با حزب الله به لبنان حمله کرده است و چرا امریکا عقبه پشتیبانی سیاسی و نظامی از تهاجم را برعهده گرفته است؛ امریکا بارها اعلام کرده است که مبارزه با بنیادگرایی اسلامی یکی از اهدافی است که همواره دنبال می کند. بنیادگرایی اسلامی البته در ذهنیت سران این کشور ، تعریف مشخصی ندارد و به طور کلی گروههای بنیادگرا ، به عنوان حامی یا عامل تروریسم معرفی می شوند. حزب الله ، اگرچه یک جریان سیاسی اسلام گرا و محبوب ، مدافع استقلال و تمامیت ارضی لبنان و دارای شبکه های گسترده خیریه و امدادرسانی و خدمات رفاهی و اجتماعی در جنوب لبنان است اما در تبلیغات امریکا به عنوان یک گروه تروریست و بنیادگرا معرفی می شود. آنچه در طرح خاورمیانه بزرگی مشهود است ، جریان ها و گروه های اسلامی ، مانعی بر سر راه امریکا برای سیطره بر منطقه و درواقع غلبه بر گلوگاه انرژی دنیا هستند و حزب الله به دلیل آن که روشهای استفاده از قواعد دموکراتیک را به خوبی می داند و از طرفی به لحاظ پتانسیل نظامی توانایی آسیب رسانی به اسرائیل را دارد ، در لبه برخورد امریکا قرار گرفته است . از این منظر ، تهاجم اسرائیل به خاک لبنان ، توطئه مشترک امریکا و اسرائیل برای حذف حزب الله از لبنان و از منطقه تلقی می شود اما اقدام برای این توطئه از مدتها پیش و از زمانی که شورای امنیت قطعنامه 1559 را مبنی بر خلع سلاح حزب الله صادر کرد ، آغاز شد. این قطعنامه به همان دلایلی که در ابتدا گفته شد فاقد وجاهت قانونی بود؛ چرا که حزب الله به عنوان بخشی از واقعیت ها و گرایش های سیاسی لبنان ، در ساختار مدنی ، سیاسی و اجتماعی این کشور نقش ایفا می کرد. بحران کنونی کاملا استعداد گسترش در سطح منطقه را دارد. اگر اسرائیل به دلیل احساس ناامنی در داخل خاک خود ، توسعه طلبی اش را متوقف نکند ، ممکن است منطقه در شرایط قبل از خروج اسرائیل از جنوب لبنان قرار گیرد. رژیم صهیونیستی به دلیل آن که در طول بیش از 20 روز نتوانسته به اهداف خود برسد و با مقاومت سرسختانه حزب الله مواجه شده است ، مستعد انجام هر گونه اقدام جنایتکارانه است . این رژیم به چیزی کمتر از اشغال بخشهایی از جنوب لبنان و در واقع منفعل کردن سوریه در برابر فشارهای امریکا قائل نیست ، زیرا بازگشت به پشت مرزهای خود و پذیرش آتش بس یعنی اعتراف به شکستی خفت بار. متاسفانه بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی که ادعای حمایت از قومیت عرب را هم دارند ، کمتر آینده نگر هستند و به اهداف و مقاصد درازمدت امریکا و ناتو برای سیطره بر منطقه نمی اندیشند. اگر سران این کشورها از مخاطرات فردا بدرستی آگاهی داشتند امروز به حمایت حزب الله و هر حرکتی که سد راه سیطره قدرتهای بزرگ به منطقه است ، می شتافتند. بعضی از کشورهای اسلامی در این بحران ، استراتژی حمایت بی ضرر را در پیش گرفته اند ، در صورتی که اگر حمایت های آشکار امریکا از اسرائیل را با حمایت جهان اسلام از مردم فلسطین و لبنان مقایسه کنیم ، برای بسیاری از کشورهای اسلامی جز شرمندگی حاصل دیگری نخواهد داشت . چنانچه کشورهای اسلامی واکنش عملگرایانه ای به این توطئه نشان ندهند، این بحران در منطقه گسترش خواهد یافت و فضا برای مداخله امریکا به نفع اسرائیل ، نظیر وقایع دهه 60 که اسرائیل با کمک انگلیس و فرانسه ، مصر را مورد تجاوز قرار داد ، فراهم می شود.
دکتر محمود محمدی
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس