«رگ خواب» در وضعیت قرمز

«رگ خواب» نوشته معصومه بیات و ساخته حمید نعمت‌الله بیش از آن که فیلمی با نشانه‌های یک فیلم هوشمندانه باشد هشداری است برای فیلمسازی که به نظر دوران افولش را می‌گذراند.
کد خبر: ۱۰۵۰۸۳۴

حمید نعمت‌الله بعد از آرایش غلیظ که به غایت فیلم بدی است این‌بار هم نتوانسته کارگردان بوتیک یا وضعیت سفید باشد و این بیش از هر چیز به فیلمنامه‌ای برمی‌گردد که ایده محکم و نوآورانه‌ای ندارد و بشدت معمولی است و فیلمساز هم برای پنهان کردن این کم‌مایگی، متن را با نشانه‌ها و رنگ و لعابی درهم آمیخته که شاید در نگاه اول تماشاگر عام را جذب کند و حتی اشک او را بخصوص در نیمه پایانی فیلم دربیاورد، اما چون ساختار صحیحی ندارد، ماندگار نخواهد شد.

در ابتدایی‌ترین شکل ممکن

ساده‌ترین ایده و فرمی که بتوان با آن داستان یک زن بی‌پناه و مطلقه را تعریف کرد همین داستان رگ خواب است. فیلمنامه‌ای که اگر همین اندک تمهیدات کارگردانی هم در آن وجود نداشت به شکلی بی‌رحمانه می‌توانست یک اثر معمولی باشد.

در ابتدا کارگردان خیال خود را راحت کرده و مینا به صورت نریشن تمام زندگی قبل از طلاقش را به بیننده گزارش می‌دهد؛ او زنی است که از شوهرش به خاطر اعتیاد جدا شده و در قبال مهریه‌‌اش سه چک گرفته است، اما سوال‌های بی‌شماری که از همان سکانس اول با نریشن مینا در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد، قابل تامل است، اگر طبق ادعای مینا شوهر معتادش هنوز هم به خاطر افراط در مصرف مواد نمی‌داند که زنش طلاق گرفته، چگونه توانسته سه فقره چک به زنش بدهد؟ اگر چک‌هایش به درد نمی‌خورد و بی‌محل است، چرا مینا با خوشحالی می‌خواهد با همان چک‌ها خانه بگیرد؟ چرا مینا با رد اولین صاحبخانه از تب و تاب گرفتن خانه می‌افتد؟ چرا در تمام مدتی که نمی‌خواهد سربار پدرش باشد چک‌ها را نقد نمی‌کند؟ چرا به جای واگویه‌های بی‌ربط، خود و پدرش را از بی‌کسی نجات نمی‌دهد؟ این چند سوال فقط درباره همان سه فقره چک می‌تواند پرسیده شود و درباره بسیاری از قسمت‌های دیگر داستان هم می‌شود همین‌طور منطقی پرسید و به جوابی نرسید. گویا مینا ماموریت دارد تا جدا شود و همان هفته‌های اول عاشق‌شده و بدبختی‌‌اش تکمیل شود و اگر همان اندک هوشمندی او برای رفتن به فرودگاه و دیدن کامران وجود نداشت احتمالا فیلم می‌توانست تا ساعت‌ها ادامه پیدا کند.

بودن پدر فقط برای توجیه نریشن و رفع ابهامات فیلمنامه است و هیچ دلیل دیگری ندارد، وجود آیلار، پسر آیلار، گرفتن خانه، طعنه‌های صاحبخانه، برخورد ارباب و رعیتی صندوقدار با مینا، توجه بی‌دلیل کامران به مینا، وجود آرایشگاه ، اتاق موسیقی، صحنه تئاتر و... هیچ‌کدام برای پر کردن حفره‌های فیلمنامه یا چفت و بست آن به کار گرفته نشده و فقط هستند که باشند.

