رساله انصافیه

ملاعبدالرسول مدنی کاشانی ، یکی دیگر از علمای مشروطه خواهی است که این رساله را در دفاع از مشروطیت و در سال 1328 ق نگاشته است. ملاعبدالرسول مدنی در تعریف استبداد مبنایی تر عمل کرده است
کد خبر: ۱۰۳۷۷۱
؛ زیرا بحث را از بیان فرق میان انسان و حیوان آغاز کرده ، که در آزادی و بندگی است.
انسان وقتی انسان است که آزاد باشد ؛ یعنی مختار نفس و مال و عیال و منزل و کسب و امور معاش و قلم و طبع و عقاید خویش باشد. مرجع این معنا را هم روایت نبوی «الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم» دانسته است و چون طبع انسان بر این قرار است که خواهان آزادی خود و بندگی دیگران می باشد، به قانون نیاز داریم تا انسان ها میل به خودسری پیدا نکنند: هر کس بخواهد خود و بنی نوع خود آزاد باشند، باید اطاعت قانون کند. پس خودسری و استبداد در جایی است که آزادی نباشد و آزادی هم در جایی است که قانون حاکم باشد، نه انسان. راه ترقی و تمدن نیز در حاکمیت قانونی باشد.
دولت مطلقه یا استبدادی ، دولتی است که صاحب منصبان آن هر چه بکنند، مسوول پاسخگویی نیستند، نه به قانون و نه به مردم. چنین دولتی به وحشیان و صحرانشینان اختصاص دارد. حال جامعه استبدادی ، حال صحرانشینی و زندگی غیرمتمدنانه است. از طرف دیگر دولت مشروطه ، دولتی است که مشروطه به قانون باشد، یعنی صاحب منصبان آن به قانون ملتزم باشند. هیچ کس نباید مملکت را حق خود بداند و همه باید به قانون ملتزم باشند. البته برترین قوانین ، شریعت محمدی (ع) است و مسلمانان تا قویت که از شریعت اسلامی اطاعت می کردند، متمدن و ثروتمند بودند.
اروپاییان همچون از این قانون محروم بودند، چاره مشروطه را به کار بستند و پارلمانی تاسیس کردند تا قانون برای آسایش ملت خود وضع کنند. صاحب «رسانه انصافیه» به گونه ای خاص مفهوم استبداد و خودسری را توسعه داده و برای از اشکال مشروطه خواهی را مصداق استبداد دانسته است و آن در جایی است که صاحب منصبان فقط به اسم مشروطه قناعت کرده ، در خیال اطاعت و اجرای قانون نباشند و یا آن که قوانین به حسب اغراض شخصی و هواهای نفسانی وضع شده باشند، زیرا امیال و اغراض شخصی مختلف است و اگر امیال در وضع قانون دخالت کند، اختلاف در قانون پیش می آید و چنین قانونی هم باعث اختلاف در ملت می شود، حال آن که اساس وضع قانون برای رفع اختلاف است ، از این رو چنین ملتی گسسته خواهد شد و به حالت استبدادی که حاکمیت انسان (نه قانون) بود، باز می گردد. سر حرمت شرعی عمل به رای ، استحسان و قیاس و بلکه مطلق ظن در همین مطلب است که در وضع قانون ، امیال فرد دخالت می کند.
نویسنده نمونه این نوع استبداد را در شرایط به وجود آمده پس از انقلاب مشروطه احساس می کند: مستبدانی که اغراض نفسانی شیطانی خود را از طریق پوشیدن لباس مشروطه بهتر تحصیل می کنند، از این رو نویسنده از این که مستبدان دیروز و مشروطه چی امروز میراث خوار تمام جانفشانی های مشروطه خواهان واقعی شده اند، تاسف خورده ، مردم را به ترک هوای نفس و متابعت قانون دعوت می کند: نمی دانم آنها که جان فشانی در اقامه ارکان مشروطیت می کنند و از بذل جان و مال و غیره خودداری نمی کنند، آیا می دانند چه بر خلق بیچاره می گذرد؛ آنها که به اسم مشروطه طلبی مصدر امور شده اند راه به دست دزد سپردن بد نیست ، اما به شرط این که از شمشیر انتقام بترسد آیا می دانند خلق ایران همان مخلوقی هستند که بودند، عوض نشده اند؛ در این سه سال که محال است تغییر طبیعت داده باشند، مگر این که اجرای اغراض نفسانی شیطانی خود از پوشیدن این لباس بهتر می دانند و به این اسم خود را می خوانند...تازه اسم مشروطه را یاد گرفته ایم ، هنوز معنایش را نفهمیده ایم و نمی خواهیم بفهمیم.
وقتی بفهمیم باید خود را به این طریقه غیرعادیه بداریم ، نخواهیم خواست بکنیم ، اگر بخواهیم نخواهیم توانست. حضرت عیسی (ع) نتوانسته. با این که مرده زنده می کرد. بی رنگ را به هر رنگ می توان رنگین کرد، اما سیاه را سفید کردن ممکن نیست. مردکی وحشی بی قانونی را می توان تحت قانون آورد،اما آنها که تحت قانون هواپرستی زیست کرده ، خیلی مشکل است از تحت قانون هوا بیرون آمده ، تحت قانون خدایی درآیند.


داود مهدوی زادگان
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها