jamejamonline
جامعه عمومی کد خبر: ۱۰۴۰۵۴۰ ۲۲ خرداد ۱۳۹۶  |  ۰۰:۰۳

همسر شهید فاطمه رنجبر که در حمله تروریستی اخیر در تهران به شهادت رسید، گفت: 17 سال بود با همسرم ازدواج کرده بودم اما بچه‌دار نمی‌شدیم و برای همین موضوع به تهران آمده بودیم.

زنی که با آرزوی بچه‌دارشدن در حادثه تروریستی مجلس به شهادت رسید + عکس

به گزارش جام جم آنلاین ، مرتضی واحدی همسر این شهید مظلوم در گفت‌وگو با میزان اظهار داشت: در ابتدا فکر نمی‌کردیم که همسرم جزو شهدای تروریستی روز چهارشنبه تهران باشد اما شنبه 20 خرداد کارهای مربوط به تعیین هویت انجام شد و هویت ایشان را که در عملیات تروریستی مجلس به شهادت رسیده بود، شناسایی کردم و کارهای اداری آن را انجام دادم.

واحدی گفت: ابتدا تصور می کردم همسرم مفقود شده است به همین دلیل اطلاعیه هایی را چاپ و در اماکنی که حدس می زدم ممکن است اطلاعی از همسرم بیابم، به دیوار ها چسبانده بودم.

وی با بیان اینکه از این موضوع که همسرش در درون مجلس به شهادت رسیده یا بیرون از آن اطلاعی ندارد، گفت: در روز چهارشنبه همسرم به بیمارستان شهید معیری رفت و گچ دستش را باز کرد اما آن روز کارکنان بیمارستان به من گفتند که او به اینجا نیامده است در صورتی که بعد اسناد حضورش در بیمارستان را دیدم؛ اگر من این موضوع ( رفتن همسرم به بیمارستان) را می دانستم زودتر به نتیجه می رسیدم.

همسر شهید فاطمه رنجبر همچنین ضمن اشاره به مشکلات مالی فراوانش گفت: 17 سال بود که با همسرم ازدواج کرده بودم اما بچه‌دار نمی‌شدیم و برای همین موضوع به تهران آمده بودیم.

این شهیده با نام کامل «فاطمه رنجبری‌زاده تمبانویی» اهل میناب استان هرمزگان بود.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
مرگ چیزی نیست غیر از حسرت از دست دادن

مرگ چیزی نیست غیر از حسرت از دست دادن

میان هیکل بود. با صورتی جدی و چشم‌هایی عمیق. صبح‌ها اصرار داشت حتما با اکسیمتر، اکسیژن خون را چک کنم و بعد هم افشانه ضدعفونی کننده را می‌گرفت و چندتا پیس می‌زد و می‌گفت روز خوبی داشته باشید.

تصمیم نگرفتن، بدترین تصمیم است

تصمیم نگرفتن، بدترین تصمیم است

ماه‌هاست ستاد ملی مقابله با كرونا مشغول آزمون و خطاست. این ستاد از همان هفته‌های اول شیوع بیماری طوری تصمیم گرفت و رفتار كرد كه گویی سرگرم خرید وقت است تا ببیند چه پیش می‌آید و كارها چگونه پیش می‌رود.

پیامبر زلالی

پیامبر زلالی

کلاس‌های دکتر تهرانی نسب را می‌رفتم به شوق این که بعدش فاصله کلاس که طبقه چهارم بود تا طبقه هم‌کف را حرف بزنیم.

گفتگو

بیشتر
پیشنهاد سردبیر بیشتر