و سوال مهم این که مینا که می‌تواند با ساده‌ترین تذکر دوستش برای ریختن تفاله چای در سینک و مو در حمام، طوری با کلمات بازی کند که او را از خود برنجاند چطور نمی‌تواند درباره خود، رابطه‌‌اش و زندگی کامران بیشتر سوال کند و به کشف برسد؟ مینای داستان رگ خواب بیش از آن که زنی دردکشیده و تنها باشد کاراکتری ابله و کم هوش است که یکسری ویژگی‌ها مثل علاقه به موسیقی، تئاتر یا زبان فرانسه به او الصاق شده تا با بازیگرش همخوان باشد.

دختر دوم ویکتور هوگو و تروفو...

سرگذشت آدل هـ ساخته جاودانه تروفو نمونه درخشانی از فیلم‌های رمانتیک سینماست که کاراکتر زن داستان به جنون و شیدایی می‌رسد. این داستان در حقیقت داستان واقعی دختر ویکتور هوگوی بزرگ است و تروفو در نسخه سینمایی به روایتی دقیق و درست از قهرمان نگونبختش می‌رسد، اما رگ خواب فقط و فقط لایه رویی فیلم تروفو را برداشته و به چند نشانه اکتفا کرده است. فرانسه دانستن کامران، تحصیلش در کانادا شاید آدم را یاد عشق آدل بیندازد، اما قطعا رگ خواب ربطی به نسخه کلاسیکش ندارد و دلیل عمده آن منفعل بودن کاراکتر مینا در داستان نعمت‌الله است. در آدل هـ جایی به بعد آدل با بازی ایزابل آجانی به یک خود آگاهی و درک عمیق از شرایطش می‌رسد و اتفاقا دانسته وارد بازی می‌شود و شاید به همین دلیل است که خاطراتش را پس از عبور از این روزها می‌نویسد، اما مینای داستان رگ خواب به غیر از یکی دو سکانس نشانی از درک شرایط ندارد حال آن که در حرف‌هایش به پدر رویه دیگری از کاراکترش را نشان می‌دهد و به نظر این خطاب قرار دادن پدر هم ایده‌ای برگرفته از نامه‌های آدل به ویکتور هوگوست.

درباره کارگردانی

نعمت‌الله سعی زیادی دارد تا با گذاشتن برخی المان‌ها و آکسان‌ها شکلی خاص و قابل تامل به کار بدهد، اما متاسفانه ناکام مانده است، مثلا مکان آشنایی مینا و کامران فست‌فود است که نماد عشق‌های زودگذر و ماشینی امروز است، پریشانی و آشفتگی ظاهری مینا که روحیات به‌هم ریخته زن دردکشیده امروز را نشان می‌دهد، آوردن تئودور که در واقع همان کامران است و مینا بارها آن را تکرار می‌کند، رنگ قرمز بالای پنجره اتاق موسیقی، طوفان، پله‌های اضطراری برای نشان دادن یک رابطه فوری و مخفی، رویگردانی مینا از کار آیلار که آرایش زنانه است و از این دست نشان می‌دهد هیچ‌کدام از ارائه‌های کارگردانی بدون تمهیدات اندیشیده شده در متن نمی‌تواند فیلم را به سامان برساند. تنها سکانس خوب در فیلم که باعث همذات‌پنداری بیننده می‌شود همان صحنه بازگشت کامران از سفر است که مینا به خیال آمدن مادر او خود را آراسته و خنده‌های آزاردهنده کامران و مرد گوژپشت باعث می‌شود مینا که دوربین روی او مانده از خنده به گریه برسد و مخاطب از فشار زیاد تحقیر و توهین‌های کامران با مینا همدرد شود.

لیلا حاتمی در این فیلم همان لیلای همیشگی سینمای ایران است، لیلای فیلم لیلا و بی‌پولی و... نقشی که این بار کمی بیشتر از قبل گریه می‌کند و طبعا بهتر اشک درمی‌آورد. رگ خواب اما یک بازی درخشان دارد و آن هم کوروش تهامی است و گویی فیلم تمام امکانات خود را به کار گرفته تا قابلیت‌های نادیده گرفته شده یک بازیگر قدرتمند را به نمایش بگذارد.

بهرنگ ملک محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها