مقبولیت یا حساسیت

طی 3 دهه گذشته روابط غرب با ایران براساس 3 عنصر فهم ناقص (Misunderstanding) ، سوئبرداشت (Misperception) و قضاوت نادرست (Misjudgment) گسترش داشته و به همین علت این روابط همواره دچار بحران و مشکلات جدی بوده است.
کد خبر: ۱۰۳۷۵۶
ریشه این عناصر را باید در عدم شناخت یکدیگر جستجو کرد زیرا عدم شناخت است که باعث ایجاد ابهامات می شود؛ همان نکته ای که امام علی (ع) در حدیثی به آن اشاره می فرمایند:
«مردم دشمن آن چیزی هستند که نسبت به آن جعل دارند».
همان طور که عدم شناخت باعث تعمیق دشمنی می شود ؛ شناخت و درک متقابل زمینه کاهش خصومت ها را فراهم می آورد ؛ البته شناختی که آگاهانه و درست باشد تا بتواند تفاهم و دوستی را به دنبال بیاورد. متاسفانه شناخت اروپا از ایران بعد از انقلاب به جای آن که شناختی جامع و درست باشد، شناختی نادرست و توام با پیشداوری و گزینشی بوده که باعث افزایش ابهامات شده است.
از لحاظ تاریخی روابط ایران و اتحادیه اروپایی فراز و نشیب های بسیاری داشته است. در زمان رژیم گذشته ، ایران در زمره نخستین دولتهایی بوده است که با توجه به وابستگی به بلوک غرب ، در سال 1963 میلادی با جامعه اقتصادی اروپا موافقت نامه تجارت و همکاری منعقد کرد.
موافقت نامه مزبور در سالهای 1972 و 1978 تمدید ولیکن با پیروزی انقلاب اسلامی از جانب غرب متوقف می شود. پس از انقلاب اسلامی با توجه به تعامل ایران با اروپا در چارچوب روابط دوجانبه منطقه ای و بین المللی می توان روابط را به 4 دوره زمانی قابل تفکیک تقسیم بندی کرد:
1- دوره رکود و بی اعتمادی
2- دوره گفتگوهای انتقادی
3- دوره گفتگوهای سازنده و فراگیر
4- دوره پس از 11سپتامبر و برنامه هسته ای ایران
به هر حال بررسی 4 دوره دیالوگ میان ایران و اتحادیه اروپایی حاکی از عدم موفقیت طرفین در پیشبرد گفتگوها و دستیابی به موافقت نامه هایی پایدار بوده است. عوامل متعددی وجود دارند که باعث عدم موفقیت گفتگو بوده اند و آنها را می توان به دو حوزه مشکلات مادی (عینی) و غیرمادی (ذهنی) تقسیم کرد. استمرار مذاکرات و موفقیت در آنها از طریق برداشتن این موانع و خاتمه دادن به بن بست حاکم میسر است.

مشکلات مادی (عینی و مشهود)


پس از گذشت 3 دهه ، هنوز روابط میان دو طرف نهادینه نشده است. دو طرف نسبت به یکدیگر بی اعتماد بوده و با سوئ نظر رفتارهای یکدیگر را مورد ارزیابی قرار می دهند. عدم اعتماد به همراه شک و تردید بر روابط طرفین سایه افکنده است. با توجه به غیرقابل پیش بینی بودن روابط متقابل ، طرفین گفتگوهای خود را به صورت مقطعی و مرحله ای جلو می برند. به نظر می رسد هنوز مباحث مقبولیت و مشروعیت بویژه از جانب اروپا نسبت به ایران وجود دارد. بویژه آن که اروپا خود را پرچمدار جدایی دین از سیاست و حافظ اصول سکولاریسم می داند ، بنابراین نسبت به حکومت دینی ایران حساسیت زیادی نشان می دهد.
هرچند این واکنش گزینشی بوده و به علل مختلف نسبت به حکومت های بنیادگرایانه رژیم صهیونیستی و جمهوریخواه کنونی امریکا، حساسیت کمتری دارد. در این میان می بایست به نقش مخالفان توسعه روابط ایران و اتحادیه اروپایی نیز اشاره کنیم.
این مخالفان را می توان به 2 گروه مخالفان ایرانی و خارجی تقسیم کرد که در راس همه آنها می توان از دو دولت ایالات متحده و رژیم اشغالگر به عنوان مانعی سر راه توسعه روابط ایران و اروپا نام برد. این دو دولت با توجه به دیدگاه منفی و خصمانه خود با ایران و براساس بزرگنمایی خطرات ایران و استفاده از مفاهیمی چون محور شرارت ، به هیچ وجه مایل نیستند اروپا رقیبی برای آنها در گسترش روابط با ایران باشد. اگر بپذیریم اصول علمی روابط متقابل میان دولتها روی 3 عنصر پذیرش ، مذاکره و همکاری بنیان گذاشته شده است ، متاسفانه غرب هنوز پس از گذشت 3 دهه از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران در فاز پذیرش آن گرفتار است. هنگامی که شاهد حمایت غرب از مخالفان جمهوری اسلامی ایران باشیم و هنگامی که بودجه های آشکار و سری برای سرنگونی حکومت ایران اختصاص می یابد، به نظر می رسد هنوز در فاز اول یعنی Dialogue for Acceptance قرار داریم. در چنین شرایطی Negotiation for Cooperation بی معنی و بی نتیجه است.

پس از گذشت 3 دهه هنوز روابط میان ایران و اروپا نهادینه نشده است و دو طرف نسبت به یکدیگر بی اعتماد هستند

مهمترین اصل برای خروج از بن بست گفتگوها، گذر همیشگی از فاز گفتگو برای پذیرش و پیدایش اراده ای قاطع برای مذاکره به منظور همکاری است . همانطور که می دانیم ، گفتگو می تواند بدون نتیجه باشد، اما مذاکره باید دستاوردی رسمی و مکتوب داشته باشد. موضوعاتی مانند حقوق بشر، صلح خاورمیانه ، تروریسم و دانش هسته ای ، هیچکدام نمی توانند مانعی برای گسترش مذاکرات همکاری باشند به شرط آن که ما از مرحله گفتگو برای پذیرش عبور کرده باشیم.
این موضوعات اتهاماتی گزینشی است که می تواند برای کشورهای مختلف در برهه های زمانی گوناگون مصداق داشته باشد، بدون آن که مانعی برای توسعه همکاری های بین المللی باشد. با توجه به این عامل عمده ، شاهدیم که مجموعه روابط و تعاملات میان طرفین تبدیل به حرکتهای مقطعی ، انفعال و بعضا ابتکاری از جانب یکی یا دیگری شده است.

مشکلات غیرمادی (ذهنی و غیرمشهود)


در واقع باید بگوییم مهمترین مانع سر راه گسترش روابط میان ایران و اتحادیه اروپایی روی مشکلات ذهنی و غیر مشهود قرار گرفته است. البته این مانع ، از روابط میان ایران و اتحادیه اروپایی تسری یافته و به عبارتی بهتر به تعاملاتی میان شرق و غرب ، اسلام و مسیحیت و یهودیت و بودائیسم و... و در کل گفتگوی تمدن ها باز می گردد.
مهمترین و بنیادی ترین مشکل به نحوه نگرش طرفین به یکدیگر و درک متقابل از یکدیگر باز می گردد. براساس نگرش رئالیسم فلسفی که یکی از مدلهای مطالعه روابط میان بازیگران در عرصه نظام بین الملل است ، ملتها و دولتها قابل تفکیک به «ما» و «دیگران»، «خودی» و «غیرخودی» هستند. لذا همواره ملاک و معیاری برای «ما» بودن و «دیگری» بودن تعریف می شود. در واقع براساس نگرش رئالیسم فلسفی توانایی فرض قرار دادن واقعیات بیرونی همواره تحت تاثیر واسطه ذهنی است که در این حالت ایدئولوژی بر واقعیت غلبه می کند. در این حالت ، واسطه های ذهنی باعث ایجاد برداشت هایی می شوند که ما را از واقعیات بیرونی دور می کند. بنابراین یکی از مهمترین چالشهای موجود بر سر راه گسترش روابط، چالش ایده در مقابل واقعیت است.
آنچه اروپایی ها براساس تعریف از منافع و تهدیدات خود در گفتگوها دنبال می کنند، با آنچه ایران در گفتگوها استنباط می کند، بسیار تفاوت دارد. این شکاف گسترده میان ایده و واقعیت که ریشه در یک بحران تاریخی طولانی دارد، در واقع چالش میان «خودی» و «دیگری» است. براین اساس گفته می شود ما متمدنیم و دیگران غیرمتمدن ، ما پیشرفته ایم و دیگران غیرپیشرفته ، ما دموکراتیم و دیگران غیردموکرات و....علاوه بر این از منظر رئالیسم فلسفی ، تاریخ مفهومی دارد و از سیر حرکتی قابل پیش بینی برخوردار است.
پس باید پایان آن را به انتظار کشید یا برخورد تمدن ها را در آن شاهد بود. یا لیبرال دمکراسی پایان خط است ، یا کمونیسم و سوسیالیسم ، یا اسلامیسم؛ بنابراین تا هنگامی که این گونه برداشت ها در مطالعات غرب شناسی و شرق شناسی وجود دارد، طرفین همدیگر را براساس تاثیرات نگرش رئالیسم فلسفی به تصویر می کشند.
بدین ترتیب تعابیر «ما» و «دیگران» در بسیاری از جنبه های زندگی اجتماعی و سیاسی قابل مشاهده است. در دنیای معاصر این موضوع به فضای روابط بین الملل و سیاست خارجی کشورها نیز کشیده شده و باید بگوییم برداشت دولتها در روابط با بازیگران جهانی همواره تحت تاثیر واسطه های ذهنی و غلبه ایده یا ایدئولوژی بر واقعیت است.
بر همین اساس شاهدیم که به واسطه حضور عوامل ذهنی برداشت های دوگانه و متفاوتی در مقابله با مسائل و موضوعات واحد وجود دارد. به عنوان مثال ، هنگامی که رژیم صهیونیستی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به عنوان بزرگترین زلزله در منطقه نام می برد، یا آن که به طور مداوم ایران را تهدید می کند، یا ژنرال های صهیونیست هر روز صحبت از تهاجم نظامی به ایران می کنند، هیچ عکس العملی دیده نمی شود. هنگامی که مشاور امنیت ملی امریکا صحبت از خشکاندن ریشه ملت تاریخی ایران می کند و جورج بوش وحشیانه ملت بی دفاع ایران را تهدید به بمباران اتمی با سلاحهای مرگبارش می کند، عکس العملی بروز نمی کند.
اما هنگامی که رئیس جمهور ایران صحبت از پایان صهیونیسم به مانند حذف آپارتاید می کند، سر و صدای زیادی را شاهد هستیم!


دکتر محمد طباطبایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها