در واقع باید بگوییم مهمترین مانع سر راه گسترش روابط میان ایران و اتحادیه اروپایی روی مشکلات ذهنی و غیر مشهود قرار گرفته است. البته این مانع ، از روابط میان ایران و اتحادیه اروپایی تسری یافته و به عبارتی بهتر به تعاملاتی میان شرق و غرب ، اسلام و مسیحیت و یهودیت و بودائیسم و... و در کل گفتگوی تمدن ها باز می گردد.
مهمترین و بنیادی ترین مشکل به نحوه نگرش طرفین به یکدیگر و درک متقابل از یکدیگر باز می گردد. براساس نگرش رئالیسم فلسفی که یکی از مدلهای مطالعه روابط میان بازیگران در عرصه نظام بین الملل است ، ملتها و دولتها قابل تفکیک به «ما» و «دیگران»، «خودی» و «غیرخودی» هستند. لذا همواره ملاک و معیاری برای «ما» بودن و «دیگری» بودن تعریف می شود. در واقع براساس نگرش رئالیسم فلسفی توانایی فرض قرار دادن واقعیات بیرونی همواره تحت تاثیر واسطه ذهنی است که در این حالت ایدئولوژی بر واقعیت غلبه می کند. در این حالت ، واسطه های ذهنی باعث ایجاد برداشت هایی می شوند که ما را از واقعیات بیرونی دور می کند. بنابراین یکی از مهمترین چالشهای موجود بر سر راه گسترش روابط، چالش ایده در مقابل واقعیت است.
آنچه اروپایی ها براساس تعریف از منافع و تهدیدات خود در گفتگوها دنبال می کنند، با آنچه ایران در گفتگوها استنباط می کند، بسیار تفاوت دارد. این شکاف گسترده میان ایده و واقعیت که ریشه در یک بحران تاریخی طولانی دارد، در واقع چالش میان «خودی» و «دیگری» است.
براین اساس گفته می شود ما متمدنیم و دیگران غیرمتمدن ، ما پیشرفته ایم و دیگران غیرپیشرفته ، ما دموکراتیم و دیگران غیردموکرات و....علاوه بر این از منظر رئالیسم فلسفی ، تاریخ مفهومی دارد و از سیر حرکتی قابل پیش بینی برخوردار است.
پس باید پایان آن را به انتظار کشید یا برخورد تمدن ها را در آن شاهد بود. یا لیبرال دمکراسی پایان خط است ، یا کمونیسم و سوسیالیسم ، یا اسلامیسم؛ بنابراین تا هنگامی که این گونه برداشت ها در مطالعات غرب شناسی و شرق شناسی وجود دارد، طرفین همدیگر را براساس تاثیرات نگرش رئالیسم فلسفی به تصویر می کشند.
بدین ترتیب تعابیر «ما» و «دیگران» در بسیاری از جنبه های زندگی اجتماعی و سیاسی قابل مشاهده است. در دنیای معاصر این موضوع به فضای روابط بین الملل و سیاست خارجی کشورها نیز کشیده شده و باید بگوییم برداشت دولتها در روابط با بازیگران جهانی همواره تحت تاثیر واسطه های ذهنی و غلبه ایده یا ایدئولوژی بر واقعیت است.
بر همین اساس شاهدیم که به واسطه حضور عوامل ذهنی برداشت های دوگانه و متفاوتی در مقابله با مسائل و موضوعات واحد وجود دارد. به عنوان مثال ، هنگامی که رژیم صهیونیستی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به عنوان بزرگترین زلزله در منطقه نام می برد، یا آن که به طور مداوم ایران را تهدید می کند، یا ژنرال های صهیونیست هر روز صحبت از تهاجم نظامی به ایران می کنند، هیچ عکس العملی دیده نمی شود. هنگامی که مشاور امنیت ملی امریکا صحبت از خشکاندن ریشه ملت تاریخی ایران می کند و جورج بوش وحشیانه ملت بی دفاع ایران را تهدید به بمباران اتمی با سلاحهای مرگبارش می کند، عکس العملی بروز نمی کند.
اما هنگامی که رئیس جمهور ایران صحبت از پایان صهیونیسم به مانند حذف آپارتاید می کند، سر و صدای زیادی را شاهد هستیم!