خاطرات صادق آهنگران از نوای کاروان

صدای صادق آهنگران، نوای خاطره‌انگیز انقلاب و جنگ است‌ مرثیه‌سرایی که نامش با جبهه و جنگ گره خورده است. او درباره روزهای دفاع مقدس می‌گوید که تلخ و شیرین جنگ‌، برایش شیرین بود. آهنگران با خبرگزاری تسنیم، پای گفت‌وگوی مفصلی نشسته و از کتاب خاطراتی گفته که در دست انتشار دارد.
کد خبر: ۱۰۳۷۱۸۹

«ای لشکر صاحب زمان، آماده باش، آماده باش»، «با نوای کاروان»، «سوی دیار عاشقان» و دیگر نوحه‌های او، خلق شیوه‌ای جدید در عرصه نوحه بود؛ شیوه‌ای که با همکاری زنده‌یاد معلمی شکل گرفت و بعد از آن، تا امروز به شکل‌های مختلفی ادامه دارد. صادق آهنگران به لحاظ حضورش در جبهه و نقشی که در پشت جبهه به عهده داشت، خاطرات تلخ و شیرین بسیاری دارد که البته خودش معتقد است همه این خاطرات شیرین‌ است. قرار است کتاب خاطرات او همراه نوحه‌هایی که در سال‌های دفاع مقدس خوانده شده، در قالب مجموعه‌ای دو جلدی منتشر شود. این خاطرات از دوران کودکی آهنگران تا زمان حاضر را دربرمی‌گیرد. آهنگران می‌گوید که قصد داشته با بیان خاطرات از دوران پیش از انقلاب تا دوره کنونی، سیر نوحه‌های دفاع مقدس را به نسل جدید نشان دهد.

او نیز همانند بسیاری دیگر از فرماندهان و رزمندگان حالا بعد از سه دهه خاطرات خود از روزهای دفاع مقدس را می‌نویسد. آهنگران در همین رابطه می‌گوید که مانند بسیاری دیگر از رزمندگان برای پرهیز از ریا، خاطراتش را تاکنون ننوشته است، اما بعد از توصیه رهبر معظم انقلاب احساس کرده که نوشتن خاطراتش ادای دینی است به شهدا. حالا قرار است تلخ و شیرین روزهای آهنگران در یک مجموعه دو جلدی به چاپ برسد.

آهنگران درباره این کتاب دو جلدی می‌گوید: تأسف می‌خورم از این‌که در زمان جنگ این خاطرات را ننوشتم. در زمان جنگ اهمیت این موضوع برایم خیلی جا نیفتاده بود، یعنی آینده‌نگری نکردم. دوستانی بودند که با آینده‌نگری و زیرکانه این روزها را در نظر داشتند، اما من به خاطر مشغله یا به خاطر یک‌سری اتفاقات این فرصت را نداشتم تا خاطرات را همان زمان بنویسم. از سوی دیگر، فکر می‌کردم رزمنده نباید ریا کند؛ البته این فکر در میان اغلب بچه‌ها بود. نیت‌ها خیر بود، اما ضرری که این نوع نگاه داشت، این بود خوب نتوانستم حواسم را روی فداکاری‌های بچه‌ها متمرکز کنم، صحنه‌هایی در جنگ رخ می‌داد که نقل آنها برای نسل‌های آینده مؤثر بود، ماهیت رزمندگان جوان در زمان انقلاب و پیش از آن را نشان می‌داد، بیان این صحنه‌ها روشنگری در زمینه فداکاری‌ها و جنگ بود. من شاهد این صحنه‌ها و اتفاقات بودم. اگر آن زمان این حس را داشتم سعی می‌کردم این کار را انجام بدهم، اما متأسفانه آن زمان روی این قضیه دقت نداشتم. تا پیش از انتشار این خاطرات، افراد مختلفی به صورت مکرر برای مصاحبه مراجعه می‌کردند، خاطره می‌گرفتند و در آرشیوها می‌بردند، اما با وجود این‌که وقتم گرفته می‌شد نتیجه روشنی نداشت. به همین دلیل برای نقل خاطرات دلسرد بودم. فکر می‌کردم با این همه مشغله و کارهایی که دارم، وقت می‌گذارم اما فایده ندارد؛ به همین دلیل به همه آنهایی که علاقه نشان می‌دادند، جواب منفی می‌دادم یا به گونه‌ای از زیر این کار شانه خالی می‌کردم. یکی از افرادی که به همین نیت مراجعه می‌کرد، آقای علی اکبری بود. او را در وهله اول طبق تجربیات گذشته رد کردم، اما او خیلی پیگیر بود. جوانی بود که جنگ را ندیده بود، اما علاقه وافری به آثار دفاع مقدس داشت. خیلی مصر بود و پای خواسته‌اش ایستاد. دست آخر، یک روز در اهواز به او پاسخ مثبت دادم، اما نه با دلگرمی. چند روز بعد با چند نفر سوار بر یک پراید با زحمت از تهران به اهواز آمد و تجهیزات و دوربین و... را با خودش آورد. دلم سوخت. گفتم معلوم است بنده خدا انگیزه بالایی دارد. آن روز سه ساعت گفت‌وگو داشتیم. علاوه بر این، مجموعه‌ای از نوارهای نوحه دفاع مقدس جمع‌آوری کرده بودم. آقای اکبری در آن جلسه خواست این مجموعه را هم با خود ببرد. مجموعه ارزشمندی از نوارها جمع‌آوری شده بود. هم خودم این نوارها را جمع کرده بودم و هم چند نفری از مازندران، بهبان و مشهد نوارهایی را که از من داشتند، به دستم رساندند. نوارها را به او سپردم. روزی همسر ایشان وقتی مرا دید، گفت تمام زندگی ما پر از نوارهای شما شده است! خیلی تعجب کردم. دیدم اکبری تمام نوحه‌هایی را که خوانده بودم، جمع‌آوری کرده است. برای این‌که مجموعه کامل شود، به دیگر شهرها هم سر زده بود و همه را پیدا کرده و کدبندی کرده بود. رمز عملیات‌ها را هم بر نوارها نوشته بود. اینها را که دیدم، اعتمادم جلب شد. کاری که باید چند سال نهادهای انقلابی انجام می‌دادند، اکبری یک تنه انجام داده و از پسش برآمده بود. انگیزه پیدا کردم. در همین زمان کتاب اول خاطرات منتشر شد. کتاب بازخورد خوبی در جامعه داشت. همین موضوع مرا بیشتر دلگرم کرد تا پیگیر ثبت خاطراتم باشد. علیرضا کمره‌ای، نویسنده و پژوهشگر زبردست، ناظر این کتاب بود. او گفته بود به دنبال خاطرات آهنگران بروید و چاپ کنید، او خودش دنبال شما می‌آید. واقعاً همین‌طور بود. این کتاب با این پراکندگی،خیلی استقبال شد. خیلی کار فنی نبود و عامیانه گفته شده بود، مصر شدم این دفعه خودم دنبال این قضیه بروم. در این مدت چند جلسه با آقای اکبری و چند جلسه با آقای کمره‌ای داشتم. نتیجه آن نیز ثبت خاطراتم از دوران کودکی تا این روزهاست.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها