نغمه آشنایی

حادثه همیشه مرگ نیست ، حادثه همیشه با قتل ، جنایت ، غارت و دست اندازی به حقوق دیگران معنا نمی شود حادثه می تواند گاه شیرین باشد و گاه آموزنده.
کد خبر: ۱۰۴۳۵۶

زندگی در کلانشهرها هیچ گاه به دور از حوادث تلخ و شیرین نخواهد بود و رویدادهای بسیاری در سراسر جهان رخ می دهد که می تواند بر زندگی هر یک از ما اثرگذار باشد. فداکاری ها ، مهربانی ها ، کمک به یکدیگر و نجات از مهلکه ها هم حادثه هستند اما حوادثی که رسم نیکی و مهربانی را در جامعه گسترش می دهند. یافتن عزیزانی که در دوردست ها به انتظار گمشده خود لحظه شماری می کنند و ما از آنان بی خبریم و زمانی فرا می رسد که در پی حادثه ای آنها را می یابیم و به آرزوهای گمشده خود لبخند می زنند این نیز یک حادثه است اما حادثه ای شیرین و به یاد ماندنی که همیشه با ما خواهد بود.

در جستجوی والدین

از چندی پیش برخی مخاطبان روزنامه در تماسهای تلفنی خواسته اند برای کمک به کسانی که یکی از بستگان خود را در کودکی گم کرده اند، ستونی در صفحه حوادث راه اندازی شود که پس از طرح این درخواست در شورای سردبیری ، به همین منظور ستونی تحت عنوان «نغمه دلبستگی ها» در نظر گرفته شده مطالب این ستون با هدف مساعدت به کسانی که در کودکی بستگان خود را گم کرده اند و اکنون پس از سالها دوری برای یافتن عزیزان خود آرام و قرار ندارند ، چاپ می شود. بعد از ظهر یکی از روزهای هفته گذشته و پس از چندین مرحله تماس تلفنی ، همراه فرزند 3 ماهه خود به دفتر روزنامه آمد. در چشمانش دنیایی از امید و آرزو موج می زد. وقتی عکس دوران کودکی اش را روی میز قرار داد ، گفت : یکی از روزهای تیر ماه سال 1364 در حالی که 2 ساله بودم به اتفاق والدینم به میدان امام حسین رفتم و پس از آن والدین خود را گم کردم . او اضافه کرد: روزی که در این محل رها شدم ، یک سارافون قرمز و شلوار بافتنی به تن داشتم. آن روز مردم مرا تحویل ماموران کلانتری دادند و سپس به شیرخوارگاه آمنه منتقل شدم . زن جوان افزود: یک سال پس از این که در محل شیرخوارگاه حضور داشتم از سوی خانواده ای به فرزندخواندگی پذیرفته شدم و اکنون نیز ازدواج کرده ام و یک فرزند 3 ماهه دارم . جستجو زن جوان در ادامه گفت : از وقتی خود را شناختم ، مدام در جستجوی والدینم بودم. مسوولان شیرخوارگاه عنوان می کنند روزی که مرا به آنجا تحویل داده اند خود را نفیسه معرفی کردم . وی افزود: یکی از مشخصه های من ماه گرفتگی روی دست چپم است و با توجه به چهره ام به من می گویند احتمالا از اهالی گنبد و منطقه ترکمن هستم و اکنون نام مونا را برای خود انتخاب کرده ام. در این سالها تنها آرزوی من و به عبارتی تنها دلبستگی من این بوده که بتوانم با مساعدت مردم ، والدین خود را پیدا کنم .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها