یادداشت

نقدی بر سند جنجالی یونسکو

«اینجا جمهوری اسلامی [ایران] است»؛ ترجیع‌بند بیانات اخیر مقام معظم رهبری است که درباره یک سند از یونسکو موسوم به 2030 ابراز شد، زیرا این سند دو مولفه حیاتی و ذاتی سبک زندگی اسلامی– ایرانی را نشانه گرفته و دلیل الزام به توقف فوری آن نیز همین نکته است. اما اصل ماجرا چیست؟
کد خبر: ۱۰۳۴۶۵۵

پیر بوردیو، جامعه‌شناسی فرانسوی است که در جریان بررسی حال و روز جامعه فرانسه در دوران مدرنیته حوالی سال 1960 میلادی، به نظریه سبک زندگی دست یافت. این نظریه در پاسخ به این بود که چرا وضعیت جامعه فرانسه حوالی سال 1960 مطلوب نیست. به ‌این ترتیب بوردیو در پی کشف علل و عواملی که در شکل‌گیری آن دخیل بودند برآمد.

بوردیو در تمایز بین سبک‌های زندگی، فضای اجتماعی را مبنای سرمایه قرار می‌دهد و به این نکته می‌رسد که هرگاه سرمایه کسی بیشتر باشد دارای موقعیت بالاتری در فضای اجتماعی خواهد بود.

او میان سرمایه اقتصادی و فرهنگی تمایز قائل می‌شود؛ سرمایه اقتصادی را دارایی و ثروت مادی و سرمایه فرهنگی را دانش، حرفه، تحصیلات عالیه و آموزش ذهنی معرفی می‌کند و می‌گوید مردم یکی از این دو سرمایه ـ همان مناقشه علم بهتر است یا ثروت ـ را انتخاب می‌کنند. به این ترتیب مردمی که در یک فضای اجتماعی نزدیک زیست می‌کنند در سبک زندگی، نظام ارزشی و تجارب زندگی مشابهت‌های فراوانی می‌یابند، بی‌آن‌که حتی با یکدیگر روابط رو در رو داشته باشند. اما این سرمایه فرهنگی چه نقشی ایفا می‌کند؟ سرمایه فرهنگی از طریق نهادهای آموزشی موجب بازتولید نحوه توزیع سرمایه فرهنگی می‌شود و این خود سبب بازتولید ساختار فضای اجتماعی و به عبارت دیگر بازتولید طبقات اجتماعی می‌شود. موضوع وقتی جالب‌تر می‌شود که بدانیم این بازتولید از دو مسیر انجام می‌گیرد؛ خانواده و نظام آموزشی.

واقعیت این است که نسخه یونسکو، ترجمان سندی این نظریه است که تربیت دینی را ممنوع و آموزش سبک زندگی و زناشویی را جایگزین آن می‌کند. آموزش را تحت نظر مستشاران خارجی قرار می‌دهد و می‌گوید خانواده به مفهومی که در غرب رایج است و ازدواج‌های به اصطلاح سفید و بدون تعهد و قرارداد مرد با مرد، زن با مرد و زن با زن را به‌رسمیت می‌شناسد - براساس پروتکل یونسکو این سند باید مورد حمایت دولت به عنوان ابرسرمایه‌دار جامعه و نیز دیگر شبکه‌ها و مناسبات صاحب نفوذ قرار گیرد!

آیا واقعا عقل سلیم این موضوع را تائید می‌کند که ما در نظام آموزشی خود، هویت ایرانی و اسلامی بودن را کنار بگذاریم و نسلی را با ویژگی تربیت غیردینی تربیت کنیم و بعد از طی یک نسل، به جایی برسیم که هم‌اکنون غرب در حوزه خانواده به آن رسیده است؟ اکنون نظریه پیربوردیو، خانواده - به عنوان اولین، کوچک‌ترین، مهم‌ترین و سنگ بنای جامعه - را از مسیر نظام آموزشی هدف قرار داده تا تغییر در سبک زندگی را مطابق با آن مبانی به‌وجود آورد و در یک نظام اجتماعی مشابه، افرادی که حتی همدیگر را ندیده‌اند در قالب یک نظام ارزشی، سبک زندگی و تجارب مشابه زندگی قرار دهد، بدون این‌که تفاوت‌های ماهوی آنها را در نظر بگیرد.

نظریه بوردیو و نسخه جهانی شده آن یعنی سند آموزش 2030 یونسکو قبل از پیاده‌سازی در ایران یا کشورهای مشابه دیگر محکوم به شکست است و دلیل آن نیز روشن است؛ نظریه سبک زندگی بوردیو، خاصیت «آن زمانی و آن مکانی» دارد؛ یعنی مسائل جامعه فرانسه را در دوران مدرنیته تبیین می‌کند اما کمک جامعه‌شناسی در غرب به جریان سلطه و تداوم آن این‌گونه است که نظریه‌های آن زمانی و آن مکانی را به نظریه‌های «هر زمانی و هر مکانی» تبدیل و آن را به عنوان نسخه شفابخش تجویز می‌کنند، غافل از این‌که هر جامعه اقتضائات خود را دارد.

از سوی دیگر، غربی‌ها در تلاشند با فریب مردم شرق آنها را قانع کنند که جهان غرب، مامور نجات است و جهان در حال توسعه، محتاج نجات. و اینها نسخه‌هایی هستند که کشورهای درحال توسعه را به توسعه پایدار می‌رسانند، غافل از آن‌که نه فقط، نسخه‌ها چاره‌ساز و چاره کار نیستند، بلکه گره‌افکن و بنیان‌ برانداز نیز می‌شوند و کشوری که بخواهد با چنین نسخه‌ای توسعه یابد به صورت ملایمی با همدستی عامل اجتماعی، در پی فراهم کردن بستری برای سلطه دائمی دیگران بر آن کشور است، زیرا ما به وسیله نظریه‌های توسعه وارداتی گمان می‌کنیم که درحال توسعه‌ایم اما در واقع ما داریم به وسیله آنها به سمت وابستگی حرکت می‌کنیم.

اکبر محمدی‌خانی

دکترای جامعه‌شناسی توسعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها