گفت‌وگو با عکاس فاجعه سقوط ایرباس 655

عکس‌هایی که محرمانه شدند

محرمانه! عکس‌هایی که 29 سال پیش، عربعلی هاشمی از حادثه حمله ناو جنگی آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایرباس 655 ایران‌ایر ثبت کرد، مدت‌هاست مُهر محرمانه ‌خورده‌اند. تعدادی از آنها منتشر شده و مابقی در آرشیو عکس‌های محرمانه خبرگزاری جمهوری اسلامی بایگانی شده‌اند؛ تصاویری که او از لحظات انتقال اجساد قربانیان این حادثه به ساحل خلیج‌فارس و سردخانه بندرعباس ثبت کرده است.
کد خبر: ۱۰۴۷۳۷۵

عکاس نام‌آشنای دوران دفاع مقدس، در یکشنبه سیاه تیرماه 1367، دوازدهمین روز اولین ماه تابستان به عنوان اولین عکاس خبری به ساحل خلیج فارس رسید و خیلی چیزها را با چشم دید و با دوربینش ثبت کرد. عربعلی هاشمی، اما هنوز آنچه را که دیده باور ندارد؛ جنازه‌های تکه‌تکه شده، بدن‌های خون‌آلود، جسم‌های بی‌جان... .

آقای هاشمی چطور از ماجرای حمله ناوآمریکایی به هواپیمایی مسافربری ایران‌ایر خبردار شدید؟

تا ساعت‌ها بعد از حادثه با این که به ماموریت اعزام شده بودم، نمی‌دانستم قضیه چیست و چه فاجعه بزرگی اتفاقی افتاده.

بیشتر توضیح می‌دهید؟

آن روز حوالی ظهر، تازه از برنامه ریاست جمهوری برگشته بودم. عکس‌های برنامه را به سرویس عکس داده بودم و برای ناهار رفته بودم طبقه پایین ساختمان خبرگزاری. هنوز اولین قاشق غذا را به دهان نگذاشته بودم که گفتند علی دوربینت را بردار و برو فرودگاه. گفتم چه خبر است؟ چیزی شده؟ گفتند فقط بدو هواپیما می‌خواهد بپرد!

تنها رفتید؟

نه، یکی از بچه‌های خبرنگار به اسم آقای واحدی هم با من اعزام شد.

او هم از ماجرا بی‌خبر بود؟

بله... اصلا کسی به ما چیزی نگفت... وقتی رسیدیم فرودگاه، دیدیم یک هواپیمای اختصاصی آماده پرواز است. باز هم پرس‌و‌جو کردم، اما کسی جواب نداد. فقط فهمیدم که مقصدمان بندرعباس است. به ‌خاطر این که هیچ‌ کسی چیزی نمی‌گفت، خیلی نگران شده‌ بودم.

حتی در طول پرواز از حادثه باخبر نشدید؟

نه، آن موقع وسایل ارتباطی مثل الان نبود که به محض وقوع یک حادثه، فورا همه خبردار بشوند. تا برسیم بندرعباس، من چند بار دیگر از بقیه حاضران هواپیما موضوع را پرسیدم، اما کسی جوابی نداد تا این که رسیدیم و رفتیم هتل. تا آن موقع فکر‌می‌کردم، لابد یک کشتی غرق شده. اصلا به فکرم نمی‌رسید یک هواپیما آن هم هواپیمای مسافربری و غیرنظامی هدف قرار گرفته باشد. چند دقیقه بعد، وقتی ساحل شلوغ‌تر شد، خودم را به ساحل رساندم و دیدم هاورکرافت، قطعه‌هایی از یک هواپیما را به ساحل می‌آورد.

معلوم بود که هواپیما مسافربری است؟

نه... اصلا نشان نمی‌داد جنگی بوده یا مسافربری... یعنی درست مثل ماشینی بود که اوراق شده باشد. این قطعات کنار هم روی ساحل چیده شده بودند. همان موقع بود که دو تا جنازه به ساحل آوردند. من سریع رفتم و شروع کردم به عکاسی.

جنازه‌ها در چه شرایطی بودند؟

متاسفانه فقط یک تکه گوشت بودند... یک تکه از بدن... خیلی تاثرانگیز بود. با این حال چون من تنها عکاس حاضر در صحنه بودم، سعی می‌کردم از همه چیز عکس بگیرم تا چیزی ثبت نشده باقی نماند.

هنوز از جزئیات حادثه خبر نداشتید؟

نه... خبر هنوز در سطح کشور پخش نشده بود. حدود یک ساعت بعد، تازه فهمیدم آمریکایی‌ها یک هواپیمای مسافربری را زده‌اند. اول فکر کردم اشتباه شنیده‌ام. به‌خاطر همین پرسیدم مطمئنید مسافربری بوده... تا آن روز این اتفاق سابقه نداشت و هیچ کس انتظار چنین فاجعه‌ای را نداشت. چند دقیقه بعد بود که جنازه‌های جدیدی را به ساحل آوردند و من یکی از تلخ‌ترین تصاویر زندگی‌ام را با دوربین ثبت کردم.

چه تصویری بود؟

جنازه یک مادر و کودکش بود. مادر کودکش را سخت در آغوش گرفته بود و حتی این کودک بعد از سقوط از آغوش مادر جدا نشده بود. تمام بدن این مادر و کودک از فرق سر تا نوک پا، شکافته شده بود، انگار که بدنشان چاقو خورده باشد... هر کسی این صحنه و این حجم از مظلومیت را می‌دید، متاثر می‌شد...

تا کی ساحل بودید؟

یک ساعتی ساحل بودیم و بعد ما را با وانت فرستادند سردخانه بندرعباس. بیرون سردخانه خیابان بلندی بود که پر از جمعیت شده بود. مردم روی سرشان می‌زدند و می‌خواستند وارد سردخانه بشوند، اما نیروهای حفاظتی مانع می‌شدند. من و بچه‌های تیم کارشناسی بسختی از بین جمعیت عبور کردیم و رسیدیم جلوی در سردخانه. سرمای داخل سردخانه آنقدر زیاد بود که در گرمای تیرماه بندرعباس همان جا جلوی در یخ می‌زدی از شدت سرما. آنجا چند تا اورکت آوردند و من و بقیه روی هم پوشیدیم و رفتیم داخل.

فضای داخل سردخانه چطور بود؟

داخل سردخانه یک فضای بزرگ هزار متری بود که جنازه‌ قربانیان حادثه سقوط هواپیما، کیپ تا کیپ روی زمین، داخل پلاستیک‌های شفاف پیچیده شده بود. من آنجا بود که برای اولین بار تعداد زیادی جنازه را کنار هم دیدم. البته جنازه‌ها کامل نبودند، همه قطعه قطعه شده بودند و چون مدتی در آب شناور بودند، باد کرده بودند و حالت خوبی نداشتند... .

تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌ای که آنجا دیدید، یادتان است؟

بله... دیدن جنازه غرق خون بچه‌های کوچکی که بی‌گناه از دنیا رفته بودند، خیلی آزاردهنده بود. تقریبا روی بدن همه برش‌هایی بود مثل ضربه‌های چاقو که فکر می‌کنم به خاطر انفجار بود. با این حال من سریع شروع کردم به عکاسی از همه آنها. البته شرایط عکاسی داخل سردخانه خیلی سخت بود، چون به خاطر‌ شدت سرما، روی لنز یک حباب تشکیل می‌شد و عکس‌گرفتن سخت می‌شد.

کی برگشتید تهران؟

بعد از عکاسی از سردخانه، دوباره با همان هواپیما برگشتیم تهران و من عکس‌ها را رساندم خبرگزاری.

چند فریم عکس انداختید؟

دو حلقه 36 تایی که البته بعضی عکس‌هایی که در سردخانه بود به ‌خاطر همان موضوع سرما، مات شده و قابل تشخیص نبود، اما یک سری مخصوصا آن عکس‌های رنگی که بعد از چاپ دیدم، واقعا تاثرانگیز بود.

شما عکاس جنگ بودید، به‌خاطر شغلتان حتما تصاویر متاثرکننده زیاد دیده بودید، اما این طور که معلوم است، با این حادثه هیچ وقت کنار نیامدید؟

بله، همین‌طور است، این حادثه در آن دوران، یک اتفاق واقعا تلخ و یک حادثه وحشتناک بود. ‌هیچ کس انتظارش را نداشت که آمریکایی‌ها بی‌ر‌حمی را به این حد برسانند و یک هواپیمای مسافربری را بزنند و افرادی را هدف قرار بدهند که اصلا مسلح نبودند و دخالتی در جنگ نداشتند. بین این مسافرها ده‌ها زن و بچه وجود داشت... .

حتما در جریان توجیه آمریکایی‌ها بعد از این حادثه هستید؟

بله... آنها گفتند این حادثه عمدی نبوده، اشتباهی رخ داده، اما شک نکنید که این طور نبوده است. غیرممکن است آنها به خلبان ایرباس هشدار داده باشند و او این هشدار را گرفته باشد و از مسیرش برنگردد. این حادثه، در حقیقت یک فاجعه بزرگ و یک جنایت خونبار و بی‌رحمانه بود که باز هم مثل همیشه آمریکایی‌ها در آن دست داشتند و تاریخ این فاجعه را هیچ وقت فراموش نخواهد کرد.

مینا مولایی

جام‌جم آنلاین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها